شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

در رویا دیدم...

از پله کانی پایین رفتم که در کنار خیابانی بود ، و بی اختیار  خود را در جایی بزرگ یافتم  که چهار محوطه داشت .  دور این چهار محوطه حفاظ های های مشبک فلزی قرار داشتند. ناگهان و به ترتیب در هریک از این محوطه ها سگ های هایی پیدا شدند، که یکی سوگوارانه پارس می کرد و دیگر ی‌ نیمه وحشی  جلو می آمد و پس می نشیت،  و دیگری خشن و عصبانی ، بطوری که وحشی گری از صورتش فرو‌می ریخت، و یکی هم  مریض احوال بود. هریک به ترتیب به من هجوم آوردند. سه تا از آن سگان درنده رابا تمهیداتی  از خود راندم و دیگری   که همان سگ خشن ،  وحشی و بزرگتر از همه بود جلو آمد ، می خواستم دعایی بخوانم ولی فراموشش کرده بودم.ترس مرا فرا گرفته بود که از بخت خوش ناگهان شخصی  بلند قامت و با لباسی فاخر رسید، به یکدیگر سلام کردیم، و او گفت:  باید بند کفشم را ببندم . سپس یک پایش را بر روی پله کانی قرار داد تا بند کفشش را ببندد. به محض آن که او پایش را روی پله کانی گذارد در یافتم آن همان پله کانی است که از آن پایین آمده بود م.

 مجددا  از آن بالا رفتم ،  به خیابان برگشتم و دیگر اثری از سگان درنده نبود.

وقتی از خواب بیدار شدم ، این نکته در ذهنم جان گرفت   که نجات از مشکلات ارتباط عمومی دارد ، بطوری که یک حرکت و یاگوش دادند و یا خواندن   یک جمله کوتاه از دیگری می تواند راهنمای ما برای گریز از خطر و مهلکه باشد

امیر تهرانی 

در رویایی دیدم:

از پله کانی پایین رفتم که در کنار خیابانی بود ، و بی اختیار  خود را در جایی بزرگ یافتم  که چهار محوطه داشت .  دور این چهار محوطه حفاظ های های مشبک فلزی قرار داشتند. ناگهان و به ترتیب در هریک از این محوطه ها سگ های هایی پیدا شدند، که یکی سوگوارانه پارس می کرد و دیگر ی‌ نیمه وحشی  جلو می آمد و پس می نشیت،  و دیگری خشن و عصبانی ، بطوری که وحشی گری از صورتش فرو‌می ریخت، و یکی هم  مریض احوال بود. هریک به ترتیب به من هجوم آوردند. سه تا از آن سگان درنده رابا تمهیداتی  از خود راندم و دیگری   که همان سگ خشن ،  وحشی و بزرگتر از همه بود جلو آمد ، می خواستم دعایی بخوانم ولی فراموشش کرده بودم.ترس مرا فرا گرفته بود که از بخت خوش ناگهان شخصی  بلند قامت و با لباسی فاخر رسید، به یکدیگر سلام کردیم، و او گفت:  باید بند کفشم را ببندم . سپس یک پایش را بر روی پله کانی قرار داد تا بند کفشش را ببندد. به محض آن که او پایش را روی پله کانی گذارد در یافتم آن همان پله کانی است که از آن پایین آمده بود م.

 مجددا  از آن بالا رفتم ،  به خیابان برگشتم و دیگر اثری از سگان درنده نبود.

وقتی از خواب بیدار شدم ، این نکته در ذهنم جان گرفت   که نجات از مشکلات ارتباط عمومی دارد ، بطوری که یک حرکت و یاگوش دادند و یا خواندن   یک جمله کوتاه از دیگری می تواند راهنمای ما برای گریز از خطر و مهلکه باشد

امیر تهرانی 

فرهنگ قانونی چه شکلی است؟

در گزارش جدیدی آمده بود:

آخر هفته گذشته، من در حال بازدید از آلمان بودم که ترافیک کاملاً متوقف شد و چیز شگفت‌انگیزی دیدم ؛همه ماشین‌ها با آرامش به کناره‌ها رفتند و یک خط صاف در وسط جاده برای وسایل نقلیه اورژانس ایجاد کردند. آنجا قانون حکمفرماست و تماشای همکاری همه واقعاً چشمگیر بود.»

من اگر جای گزارشگر بودم خط آخر را این گونه می نوشتم: آنجا مابین مردم قرار داد فرهنگی وجود دارد که قانون نیز ضامن آن است.

امیر تهرانی