شبه یادداشتها
۱۴ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
خدا باوری و یا خدا ناباوری کدام بهتر است؟(۱)
این روزها بحث های متعدد در باره این که خداباوری درست است ویا خداناباوری، در جریان است.ما ایرانیها هم که علیرغم همه مشکلات ، وقت برای این بحث ها داریم بشدت به دودسته تقسیم شده و هر کس از یکی از دو ایده برشمرده فوق طرفداری می کند.
امایک پرسش مهم ترکیبی می تواند کار را یکسره کند و به این همه بحثها خاتمه دهد و این پرسش ترکیبی این است:
آیا شمای خدا باور با خدا باوری خود یا شمای خدا ناباور با خدا ناباوری ، احساس آرامش بیشتری می کنی؟
با رحم تر شده ای؟
فهمیده تر شده ای؟
وظیفه شناس تر شده ای؟
به بشریت عشق می ورزی؟
کینه ورز نیستی؟
حسادت نمی کنی؟
انتقاد طرف مقابل را تحمل می کنی و منطقی جواب می دهی؟
آیا بخشش و مهربانی در وجود شما در جوشش است.؟....و در یک جمله :
آیا با خدا باوری و یا با خدا ناباوری آدم بهتری شده ای و یا هستی؟
پیش از آن که به این پرسشها پاسخ دهیم بهتر است با وجدانی منصفانه فهرستی تهیه کرده و به پرسش های فوق پاسخ منفی و مثبت بدهیم، جمع بندی کنیم و آن وقت اگر جمع بندی منفی بود در باورهای خود تجدید نطر کنیم.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۱۳ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
از چکش زیاد استفاده نکن!
مارک توآین نویسنده کتابها ی مشهوری مانند ماجراهای تام سایر ، هاکلبریفین و شاهزاده و گدا جمله معروفی دارد که می گوید:
"اگر همه ابزارهایتان چکش باشد همه مشکلات شما به میخ تبدیل خواهد شد."
قطعا منظور تواین این بوده که اگر همه جا چکشی عمل کنی، با همسرت، با فرزندت ، با همکارت ، با شریکت ، با رقیبت با کارمندت ، و...همه اینها سر انجام میخهای بلند و محکمی می شوند که هر چه بر سرشان بکوبی یا به تخته چوب فرو نمی روند و یا این که در مقابل ضربات چکش مانند میخ کج شده کمر خم خواهند کرد...
و آنگاه تو می مانی و گروهی دوست و عزیز ولی با روح در هم شکسته و گروهی نا دوست مقاوم که سر انجام نا چار می شوی از کوفتن چکش بر آنها دست بر داری و خود خسته و درمانده در گوشه ای فرو خواهی افتاد.
پس چکش را کنار بگذار ، هوشمندی را بکار گیر و از چشم خرد به جهان هستی نگاه کن و آنگاه کار سازی زمان و جهان را مشاهده کن!
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۱۲ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
نبوغ و تمسخر
امروز جملاتی از آلبر کامو خواندم، البته در تقویم روز ... که مرا بفکر واداشت. ابتدا جملات او را می آورم و سپس چند کلمه ای بعنوان نتیجه گیری می نویسم:
"هدف هنر نه وضع قانون و نه قدرتطلبی است. وظیفه هنر، درک کردن است. هیچ اثر نبوغآمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده دائمی نفوس زندگان است..."
این اظهار نظر آلبر کامو مرا بیاد مطلبی انداخت که یک روزنامه نگار مشهور فرانسه که او هم ، هم زبان و هم وطن کامو بود در مورد کاریکاتورهای چارلی هبدو به من گفت.
شکل کوتاه سخن روزنامه نگار این بود:
"اینان هیچکدام هنرمند نیستند...کارشان از هر نبوغی عاری است...یعنی از لحاظ میزان نبوغ هنری صفر و حتی زیر صفر...چون شکست خورده اند و یا مزد بگیرند کاریکاتور مسخره آمیز می کشند...چه کنند؟ ورشکسته چه می کند؟ اینجا اینطوری نبود.فقط از دولت فرانسه انتقاد می کردند با همین کاریکاتورها و مسخره بازیها...دوسال دولت فرانسه اینجا را تعطیل کرد...و چارلی هبدو فقط در ترکیه فعالیت داشت...بعد یک مامور از کوبا آوردند و اینجا شد چارلی هبدو امروزی...اگر کسی کاریکاتور ژاندارک ما را بکشد و او را فاحشه معرفی کند ما چه حالی پیدا می کنیم؟ شما چه فکر می کنید؟"
الان آرزو کردم ایکاش جملاتی را که در سطور بالا از کامو آوردم قبلا خوانده بودم و بعنوان تائید سخن ا و می گفتم: هیچ اثر نبوغ آمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست...
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۱۲ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
نبوغ و تمسخر
امروز جملاتی از آلبر کامو خواندم، البته در تقویم روز ... که مرا بفکر واداشت. ابتدا جملات او را می آورم و سپس چند کلمه ای بعنوان نتیجه گیری می نویسم:
"هدف هنر نه وضع قانون و نه قدرتطلبی است. وظیفه هنر، درک کردن است. هیچ اثر نبوغآمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده دائمی نفوس زندگان است..."
این اظهار نظر آلبر کامو مرا بیاد مطلبی انداخت که یک روزنامه نگار مشهور فرانسه که او هم ، هم زبان و هم وطن کامو بود در مورد کاریکاتورهای چارلی هبدو به من گفت.
شکل کوتاه سخن روزنامه نگار این بود:
"اینان هیچکدام هنرمند نیستند...کارشان از هر نبوغی عاری است...یعنی از لحاظ میزان نبوغ هنری صفر و حتی زیر صفر...چون شکست خورده اند و یا مزد بگیرند کاریکاتور مسخره آمیز می کشند...چه کنند؟ ورشکسته چه می کند؟ اینجا اینطوری نبود.فقط از دولت فرانسه انتقاد می کردند با همین کاریکاتورها و مسخره بازیها...دوسال دولت فرانسه اینجا را تعطیل کرد...و چارلی هبدو فقط در ترکیه فعالیت داشت...بعد یک مامور از کوبا آوردند و اینجا شد چارلی هبدو امروزی...اگر کسی کاریکاتور ژاندارک ما را بکشد و او را فاحشه معرفی کند ما چه حالی پیدا می کنیم؟ شما چه فکر می کنید؟"
من آرزو می کنم ایکاش جملاتی را که در سطور بالا از کامو آوردم قبلا خوانده بودم و بعنوان تائید سخن ا و می گفتم: هیچ اثر نبوغ آمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست...
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۱۲ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
ضربه دلهره های بی اساس
دیروز همراه با پسر عزیزم به بیمارستان رفتیم تا بعلت درد و سوزش درون ریه ها معاینه شوم . پزشک دستور عکسبرداری دارد.
نگران بودم چون دوسال قبل به عفونت ریه مبتلا شدم که خوشبختانه به موقع معالجه شد. این بار نیز همان حالتها بروز کرده بود
وقتی منتظر بودیم تا عکسبرداری صورت گیرد از تلوزیونی که در سالن انتظار بیمارستان بود فیلمی سینمایی پخش می شد.
فرزندم هنرپیشه اصلی فیلم را به من نشان داده و گفت : او یکی از محبوب ترین کمدین های این مملکت است. این آخرین فیلم او بود. مرد جوان بود و کشیده و بدون چربی اضافی دربدن! یعنی اینطور که هیکل او در فیلم حکایت می کرد.
پرسیدم کرونا گرفت و مرد؟
پسرم پاسخ داد: خیر! او از پرواز با هواپیما می ترسید...یک مرتبه مجبور شد سوار هواپیما شود...در اثر ترس سکته کرد و مرد...به همین سادگی!
در همین موقع به اتاق پزشک معالج برگشتیم و او با خوشحالی اعلام نمود که ریه های من مشکل عفونی ندارد...
در آن لحظات این نکته در ذهنم جان گرفت : عوامل دلهره وجود دارند چون هستی و زندگی با دلهره همراه است ولی همیشه حقیقی نیستند.در ضمن گهگاه ناخود آگاه ذهن نیز به تقویت دلهره کمک می کند.
در حالی که در چنین مواقع بهترین کار مشورت با پزشک است.
امیر تهرانی
ح.ف