شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

با دعا هیچ چیز بدست نیاوردم ...

از شخصی پرسیدند : تو این همه دعا کردی چه چیزهایی بدست آوردی؟

او پاسخ داد: هیچ چیز بدست نیاوردم و  بلکه خیلی چیزها از دست دادم ؛ مثلا، احساس تنهایی، ناامیدی ، کینه، حسد، افسردگی ،خشم، و مانند اینها .بله اینها را از دست دادم و این خود ثروتی بزرگ بود.

امیر تهرانی

مردی که در اثر دعا خیلی چیزها از دست داد

از شخصی پرسیدند : تو این همه دعا کردی چه چیزهایی بدست آوردی؟

او پاسخ داد: هیچ چیز بدست نیاوردم و بلکه  خیلی چیزها از دست دادم ؛ مثلا، ناامیدی ، احساس نداشتن امنیت , احساس تنهایی، حتی ترس از مرگ را از دست دادم.

امیر تهرانی

معجزه های کتاب خوانی: یعنی همان که به آن بی علاقه ایم

دکتر کیت اوتلی، روانشناس شناخت، می‌گوید کتاب خوانها مکرر در آزمون‌های «نظریه ذهن» نمرات بالاتری می گیرند — یعنی توانایی فهم افکار و احساسات دیگران‌ در آنان بیشتر است.چون کتاب خوانی باعث می شود ظرافت فکر پیدا کنید. 

پس اگر مهمانی‌ها برایتان کسل‌کننده‌اند و کتابفروشی‌ها انرژی‌بخش، این تکبر و خود خواهی به شمار نمی آید؛ این ویژگی  شما یعنی؛ ذهنتان  در جستجوی لایه‌هاست، نه عنوان ها 

متخصص دیگر گفته است: من هنوز آن سفر آخر هفته به بیگ سور را به یاد دارم که تمام صبح پیاده‌روی کردم، به نقطه‌ای روبروی اقیانوس رسیدم و تا غروب خورشید کتاب آنی دیلارد را خواندم. هیچ سیگنال تلفن، هیچ مکالمه‌ای —فقط  خوشبختی خالص.

ترجیح دادن کتاب‌ها  یعنی اینکه یاد گرفته‌اید تنها بودن به معنای تنهایی نیست. شما با برگشت به درون خودتان شارژ می‌شوید و اجازه می‌دهید کلمات نوشته شده ذهن‌تان را هدایت کنند، نه سر و صدای بیرونی.

سوزان کین در کتاب «ساکت» این را «زمان بازیابی انرژی» می‌نامد — لحظاتی که درون‌گراها برای تجدید انرژی‌شان اختصاص می‌دهند. شما این را یاد گرفته‌اید. جمع‌ها می‌توانند سرگرم‌کننده باشند، اما تحریک اجتماعی طولانی مدت سریع‌تر از آنچه فکر می‌کنید شما را خسته می‌کند.

تنهایی ( همراه با مطالعه ، آموختن )  ذهن شما را شارژ می‌کند و شما را برای تعاملات مهم‌تر تیزهوش‌تر می‌سازد.

نکته جالب این است: در حالی که به تنهایی ( سازنده ) علاقه‌مندید، اغلب نسبت به احساسات انسان‌ها حساس‌تر از پرجنب و جوش‌ترین فرد در اتاق هستید.

چون کتاب‌ها شما را به پوست فرد دیگری می‌برند.

مری آن ولف، نوروساینتیست و مدافع مطالعه، توضیح می‌دهد که داستان‌های ادبی بخش‌هایی از مغز که به همدلی و دیدگاه دیگران مرتبط است را فعال می‌کنند.

اصولاً  ذهن یک کتاب خوان و مطالعه گر مانند یک شرکت با بودجه نامحدود است.شخص کتاب خوان و دوستدار مطالعه از تخیل خلاق بر خوردار می شود. شخص مطالعه گر و کتاب خوان هر شایعه و مطلب ساختگی را در جا باور نمی کند. چون در همان  داستانها و حکایت‌ها ، در همان نوشتجات و تحقیقات با این‌گونه ترفند ها آشنا شده است و حقیقت را از افسانه و شایعه آسان تر تشخیص می دهد. سرانجام کلام آن که: مردمان کتاب خوان و مطالعه گر و با معلومات را نمی توان به سادگی سر کار گذاشت و زندگی آنها را به بازی گرفت.

با استفاده از مقاله کتاب خوانی در سایت اندیشه معاصر

امیر تهرانی

یک برده، یک محکوم به اعمال شاقه، و یک محکوم ...

به دنبال مطلبی که درباره اهمیت داستان و رمان و کتاب نویسی در یادداشت پیشین آوردم، امروز به گفتاری از آندره مالرو نویسنده کتاب «ضد خاطرات« بر خوردم که در ارتباط با زندگی سه داستان نویس بزرگ و از قول مردی پیر و ژولیده بیان کرده است:

«توجه داشته باشید که از سه رمان بزرگی که هدفشان تسخیر مجدد جهان است، اولی را یک برده و غلام یعنی سروانتس ، و دومی را یک محکوم به « اعمال شاقه» یعنی داستایفسکی و سومی را یک محکوم به زجر و آزار با چرخ شکنجه یعنی دانیل دفو نوشته است.»

راستش از سرنوشت داستایفسکی آگاه بودم، ولی نمی دانستم که دانیل دفو نویسنده کتاب جاودانه« رابینسون کروز و » یک محکوم به چرخ شکنجه بوده است. چون این کتاب همراه با کتاب بینوایان ویکتور هوگو نخستین کتابهایی بودند که من در پانزده سالگی خواندم و بدینسان با ادبیات غرب آشناشدم. البته امروزه می دانم که دانیل دفو بن مایه داستانش را از کتاب « هزار و یک شب گرفته» که هم به ایران و ایرانی مرتبط است که ما در نگارش و تکمیل و یا حتی خلق آن دست داشتیم. درست مانند کتاب کیمیاگر پاییلو کوییلو که آن نیز کاملا بر اساس داستان محمد المصری که گنج خود را در اصفهان یافت و گزارش آن در هزار و یک شب با آب و تاب فراوان 

همیشه در قلب انسانها حضور خواهیم داشت اگر...

آندره مالرو، نویسنده فرانسوی،. که  زمانی وزیر فرهنگ فرانسه هم  بود و کتاب ضد «خاطراتش « شهرت جهانی دارد، در پیامی به مناسبت در گذشت آلبرکامو نویسنده الجزایری تبار فرانسه  که به فرانسه داستان و کتاب می نوشت  کامو را یکی از کسانی دانست که به لطف آنان «فرانسه همیشه در قلب انسان‌ها حضور خواهد داشت»

این جمله آخر مالرو، یعنی ؛ در قلب انسانها حضور داشتن، یکی از بنیان‌های اساسی جاودانگی ملل است. 

ما نیز به لطف فردوسی و شاهنامه اش، سعدی با گلستانش، حافظ با  غزلیاتش، خیام با رباعیاتش ، مولوی با کتاب مثنوی اش در قلب و ذهن انسانها حضور داشته ایم. 

امروزه نیز   در این جهان پر از دسیسه ها و برداشت های نادرست و اخبار ساخته و پرداخته و اشتباهات خودمان، واقعا نیاز به نویسندگانی داریم که داستانها و نوشته های آنان جهانی شود و ایران در قلب ملتهای جهان حضور مجدد پیدا کند. 

چنانکه پیشرفتها و در خشش دانش آموزان ، دانشجویان ، دانش آموختگان ایرانی،   ورزشکاران ما، هنرمندان ما  در ایران و جهان توانسته است مقام ، مرتبه و منزلتی برای سرزمین عزیز ما ایران دست و پا کند.

داشتن نویسندگانی چون ویکتور هوگو، داستایفسکی، شولوخف ، جان اشتاین بک، آندره مالرو، همینگوی، سامرست  موآم ، شکسپیر ، توماس مان و...جواز عبور به قلب ملتها ست. 

امید آن که روزی بتوانیم در این عرصه ها  پیروزی هایی کسب کنیم که ذهن جهان را به تسخیر در آورد.

امیر تهرانی