شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

. رازهای موفقیت سنگاپور

شبه یادداشتها

سنگاپور چگونه خود را به یک اکوسیستم نوآوری جهانی برجسته تبدیل کرد؟ پنج دلیل اصلی وجود دارد:

 .۱- نیروی کار تحصیل‌کرده و بلندپرواز. سنگاپور جمعیت تحصیل‌کرده‌ای دارد و به افراد بر اساس دستاوردها و تلاش‌‌های آنها پاداش‌های قابل توجه می‌دهد. این کشور برای تحقق بلندپروازی‌های اقتصاد دیجیتال خود، روی استعدادها سرمایه‌گذاری زیادی انجام می‌دهد

۲- طرح‌های ابتکاری دیجیتال. سنگاپور برای تقویت نیروی کار همه فن حریف و ایجاد محیطی که عامل توسعه همه‌جانبه باشد، طرح «کشور هوشمند» را شروع کرده است. این طرح بر استفاده از تکنولوژی‌های هوشمند در کل کشور و تاکید بر توسعه اقتصادی با کمک نوآوری دیجیتال، متمرکز است.

۳- قوانین مهاجرتی مترقی. بازار سنگاپور مورد علاقه خیلی از کسب‌وکارهای خارجی قرار گرفته و بنابراین قوانین مهاجرتی آن برای پاسخگویی به این تقاضا ساختاربندی شده‌اند. سنگاپور چند نوع ویزای کاری 

4- اقتصاد باز. «هیات توسعه اقتصادی» سنگاپور می‌گوید ۸۰شرکت از ۱۰۰ شرکت برتر تکنولوژی دنیا، در این کشور دفتر و  فعالیت دارند. این میزان فعالیت، عامل ۵/ ۶ درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) است. سنگاپور یکی از بازترین اقتصادهای دنیا را دارد. در سال ۲۰۱۷، بانک جهانی آن را دومین اقتصاد دنیا از نظر سهولت انجام کسب‌وکار معرفی کرد.

۵- اداره دیجیتال کشور. تعهد سنگاپور برای تبدیل شدن به کارآمدترین کشور تکنولوژیک دنیا، همه حوزه‌ها را درگیر کرده است؛ از حمل‌ونقل گرفته تا آموزش و برنامه‌ریزی شهری و لابراتوارهای نوآوری. این موضوع در «پلت‌فرم سنسور کشور هوشمند» مشهود است. این پلت‌فرم از جمع‌آوری داده و تکنولوژی برای ایجاد ارتباط یکپارچه در کشور استفاده می‌کند.

 منبع: دنیای اقتصاد

امیرتهرانی

تبلیغ


۴- اقتصاد باز. «هیات 

داستان پل و کارسازی زمان

کارسازی زمان چیست؟ 
در زمان‌های دور دو برادر در کنار هم بر سر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می‌کردند و در نزدیک هم خانه‌هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می‌گذراندند. برحسب اتفاق روزی بر سر مسئله‌ای با هم به اختلاف رسیدند. برادر کوچکتر بین زمین‌ها و خانه‌هایشان کانال بزرگی حفر کرد و داخل آن آب انداخت تا هیچ گونه ارتباطی با هم نداشته باشند.
برادر بزرگتر هم ناراحت شد و از نجاری خواست تا با نصب پرچین‌های بلند کاری کند تا برادرش را نبیند و خودش عازم شهر شد. هنگام عصر که برگشت با تعجب دید که نجار بجای ساخت دیوار چوبی بلند یک پل بزرگ ساخته است.
برادر کوچکتر که از صبح شاهد این صحنه بود پیش خود اندیشید حتماً برادرش برای آشتی دستور ساخت پل را داده است و بی‌صبرانه منتظر بازگشت او بود.
رفت و برادر بزرگ را در آغوش گرفت و از او معذرت‌خواهی کرد. دو برادر از نجار خواستند چند روزی مهمان آنها باشد. اما او گفت: پل‌های زیادی هستند که او باید بسازد و رفت.
امیر تهرانی

خشم و هیاهو

عنوان فوق نام کتابی خو اندنی از ویلیام فالکنر نویسنده مشهور  

امر یکایی است. ولی  آنچه ما باید   بدانیم این است  که :

1-خشم و هیاهو و اوقات تلخی آنهم اگر طولانی  باشد  نه دافعه ای دارد و نه جاذبه ای. 

2-در ضمن این وضعیت روحی  نشانگر نفرت از طرف مقابل است،

 3-ناتوانی در اثبات مطلب مور د نظر می باشد. 

4-وضعف روحی در بحرانهای زندگی است. 

5-ضمنا خشم و اوقات تلخی مداوم نشان سقوط حتمی است. 

دانستن و آگاهی از این پنج مورد خود به اندازه کتابی ارزش دارد. 


امیر تهرانی




چرا هند مانند ژاپن نمی شود؟

روزی که پدر هسته ای و موشکی هندوستان به سیم آخر زد. 

پرفسور عبدالکلام آزاد پدر هسته- ای و موشکی هند که شش سال رییس جمهور هند بود در یک سخنرانی مهم مردم کشورش را دوستانه و پدرانه به باد انتقاد گرفت و گفت:

"... شما جرأت ندارید در ماه رمضان در اماکن عمومی دبی چیزی بخورید. همچنین، جرأت ندارید که بدون پوشاندن موها در جده، تردد کنید؛ یا در واشنگتن، سرعت خودرویتان از پنجاه و پنج مایل در ساعت (88 کیلومتر بر ساعت) تجاوز کند و به مأمور راهنمایی و رانندگی بگویید: «تو مگر مرا نمی‌شناسی؟!»

 شما پوست میوه‌هایی را که در سواحل استرالیا و نیوزیلند می‌خورید؛ فقط در سطل زباله می‌اندازید.

 آیا شما در خیابان‌های توکیو آشغال می‌ریزید؟

 چرا شما در بوستون، بلیت تقلبی خریداری نمی‌کنید؟

 ما کماکان داریم دربارۀ همان «شما» صحبت می‌کنیم. شمایی که سیستم یک کشور خارجی را در آن کشور، به راحتی قبول می‌کند؛ ولی در کشور خود، این کار را نمی‌کند.

 شما که به محض بازگشت به هند، کاغذها و ته‌سیگار خود را بر زمین می‌اندازید.

هم‌وطنتان را در حال مسافرت به سنگاپور، در نظر بگیرید. نامی برای او انتخاب کنید. چهره‌ای برای او در ذهنتان ترسیم نمایید. هنگامی که او از فرودگاه وارد سنگاپور می‌شود؛ هرگز ته‌سیگار یا ته‌ماندۀ مواد غذایی خود را بر روی زمین نمی‌اندازد.

 شما از خطوط متروی آن کشور، احساس غرور می‌کنید. شما پنج دلار برای عبور از خیابان اُرچارد، در بین ساعت پنج تا هشت بعدازظهر، می‌پردازید.

 اگر بیش از زمان مقرر، در رستوران یا پاساژی که در برگۀ شناسایی‌تان ذکر شده؛ توقف کنید؛ به محل پارکینگ بازمی‌گردید تا بلیت پارکینگتان را سوراخ کنید.

 در سنگاپور، شما هیچ چیز نمی‌گویید؛ هیچ انتقادی نمی‌کنید؛ این‌گونه نیست؟!" 

من اینجا دنباله کلام پدر هسته ای هند را قطع میکنم چون می دانم که قطعا پرفسور عبدالکلام  صد در صد

در ادامه سخن می خواهد بگوید:

پس چرا شما در کشور خودتان این چنین نیستید؟

من جواب پر فسور  را با پرسش می دهم: جناب پرفسور! مگر قرار است هند هم مانند سنگاپور شود؟ مگر قرار است در این طرف دنیا هم ما یک ژاپن، یک اطریش، یک دانمارک، یک نروژ، یک بلژیک و... داشته باشیم؟ چه فرمایشاتی می فرمایید!

امیر تهرانی

هیچ را دریافت کرد.

اوکتاویو پاز شاعر و منتقد  مکزیکی گفته بود :

"طنز، واکنش ذهن آدمی است در برابر مسائل جدیِ ابلهانه و تبهکارانه جهانِ عینی...طنز زمانی پا به میدان می‌نهد که از فرطِ مضحک بودن اوضاع،بیانِ جِدی و صریح، نتواند به تنهایی از عُهده‌ی تشریح مسائل و مطلب برآید"...


روز ی مرد بازرگانی قصد داشت بار سنگینی را از شرق شهر به غرب شهر ببرد ولی مانده بود که کار را چگونه انجام دهد.

ناگهان شخصی با ظاهری آراسته سر رسید و مشکل را پرسید. وقتی بازرگان جریان را به او گفت مر د نیز گفت: من بارت را به هر جا که بخواهی می برم.

بازرگان گفت: ولی من هیچ پولی برای پر داخت مزد ندارم که به شمابدهم.

مرد گفت: قبول! من بار را می برم با مزد زحمت هیچ. 

وقتی به مقصد رسیدند مرد به بازر گان گفت: من  وظیفه ام را انجام دادم حالا مزد مرا بدهید!

بازرگان گفت: من هم گفتم که هیچ ندارم.

مرد گفت: خوب همان هیچ را بدهید!

برای صدور حکم نزد قاضی رفتند که دست بر قضا ملانصرالدین بود.

ملا حرف هرد ورا شنید و سپس گفت: به هر حال این مرد زحمت کشیده و بار بازرگان را به مقصد رسانده و باید مزدش را دریافت کند.

آنگاه به آن مرد گفت فرش زیر پایت را بالا بزن!

مرد فرش را بالازد.

ملا پرسید: زیر فرش چه می بینی؟

مرد پاسخ داد: هیچ

ملا گفت: این همان مزدی است که دنبالش بودی، آنرا کف دستان بگذارو اینحا را سریعا ترک کن تا پلیس را خبر نکرده ام و بزندانت نیانداخته ام.

برخی اوقات  ما انسانها در می یابیم که زحمت کشیده ایم و لی  فقط هیچ بدست آورده ایم.

امیر تهرانی