شبه یادداشتها
دو جمله خیلی معروف از فیلسوف شهیر آلمانی بیاد گار مانده که رنگ جاودانگی گرفته است:
"دو چیز ذهن مرا به خود مشغول ساخته و موجب برانگیختن دائمی تحسین و شگفتی ام شده است: آسمان پر ستاره بالای سر من و قانون اخلاقی در درون من."
اما پرسش من از روح آن فیلسوف این است :جناب کانت! تصور می کنید در چند درصد از ما انسانها قانون اخلاقی درون وجود دارد و به هیچ قانون دیگری نیاز نیست؟
چون همه از قانون انسانیت سخن می گویند، اماحقیقتا چند نفر از هر یک هزار نفر تاج انسانیت را بر سر دارند؟ و اگر به قدرت برسند، به ثروت برسند، شهرتی بدست آورند و کار دستشان بیفتد قانون اخلاقی مورد نظر شما را پاسبان وجود و کار و روش خود خواهند نمود؟
امیر تهرانی
یوهان ولفگانگ گوته :
"مردمان جهان از خُرد تا بزرگ، تارهای سست از آرزوهای گران بر گرد خویش می تنند و خود، عنکبوت وار میان آنها جای می گیرند. ناگهان ضربت جارویی این تارهای سست را از هم می گسلد. آنگاه همه فریاد بر می آورند که کاخی آراسته به دست ستم ویران شده است."
بدون آرزو شبحی بی اثر خواهیم بود، و با
آر زوهای طولانی و متعدد به یک عنکبوت گرفتار تبدیل می شویم.
امیر تهرانی
داستان آن بقال :
مرد فقیری بود که همسرش کره میساخت و او آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت، آن زن کرهها را به صورت دایرههای یک کیلویی میساخت. مرد آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت و در مقابل مایحتاج خانه را میخرید.
رابرت گرین نویسنده مشهور می گوید:
"اهالی استدلال از این نکته غافلاند که کلمات هیچوقت خنثی نیستند و استدلال کردن برای مافوق به معنی زیرسؤال بردن هوش اوست. استدلالکننده متوجه نیست که با چه آدمی طرف است. از آنجا که همه خود را حقبهجانب میپندارند، گوش کسی به استدلال بدهکار نیست... وقتی که به طرف مقابل احساس ناامنی و دونپایگی القا کنید، دیگر بلاغت سقراطی به کار نمیآید.
پس مراقب باشید، یاد بگیرید درستی نظراتتان را غیرمستقیم بفهمانید"
مشکل اصلی این است که در هفتاد در صد موار د بویژه زمانی که با اشخاص غرض دار روبرو هستیم آنان می فهمند که ما چه می گوییم، اما غرض ورزیش اجازه نمی دهد که حقیقت را بپذیرند.
بخصوص اگر بحث در فضای مجازی و در سایت او صورت گیرد شمارا بلاک می کند بدون آن که هیچ جوابی بدهد.
امیر تهرانی