شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

از هر هزار نفر چند نفرتابع قانون اخلاقی انسانیت است؟

شبه یادداشتها

دو جمله خیلی معروف از فیلسوف شهیر آلمانی بیاد گار مانده که  رنگ جاودانگی گرفته است:

"دو چیز ذهن مرا به خود مشغول ساخته و موجب برانگیختن دائمی تحسین و شگفتی ام شده است: آسمان پر ستاره بالای سر من و قانون اخلاقی در درون من." 

اما پرسش من از روح آن فیلسوف این است :جناب کانت! تصور می کنید در چند درصد از ما انسانها قانون اخلاقی درون وجود دارد و به هیچ قانون دیگری نیاز نیست؟ 

چون همه از قانون انسانیت سخن        می گویند، اماحقیقتا چند نفر از هر یک هزار نفر تاج  انسانیت  را بر سر دارند؟ و اگر به قدرت برسند، به ثروت برسند، شهرتی بدست آورند و کار دستشان بیفتد قانون اخلاقی مورد نظر شما را پاسبان وجود و کار و روش خود خواهند نمود؟


امیر تهرانی

خودت را کجا و به چه کسی و به چه قیمت می فرو‌شی؟

شبه یادداشتها

قیمت زندگی چقدراست؟ 

راستش این قیمت گذاری بستگی به خودمان دارد، به کسی که  زندگی خود را به او عرضه می کنیم، به مکان و زمانی که در آن این خرید و فروش انجام می شود. درست مانند آن فرزند که از پدرش پرسید :قیمت زندگی چقدر است و پدر خردمند پاسخ داد:
فرزندی از پدر قیمت زندگی را پرسید.پدرسنگى زیبا به او داد تا آنرابه بازار برده و از مردم بپرسد آنرابه چه قیمت می خرند؛ به این شرط که اگر قیمت را پرسیدند، هیچ نگوید،و فقط دو انگشتش را بالاببرد. پسر سنگ را به بازار برد. سنگ را دیدند و قیمت پرسیدند.کودک دو انگشتش را بالا آورد؛ گفتند دو هزار تومان!
نزد پدرش بازگشت و ماجرا را گفت؛ پدر به او گفت این بار به بازار عتیقه فروشان برو ! آنجا وقتی پسر دو انگشتش را بالا برد عتیقه فروش گفت: دویست هزار تومان!
این بار هم پسر نزد پدر بازگشت و ماجرا را تعریف کرد. پدر به او گفت:این بار به بازار جواهرفروشان و نزد فلان گوهرشناس برو . وقتی دو انگشتش را بالا برد آن گوهر شناس گفت دو میلیون تومان!
پسر باز ماجرا را برای پدر تعریف کرد. پدر گفت: فرزندم! حالا فهمیدی که قیمت زندگی چند است ؟"مهم است که گوهر وجودت را کجا وبه چه کسی بفروشی

شبه یادداشتها: آرزوهای عنکبوتی

یوهان ولفگانگ گوته :

"مردمان جهان از خُرد تا بزرگ، تارهای سست از آرزوهای گران بر گرد خویش می تنند و خود، عنکبوت وار میان آنها جای می گیرند. ناگهان ضربت جارویی این تارهای سست را از هم می گسلد. آنگاه همه فریاد بر می آورند که کاخی آراسته به دست ستم ویران شده است." 


بدون آرزو شبحی بی اثر خواهیم بود، و با

 آر زوهای طولانی و متعدد به یک عنکبوت گرفتار تبدیل می شویم.

امیر تهرانی

شبه یادداشتها: تیر دروغ و خیانت باز می گردد

داستان آن بقال : 

مرد فقیری بود که همسرش کره می‌ساخت و او آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت، آن زن کره‌ها را به صورت دایره‌های یک کیلویی می‌ساخت. مرد آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می‌خرید.

روزی مرد بقال به اندازه کره‌ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمی‌خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار می‌دادیم.
امیر تهرانی

شبه یادداشتها: مشکل استدلال در این روزگار

رابرت گرین نویسنده مشهور می گوید:

"اهالی استدلال از این نکته غافل‌اند که کلمات هیچ‌وقت خنثی نیستند و استدلال کردن برای مافوق به معنی زیرسؤال بردن هوش اوست. استدلال‌کننده متوجه نیست که با چه آدمی  طرف است. از آنجا که همه خود را حق‌به‌جانب می‌پندارند، گوش کسی به استدلال بدهکار نیست... وقتی که به طرف مقابل احساس ناامنی و دون‌پایگی القا کنید، دیگر بلاغت سقراطی به کار نمی‌آید.

پس مراقب باشید، یاد بگیرید درستی نظراتتان را غیرمستقیم بفهمانید"

مشکل اصلی این است که در هفتاد در صد    موار د بویژه زمانی که با اشخاص غرض دار روبرو هستیم آنان می فهمند که ما چه می گوییم، اما  غرض ورزیش اجازه نمی دهد که حقیقت را بپذیرند. 

بخصوص اگر بحث در فضای مجازی  و  در سایت  او صورت گیرد شمارا  بلاک می کند بدون آن که هیچ جوابی بدهد.

امیر تهرانی