شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

یک کف دست گرمای هستی بخش

قدیمی‌ها اصطلاحاتی داشتند مانند: در حد مقدورات! این اصطلاح همان « در محدوده توانایی» است که امروزه بکار می رود.برای اعمال مدیریت بسیار خوب بر یک مجموعه لازم است که فقط در حد مقدورات عمل کنید. چون این میزان و حد باعث می شود که شما بعنوان یک مدیر و رییس هم عملگرا باشید و هم عقل گرا! 

اگر همواره بتازید و همکاران خود را مورد توبیخ و سرزنش  و اخراج قرار دهید بدانید که در حال امضای سند نابودی خود هستید. 

از سوی دیگر  مدیر و رییسی که گروه گرا می باشد و فقط امتیازات را به یک گروه می دهد اطمینان داشته باشد که سقوطش حتمی است. 

من در پانزده سال آخر دوران کاری با چنین مدیرانی رو برو بودم . دو تن از مدیران مشکل دار بودند. یکی نمی دانست که حد مقدورات چیست و دیگری نه  می دانست که حد مقدورات چیست و نه می دانست که همه امتیازات را به گروهی بخشیدن صندلی ریاست را از زیر پای او بیرون می کشد. 

اگر بگویم خود من در مقام کسی که زیاد در معرض ضربه این دو مدیر نبود (چون من  مدیر عامل یک شرکت دیگر از همین مجموعه بودم و در ضمن مدیر بازرگانی شرکت اصلی نیز بودم)  ناچار شدم فقط پس از دو سال با تعویض مدیر اولی  موافقت کنم و اخراج مدیر دومی را نیز پس از دوسال و یا دوسال نیم را شتاب ببخشم.

نکته دیگر ؛ اگر همکاران شما به خواب رفته اند هر گز آنان را بی لیاقت معرفی نکنید بلکه به آنان بگویید: اکنون موقع خواب رفتن نیست و سعی کنید آنان را بیدار کنید.

به هوش باشید که  تک تک  افراد تحت مدیریت شما به یک کف دست گرمای هستی بخش و شادی آفرین نیاز دارند که شما از خورشید  روح خود به آنان عرضه می کنید تا سرمازدگی از وجودشان رخت بر بندد.

هم چنین در حالی که در پی نجات موسسه و سازمان کاری خود  هستید برای بهبود وضع افرادی که شما مدیرش هستید واقعا و بطور عملی بکوشید. 

اگر متوجه شدید که اکثر کارمندان و یا کار گران  شما با حضور شما بعنوان مدیر مخالف هستند و شما نتوانسته آید رضایت آنان را جلب کنید ، عاقلانه تر آن است که خود استعفا دهید تا مجبور به استعفا شوید.  

امیر تهرانی

خوش شانسی و یا بد شانسی

سلسله حوادث از تعدادی بد شانسی و خوش شانسی تشکیل شده که نتیجه آنها بعداً مشخص می شود.

می گویند یک کشاورز چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه اش استفاده می کرد. یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد. همسایه ها در خانه او جمع شدند و به خاطر بدشانسی اش به همدردی با او پرداختند.

کشاورز به آن ها گفت : « شاید این بدشانسی بوده و شاید هم خوش شانسی ، فقط خدا می داند. »

یک هفته بعد ، اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها برگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت : « شاید این خوش شانسی بوده و شاید هم بدشانسی ، فقط خدا می داند. »

فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود ، از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست.

این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند ، به او گفتند : « چه آدم بدشانسی هستی...»

امیر تهرانی

کشاورز باز جواب داد : « شاید این خوش شانسی بوده و شاید هم بدشانسی ، فقط خدا می داند. »

چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند. به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند :  « شاید این خوش شانسی بوده و شاید هم بدشانسی ، فقط خدا می داند... »

امیر تهرانی


آیا نیازی به تعبیر خوابهایمان داریم؟

یونگ روانپزشک و روانشناس مشهور  معتقد بود :

-دیدن  حیوانی وحشی یا طوفانی سهمگین در خواب  می تواند  نشاندهنده  خشم سرکوب‌شده  درون ما باشد باشد.

-  عبور از تونلی تاریک یا یافتن گنجی پنهان می تواند نشان دهنده نیاز به رشد یا تحول باشد.

- سقوط از جایی و پرت شدن به پایین  ، گم شدن در جایی ناشناخته ، و یا از دست دادن چیزها می توان نشان‌دهنده ترس از مرگ یا شکست های ما باشد.

یونگ بر این باور بود که احتمالا این نمادها هم هشدار   دهنده و هم راهنما هستند و می توانند کمک به   خودشناسی و یکپارچه‌سازی روان نمایند.

اگر هشدار دهنده بودن خواب‌هایی را که می بینیم درست و منطقی به شما ر آوریم ، در آن صورت موضوع « پیشگو بودن» رویا ها نیز جنبه منطقی پیدا می کند.

پس در هر صورت به فن تعبیر خواب نیاز داریم ، و این کار را هم یونگ و هم تعبیر کننده خواب می توانند انجام دهند  که درک درستی از انسان و روان او داشته باشند .

امیر تهرانی

اقتباس: منابع اینترنتی

رییس جمهوری برای چهار فصل

 در سال ۱۹۷۳ رئیس‌جمهور زئیر    که در آن زمان، ژنرال «موبوتو سسه سکو» بود  سفری سه‌روزه به کشور تازه استقلال یافته موریتانی داشت. کشور مو ریتانی در آن ایام  یکی از فقیرترین (کشورهای آفریقا  و اقتصادش  فقط بر ماهیگیری، کشاورزی و دامداری استوار بود.)

دراثنای آن  دیدار، ژنرال موبوتو  متوجه شد که میزبانش، یعنی شخص رئیس‌جمهور مور یتانی «المختار ولد داداه» – که نخستین رئیس‌جمهور  کشور پس از استقلال از استعمار فرانسه بود – در تمام مدت سه روز فقط یک دست لباس بیشتر نپوشیده است. این موقع بود که موبوتو دریافت که المختار  توان خرید لباس‌های گران‌قیمت و شیک را ندارد.

هنگام خداحافظی در فرودگاه نواکشوط، موبوتو برای آن‌که میزبانش شرمنده نشود، چکی به مبلغ ۵ میلیون دلار به دبیر مخصوص رئیس‌جمهور داد و همراه آن فهرستی ازآدرس خیاطان مشهور پاریس را داد  که خود لباس‌هایش را آنجاها سفارش می‌داد، تا رئیس‌جمهور موریتانی هم بتواند لباس‌های رسمی  و شیک تهیه کند.

بعد از رفتن موبوتو، دبیر مخصوص چک را به رئیس‌جمهور موریتانی تحویل داد و گفت: «این هدیه موبوتو است برای شما تا لباس و وسایل لاز را از پاریس بخرید.» 

اما «المختار ولد داداه» بلافاصله چک را به وزیر دارایی تحویل داد  داد تا به حساب دولت واریز کند.

اندکی بعد، از همین مبلغ، «مدرسه عالی تربیت معلم» در موریتانی ساخته و تجهیز شد؛ زیرا کشور به‌شدت از کمبود معلم و امکانات آموزشی رنج می‌برد.

پنج سال بعد، در سال ۱۹۷۸، موبوتو در مسیر بازگشت از آمریکا توقفی در مراکش داشت. وقتی «ولد داداه» باخبر شد، او را به دیداری مجدد و کوتاه از موریتانی دعوت کرد. در مسیر فرودگاه تا کاخ ریاست‌جمهوری، موبوتو با تعجب مشاهده نمود  که خیابان‌ها پر است از تابلوهایی با نوشته‌های عربی و فرانسوی:

«متشکریم زئیر»

«متشکریم موبوتو»

«سپاس از هدیه»

موبوتو متحیر شد و پرسید: «چه هدیه‌ای داده‌ام که مردم موریتانی از من تشکر می‌کنند؟ من تازه رسیده‌ام و هیچ هدیه‌ای همراه نیاورده‌ام!»

رئیس  جمهور «المختار ولد داداه» لبخندی زد و گفت: «این همان هدیه ارزشمند توست. با پنج میلیون دلاری که پنج سال پیش به من دادی، این مدرسه تربیت معلم را ساختیم، چون ملت ما بیش از هر چیز به مبارزه با فقر و بی‌سوادی نیاز داشت. این هدیه تو به مردم موریتانی بود، نه به من.»

موبوتو او را در آغوش گرفت و گفت: «اگر همه رهبران آفریقا مثل تو بودند، امروز ما مانند اروپا پیشرفته بودیم.»

ولد داداه پاسخ داد: «من از خزانه دولت حقوق می‌گیرم و بی‌مزد کار نمی‌کنم. این هدیه تو برای ملت است، نه برای من. چگونه می‌توانم در بهترین لباس‌های دنیا ظاهر شوم در حالی‌که مردمم در فقر به سر می‌برند؟»

«المختار ولد داداه» – که در سال ۲۰۰۳ درگذشت – به ساده‌زیستی و پرهیز از تجمل مشهور بود و در خانه‌ای بسیار ساده با سه اتاق زندگی می‌کرد.

امیر تهرانی