شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها: ۲۹ مرداد ۱۴۰۰‌شمسی: کرونا و انقلاب روانی بعضیها



شبه یادداشتها

۲۹ مرداد ۱۴۰۰‌شمسی:

کرونا و انقلاب روانی بعضیها

در این دوران کرونا زده  که خفاش های بیماری و  حتی مرگ کرونایی د ر فضا جهان به پراوز در آورده شده اند برخی از افراد دچار یک استحاله عجیب شده و به یک اصلاحگر و مربی اخلاق مبدل شده اند.

برای مثال  کسی که ده سال از من کوچکتر است و دوسال بخاطر اشتباه خودش بخاطر تکبر و نفهمی خودش به من سلام نمی کرد، در محافل و مجالس ، همه بزرگترها و کوچک  تر محبت می کردند و جلوی پای من بلند   می شدند( چنانکه خود من حتی جلوی پای یک نوجوان بر می خیزم و احترام می گذارم ) این شخص هم چون شتر بر زمین افتاده بر نمی خواست  و به من بر بر نگاه می کرد  و سلام نمی کرد.

این روزها این شخص ده ها مطلب برای من از طریق موبایل   می فرستد که  در آن تاکید می شود؛ باید قدر یکدیگر را بدانیم، به هم احترام بگذاریم ، بزرگتر ها را را از دست دادیم چه حیف شد! ...باید باهم مهربان بود ...بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ...تکبر کار شیطان است...

واقعا پررویی هم‌حدی دارد...تو به ما می گویی؟

ویا شخص دیگری که اموال کسانش و نزدیکانش  را که به او اعتماد کردند یک ضرب و با خشونت و جار و جنجال و حقه بازی بالا کشید حالا پیامهایی می فرستد مبنی بر این که باید حق  را به حق دار داد، باید با هم مهربان بود، سهراب سپهری گفته : خدا آنجا ست که نانی بدست یتیمی بدهی!..و از این قبیل سخنان که اصلا در قد و قامت این شخص و مانند او نیست...

یادم هست به او گفته بودند : فلان فامیل نزدیک شما با مشکل فقر روبرو می باشد و او شیطان وارانه گفته بود: می دانم.حتی خمس و زکات مال من به اینان می رسد. ولی دامادشان مرا دید  و به من سلام نکرد...من هم به آنان کمک نمی کنم...

آیا این  موجود مفلوک حق دارد معلم و مربی اخلاق من و شما شود...چون کرونا آمده است؟

وقتی این گونه مطالب را بر کرسی  سخنرانی های انسان دوستانه می بینم  حالت تهوع روانی به من دست     می دهد.می دانید چرا؟ برای این که  این ها هر گز درست نشده اند. هیچ تحولی در آنان رخ نداده است. ترس از مردن آنان را مسخ کرده است. من هم از کرونا می ترسم...برای خودم ، خانوادهام ، خویشاوندانم ، دوستانم، هموطنانم و برای همه بشریت...ولی من هیچ کس را نصیحتی نمی کنم که خودم عیبش را سالها داشته ام.

در  ضمن  اگر کرونا برود که خدا کند برای همیشه برود ،اینان باز  به هم مغاک و منجلاب تکبر و حق کشی باز می کردند.

امیر تهرانی

ح.ف


شبه یادداشتها: ۲۹ مرداد ۱۴۰۰ شمسی زرتشت :بیا زهر خود را باز گیر!


شبه یادداشتها

۲۹ مرداد ۱۴۰۰ شمسی


زرتشت :بیا زهر  خود را باز گیر!


نیچه  نویسنده آلمانی مطلبی در باره زرتشت نوسته است که از نظر دیگری و نه از منظر خود نیچه می تواند  قابل توجه باشد. بیائید ابتدا  متن نیچه را مطالعه کنیم و سپس نتجه مورد نظر را بازیابیم:

"زرتشت روزی از گرما در زیرِ انجیربُنی خفته بود و دستها را بر چهره نهاده، که ماری دررسید و گردن‌اش را گزید، چنان‌که زرتشت از درد فریاد کرد. چون دست از چهره برگرفت، مار را دید. مار چشمانِ زرتشت را بشناخت و ناشیانه به خود پیچید و رو در گریز نهاد.

زرتشت گفت:«مرو که هنوز سپاس‌ات نگفته ام! تو مرا به هنگام از خواب برخیزاندی. من هنوز راهی دراز در پیش دارم.» مار غمگین گفت: «راهی چندان در پیش نداری. زهرِ من کُشنده است.» زرتشت لبخندی زد و گفت:«کجا اژدهایی از زهرِ ماری مرده است! بیا زهر ات را باز گیر! تو نه چندان توانگر ای که آن را به من بخشی.» آنگاه مار دیگر بار بر گردن او افتاد و زخم‌اش را مکید ."


آنچه که می توان از این متن نتیجه گیری کرد(البته اگر از جنبه داستانی و قصه پردازی اش بگذریم) این است که در مقابل حریف و دشمن و مخالف باید از روش "ترساندن معکوس" بهره گرفت . یعنی  با اتخاذ یک استراتژی صحیح منزلت خود را در نظر طرف  مخالفمان تقویت کرده، هیبتی و حرمتی برای خود وضع کنیم ، و دیگر آن که با گفتار و رفتار صحیح زهری را که او تصمیم  داشت یا می خواهد هم چون شرنگ جانکاه در وجود ما تزریق کند به خود او باز گردانیم.

البته این طرز تفکر به هوشمندی و آگاهی قوی نیاز دارد که باید در وجود ما تقویت شده باشد. و این میسر نمی شود مگر آن که ما تاریخ و روانشناسی انسان و شیوه های رفتاری را به حد کافی مطالعه کرده باشیم.

امیر تهرانی

ح.ف


شبه یادداشتها : ۲۸ مرداد ۱۴۰۰ شمسی : احساس های خداگونه بودن


شبه یادداشتها

۲۸ مرداد ۱۴۰۰ شمسی


احساس های خداگونه بودن

انسان فقط در دوحالت می تواند احساس خداگونه بودن را داشته باشد. یکی از این دو حال نیکی کردن به همنوعان و در اصل  نیکی  به همه موجودات است. و این کار را را فقط بخاطر خود نیکی کردن انجام دهد بدون آن که تظاهر کند و یا بدنبال تشکر و شهرت بگردد. فقط و فقط بخاطر نیکی به بشرء!

وضعیت دوم زمانی رخ می دهد که انسان در حالت تنهایی عالمانه و آگاهانه بسر برد...وقتی که در تنهایی خویش شعری می سراید، مطلبی می نویسد ، سخنی می گوید ، به رازی از رازهای هستی پی می برد و به  مراتبی از آگاهی های بالاتر و ارزشمند تر پی می رسد، و این جنبش های روحی و ذهنی بر زندگی انسان های  تاثیر مثبت می گذارد و نام  کننده کار را جاودانه می سازد.

-وضعیت نخست از یک ذات پاک و خیر خواه نشات می گیرد.

-وضعیت دوم از هوشمندی و دانش و خرد  و تعهد انسانی حاصل می شود

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها :۲۶ مرداد ۱۴۰۰ شمسی : درب مخفی ورود خرافات کجاست؟


شبه یادداشتها

۲۶ مرداد ۱۴۰۰ شمسی

 درب  مخفی ورود خرافات کجاست؟

خرافات و باورهای بی اساس بر سه گونه اند:

-از نادانی سرچشمه می گیرند.

-از ترس بوجود می آیند.

-اثر دلخوش کنک دارند.

نخستین و دومین علت در هم‌تنیده اند واز یکدیگر جدانیستند. علت سومی اگر از ناچاری و موقتی باشد تا شخص در گیر بفهمد که منشاء اصلی  مشکل او چه بوده و یا اصلا مشکلی در بین نبوده فقط بشرط موقتی بودن قابل قبول است. 

ولی اگر به یک اصل همیشگی تبدیل شود به دو علت اولی مبدل می شود.


اصولا راه حقیقی فهم و دانایی بر این مسیر قرار گرفته است که باید علت اصلی را یافت و این که اصلا علتی حقیقی وجود دار د و یا خیر! اگر وجود دارد به کمک خرد ، دانایی ، تفکر و روشهای علمی در صدد رفع آن بر آییم. باید بدانیم که آیا روشهایی برای ازبین بردن آن علت موذیانه و زیان رسان وجود دارد؟

 اگر وجود دارد آنها را بکار گیریم.و یا روشهایی بر ای کاهش  زیانها وجود دارد؟از آنها استفاده کنیم.این شرط اصلی عقلانی است و هر آدم باشعوری به آن پایبند است.

 ...و اگر علت حقیقی نیست و کاذب است هیچ انسان عاقلی بخاطر غیر حقیقی ها بخود ترس راه نمی دهد.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها :۲۶ مرداد ۱۴۰۰ شمسی : حتی یک مولکول شادی




شبه یادداشتها
۲۶ مرداد ۱۴۰۰ شمسی

حتی یک مولکول شادی 
نیچه نویسنده آلمانی جمله معروفی دارد که می گوید:
"شاد ماندن به هنگامی که انسان در گیرودار کارهای ملال آور و پر مسئولیت است، هنر کوچکی نیست."
بدیهی است در زمانی که مشکلات وجود ندارند و یا خیلی کم و ناچیز هستند ، انسان شادمان است ...ولی با توجه به آن که اصلا زندگی انسان بر روی این کره خاکی همراه با شادی و غم است و هر گز یک مسیر یکنواخت ندارد، بنابراین حفظ حتی اندکی امید و شادی در دوران رنج بزرگترین هنر هاست.
 اگر کسی بتواند چنین هنری را در خود پرورش دهد، افسردگی به او راه نخواهد یافت، و با ررنج ها و غم ها کمتر بر دوش او فشار می آورد. دیگر آن که ؛ آنان که با او هستند پناه گاهی دارند که در سایه آن زندگیشان از ورطه نابودی نجات می یابد.
امیر تهرانی
ح.ف