دان هرالد طنز نویس مشهور آمریکایی زمانی متنی در این ارتباط نوشت که در غرب شهرت پیدا کرد بخشی از متن نوشته هرالد این گونه بود:
"البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر من عمر دوباره می داشتم:
-همه چیز را آسان مىگرفتم..
-فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مىگرفتم.
-به مسافرت بیشتر مىرفتم.
-از کوههاى بیشترى بالا مىرفتم و در رودخانههاى بیشترى شنا مىکردم.
-بستنى بیشتر مىخوردم و اسفناج کمتر.
-مشکلات واقعى بیشترى مىداشتم و مشکلات واهى کمترى.
آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بودهام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کردهام، ساعت به . اگر عمر دوباره داشتم، سبکتر سفر مىکردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مىرفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مىدادم.
-بیشتر عاشق مىشدم.
-به ماهیگیرى بیشتر مىرفتم.
-پایکوبى و دست افشانى بیشتر مىکردم.
-سوار چرخ و فلک بیشتر مىشدم.
-به سیرک بیشتر مىرفتم.
-در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مىکنند، من بر پا مىشدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع مىپرداختم.
زیرا من با ویل دورانت موافقم که مىگوید:
"شادى از خرد عاقلتر است."
برخی از ما انسانها همواره کوشش می کنیم که خودمان را پیدا کنیم و آنگاه مسیر زندگی را بر این اساس جلوببریم. ولی نا گهان متوجه می شویم که زمانمان به پایان رسیده و دیگر پیداکردن خودمان نتیجه ای ندارد.
بنابر این راه در ست این است که خود را بسازیم. د ر مراحل این خود سازی است که خودمان را نیز می یابیم.
امیر تهرانی
-ما نمی توانیم بدنیا نیاییم.
-ما نمی توانیم هرگز نمیریم.
-ما به همه آرزوهایمان نمیرسیم.
-ما حریف همه کس نمی شویم.
-ما نمی توانیم حرف خود را به همه بقبولانیم.
- ما نمی تو انیم در جا و فوری هرچه را می خواهیم بدست آوریم.
اما
-ما می توانیم درست زندگی کنیم
-اگر درست زندگی کنیم در انتهای زندگی شادمانیم.
-با بر نامه ریزی صحیح و پشتکار به آرزوهای عملی، خواهیم رسید.
-اگر همیشه راستگو باشیم خیلی ها حرف ما را می پذیرند.
- نیاز نیست حریف همه کس بشویم، اگر گفتار و رفتار منطقی داشته باشیم در طی زمان پیروزی از آن ماست.
-ما مهمترین آرزوها را طی زمان و با کوش بدست خواهیم آورد.
امیر تهرانی
صدها سال پیش ، در یک شهر کوچک ایتالیا ، فردی که مغازه کوچکی داشت مبلغ زیادی را به یک رباخوار بدهکار بود.
رباخوار مردی بسیار پیر و غیرجذاب بود ، و بازرگان بدهکاردختری زیبا داشت.
رباخوار تصمیمی شیطانی گرفت. او ببازرگان پیشنهاد نمود تا اگر بازرگان دخترش را به همسری به اوبدهد او نیز بدهی بازرگان را تسویه شده تلقی می کند.
نیازی به گفتن نیست که این پیشنهاد با نگاه پر از انزجار دختر روبرو شد. رباخوار برای آرام کردن دختر پبشنهاد نمود که او دو سنگ ریزه را درون کیسه ای قرار می دهد ، یکی سفید و دیگری سیاه و دختر باید دست در کیسه کند و یک سنگریزه را انتخاب کند. اگر سیاه بود ، بدهی پاک می شد و رباخوار با دختر ازدواج می کرد.
اگر سفید بود ، بدهی او صاف می شد ، اما دختر مجبور نبود با رباخوار ازدواج کند.
رباخوار که در مسیری سنگریزه ای باغ تاجر ایستاده بود ، خم شد و دو سنگریزه برداشت.
وقتی آنها را برمی داشت دختر متوجه حیله گری او شد و دریافت که او دو سنگریزه سیاه را برداشته و در هر دو کیسه سنگ سیاه گذاشته است.
وی سپس از دختر خواست که دست در کیسه کند و یکی را انتخاب کند.
دختر سه راه داشت که می توانست انجام دهد:
-از برداشتن سنگریزه از کیسه خودداری کنید.
-هر دو سنگریزه را از کیسه بیرون آورده و دست رباخوار را رو کند.
-یک سنگ ریزه از کیسه ای که کاملاً مطمئن است که سیاه است بردارد و خود را فدای آزادی پدرش کنید.
اما دختر راه دیگری را انتخاب کرد بدین طریق که سنگریزه ای را از کیسه بیرون آورد و قبل از اینکه به آن نگاه کند ، به صورتی که انگار کار تصادفی صورت می گیرد آن را در میان سنگریزه های خیابان انداخت. سپس به رباخوار گفت: "اوه ، چقدر من دست و پا چلفتی هستم. البته حالا مهم نیست ، اگر به کیسه ای که باقی مانده است نگاه کنید ، می توانید بگویید کدام سنگریزه را برداشتم. "
سنگریزه ای که در کیسه مانده ، به وضوح سیاه بود و چون رباخوار نمی خواست لو برود ، مجبور شد قبول کند که دختر سنگ سفید را برداشته و بدهی پدرش با این روش عقلانی صاف شد. چون هم پدرش، و هم مرد رباخوار دیده بودند که سنگی دختر به خیابان پرتاب کرد سیاه بود.
امیر تهرانی
رنه دکارت ریاضیدان و فیلسوف معروف فرانسوی و یکی از بنیانگذاران دانش جدید زمانی گفته بود:" مطالعه وسیله ای قوی برای دور نگهداشتن ما از بدی و شرارت دیگران است و انسان را در قرون گذشته سیر داده و باافکار بزرگان آشنا میسازد."
ولی امروزه اوضاع فرق کرده است و جوانان اکثرا علاقه ای به مطالعه کتاب ندارند.
به همین دلیل هرکس هر مطلبی زا بگوید و بنویسد اکثر مردم بخصوص جوانان بدون بررسی می پذیرند.
نگاهی به مطالب عنوان شده در سایت ها و وبلاگها بیاندازید! با اندکی دقت متوجه می شوید که کامنتهای گذارده شده که اغلب از سوی جوانان است چه برای تایید باشد و چه برای تکذیب، 80 در صد آنان بدون هیچ اندیشه و تفکری عنوان شده است، و این به معنای سر گردانی در آینده و برده زرخرید این و آن شدن است.
چند روز پیش دو نوشتار در یک وبلاگ دیگر در باره هنری کیسینجر نوشتم و جنایات او را بر علیه ایران برشمردم. یکی از همین جوانان کامنتی گذارده بود مبنی بر این که چرا فلان واژه را حذف کردی و آن وقت می نویسی : نظر بدهید!
من هرچه دقت کردم آن واژه نه در منابع مورد استفاده من بود ونه ربطی به نوشتار من داشت.
امیر تهرانی