شبه یادداشتها
۲۴ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
یک عکس ویک دنیا حرف و جادوی عکس های قدیمی
۲۸ مرداد روز جهانی عکاسی است. پیش از رسیدن آن روز فرصت را مغتنم می شمارم و از عکس سخن می گویم. راستش خود من جزو آن دسته از علاقمندان پر و پا قرص عکس هستم که بیشتر مجذوب جادوی عکسهای قدیمی هستند.
اگر دقیق بخواهم بگویم شاید دیدن عکس و جستجوی آن یکی از کارهای همیشگی من هست. و موضوعی که در این ارتباط همواره مرا در فکر و اندیشه نگه می دارد و در ذهن در جستجوی حل آن هستم گمشدن حدودا صد و پنجاه قطعه عکس بزرگ و کوچک از دوران مختلف زندگی پدرم می باشد. این عکسها که همگی در یک بسته جا داده شده بودند ناگهان مفقود شدند و دیگر اثری از آنها دیده نشد.
تنها عکس پدر بزرگم نیز توسط دخترکی حسود چنان تکه تکه شد که دیگر امکان احیاء آن وجود نداشت. تا این که چندی پیش در همین سرچها ی در بدر بدنبال عکس های قدیمی تهران بودم که ناگهان عکسی از او را در اینترنت یافتم که در دروران قاجار و چندی پیش از در گذشت او برداشته شده بود.
شوق و ذوقی که از دیدن این عکس به من دست داد قابل وصف نیست. هرگز تصور نمی کردم که عکاسی نا معلوم در روزی و در لحظه ای نا مشخص در یکی از خیابانهای تهران قدیم در حال عکاسی از مردم و خیابان باشد و اتفاقا در آن لحظه بخصوص چهره و شخصیت مرکزی عکس را پدر بزرگ من قرار دهد بدون آن که عکاس او را بشناسد .
شاید تقدیر و یا چرخه تصادف این عکس را برای آینده ذخیر ه کرده بود.
از دیکر عکسهایی که باز در اینترنت به آن بر خوردم که با زندگی خودم و خانواده ام ارتباط داشت ، عکس گذرگاه پردرختی است کهدر محله قدیم ما وجود داشت و متاسفانه ما عکسی از آن نداشتیم . ولی باز جستجوهای اینترنتی مرا به عکسی زیبا و جذاب از همان گذرگاه رساند و خاطرات زیبای دوران کودکی و نوجوانی را در من زنده کرد.
این گذرگاه محل بازی من و برادرانم و بچه ها یی بود که در آن گذرگاه زیبا و پردرخت و امن بخشهایی از دوران کودکی و نوجوانی و حتی جوانی خودرا گذراندند.
این گذرگاه امروز هم وجود دارد و حکایت از شکوه قدیمی خود می کند و لی ساختمان سازی ها به آن شکوه و زیبایی تا حدود زیادی صدمه زده است.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۳ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
دری بسوی گنجها :کتابخانه های مجازی و الکترونیکی
دو سه سال پیش بخاطر علاقمندی شدیدی که در وجود من به خواندن فهرست های کتابهای خطی موج می زند مدتی در جستجوی خرید فهرست پنج جلدی کتابهای خطی کتابخانه ملک بر آمدم که توسط استادان بی بدیل هم چون ایرج افشار، محمد تقی دانش پژوه و حجتی کرمانی تهیه و تنظیم شده است.
ولی این مهم حاصل نشد و من فقط توانستم یک جلد از این پنج جلد را تهیه کنم و آرزو بدل من ماند .
این نکته را هم اضافه کنم که فکر می کنم فقط افراد و اشخاص معدودی یافت شوند که به خواندن فهرست کتابها علاقمند باشند و من یکی از آنان هستم. همان گونه که به دائره المعارف خوانی عادت فراوان دارم. و یا مطالعه همیشگی فرهنگ لغات فارسی و زبانهایی را که آموخته ام از دست نمی دهم.
اما امروز در حالی که مشغول مرور کتابهای قابل دانلود از سایت کتابخانه مجازی ادبیات بودم، مشاهده کردم که هر پنج جلد فهرست نایاب مورد علاقمندی با سخاوتمندی خاص برای دانلود آماده و درسایت قرار گرفته اند. من نیز بلادرنگ به دانلود هر پنج جلد فهرست پرداختم.
حقیقتا می توان اعتراف کرد که اینترنت پایگاهی است که گنج های باد آورده در آن فراوان است بشر ط آن که هوشمندی ما را به سمت گنج و نه رنج هدایت کند.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۳ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
رازبزرگ: یک جمله و یک کلام می تواند همه چیز را زیر و زبر کند
جوزف کمپل اسطوره شناس آمریکایی که در زمینه اسطوره شناسی مطالعه بسیار کرده بود زمانی یک جمله بر زبان آورد: بدنبال سعادت خویش باش!(Follow your bliss)...همین یک جمله بر تفکر فلسفی مردمان و سیاستمداران بخصوص در آمریکا و اروپا اثر فراوان گذارد. درست همان گونه که هابز فیلسوف انگلیسی به مردم آن کشور و حتی خیلی از اروپائیان این فکر را تزریق کرد که انسان باید گرگ انسان باشد.
حتی جرج لوکاس در فیلم " جنگ ستارگان" از همین شعار جوزف کمپل استفاده کرد.
خوب الان در خیلی جاها همه سر هم کلاه می گذارند. هر کس باید بفکر خود باشد و بس! شما وکیل می گیرید که نجاتتان دهد همین وکیل چنان شما راومی دوشد که صدای استخوانهای سینه اتان که هیچ بلکه صدای خرد شدن بنیاد روحتان نیز می به گوش می رسد.
بانکها بر تمام زندگی مردم مسلطند و هر لحظه کوچکترین اشتباهی و یا غفلتی سربزند همه زندگی مشتری را به باد فنا می دهند. ثروت زیاد هست ولی در دست عده ای معدود ! بقیه باید در تمام عمر کار کنند.
البته در برخی کشورها اقداماتی مثبت صورت گرفته است . مثلا در کانادا ، سوید ، دانمارک، نروژ، سوئیس و...کسی نمی تواند دو کار هم زمان داشته باشد و از دوجا حقوق دریافت کرد. در بخش دولتی که محال است چنین وضعی پیش آید. چون در فضای آنان هم این شعار شنیده می شود که: فقط بدنبال خوشبختی خود باش!بنابر این بازرسان به هوشند که کسی از این خطاهای نابخشودنی نکند.
در حقیقت بر خی مردمان در بر خی سرزمین ها این شعار را این گونه اصلاح کردند: بدنبال خوشبختی خویش باش و لی مواظب باش که به خوشبختی دیگران صدمه ای نزنی ، و گرنه بهایی سنگین خواهی پرداخت که هر گز از زیر بار آن کمر راست نخواهی کرد.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۲ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
از دیروز
مردناشناس در راه آهن مرکزی شهر لاهه هلند
سالها پیش روزی در ایستگاه مرکزی را ه آهن لاه هلند می خواستم باقطار به آمستردام بروم و خود را به فرودگاه بر سانم. تقریبا زمانی بود که تلفنهای عمومی تازه کارتی شده و با استفاده از کارت اشخاص می توانستند تلفن کنند .
ولی پیش از سوار شدن قطار باید یک تلفن فوری و حتمی به کارمند هلندی شرکت می کردم. ولی از آنجا که شارژ کارتم تمام شده بود عملا نمی توانستم از تلفن عمومی استفاده کنم.در آن زمان فقط بانکها کارت شارژ می فروختند و در آن ساعت بانک راه آهن تعطیل شده بود،یک تلفن هم با سکه کار می کرد و من سکه به اندازه کافی نداشتم.
حدود سه یا چهار دقیقه در اطراف تلفن ها قدم زدم که ناگهان متوجه شدم مردی حدود پنجاه سال از محل توقف قطار ها که به هیچوجه مشرف به سالن اصلی نبود وارد سالن شده و نگاهش را بر من متمرکز کرده و بسوی من در حرکت است ....
وقتی به من رسید پرسید: شما می خواهید تلفن کنید وکارت تلفن ندارید؟ ومن پاسخ مثبت دادم ، او نیز کارت تلفن خود را به من داد و گفت: از کارت من استفاده کنید،
گفتم: پس هزینه آن را من به شما می پردازم
گفت: آقا ما همه انسان هستیم و وظیفه داریم به یکدیگر کمک کنیم . شما هم در جایی دیگر به یک نفر که نیاز دارد کمک کنید.
پس از آن که تلفن کردم از او تشکر فراوان کردم و او با لبخندی گفت: وظیفه بود.کاری نکردم.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۱ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
از دیروز از دیگران
تصادف اتوموبیل کلید خوشبختی بود
یکی از دوستان که اخیرا از جهان رخت بر بست و به سرای دیگر شتافت، تعریف می کرد زمانی در دوره جوانی در حالی که آس و پاس بوده و بر اتوموبیلی ارزان قیمت سوار و در خیابانی در آلمانی بی هدف و سرگشته اتوموبیل می رانده نا گهان با اتومبیل یک دوشیزه جوان آلمانی تصادف می کند که هم اتوموبیلش از اتوموبیل او بسیار بهتر بود ه و هم سرو وضع و شکل و قامت و هیکلش،
خودش می گفت: از همان ابتدا فهمیدم که گیر افتاده ام. اگر پلیس راهنمایی مرا مقصر تشخیص دهد بزرگترین مشکل من تعمیر ماشین طرف مقابل خواهد بود که از عهده اش برنمی آمدم.
از اتوموبیل که پیاده شدیم با هم دست دادیم و هردو اظهار تاسف کردیم. باید صبر می کردیم تا متخصص راهنمایی رانندگی برسد و گزارش تهیه کند. بنابر این به او پیشنهاد کردم که به کافه آن طرف خیابان رفته و قهوه ای نوش جان کنیم. او هم پذیرفت ...
در کافه خود را معرفی کردم او هم همین کار را کرد ، گفتم هنوز ازدواج نکرده ام، او هم گفت که ازدواج نکرده است.گفتم : شاید بتوانیم بر ای هم زوج و همسران خوبی باشیم. پاسخ داد: شاید. و ما دو ماه بعد باهم ازدواج کردیم و آز آن زمان به بعد در هایموفقیت یکی پس از دیگری بروی من باز شد.
پس در تصادفها نیاز به اینهمه جار و جنجال نیست، چون خود تصادفات در حد خود این روزها مصیبتند.
امیر تهرانی
ح.ف