شبه یادداشتها
در دنیا دونوع انسان وجود دارد :
1- مردمانی که در شرایط سخت و بلا زده ای بسر می برند ولی علیرغم این وضعیت سخت عمیقا باوردارند که روزگارشان بهبود می یابد و احوالات زندگی بهبود می یابد . این گونه مردم بسیار راضیتر از مردمان گروه دوم هستند.
2-.گروه دوم آنانی هستند که غرق در ثروت و نعمت بسر می برند اما هیشه فکر خوره مانندی دارند و مدام ترسی دارند که زجرشان می دهد و همواره پرشهای لغزان فکری دور از شعور در ذهن دارند و فکر میکنند وضعشان در آینده بسیار بدتر خواهد شد.
این گزارش تحلیلی به ما می فهماند که متاسفانه نگرانی بیهوده نسبت به آینده میتواند هم چون ابری سیاه بر زندگی امروز سایه افکنده و این گونه مردم هر از گاهی لگد چموشی از آینده نیامده در یافت می کنند .
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
. ویکتور هوگو ستاره درخشان آسمان ادبیات فرانسه زمانی مطلبی گفته بود که نیاز به توجه بسیار دارد زیرا این مطلب ظرفیت خارق العاده انسان را نشان می دهد:
"هرگز در میان موجودات، مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده، کرکس نمی شود. این ویژگی در میان هیچیک از مخلوقات نیست جز آدمیان."
به بیان دیگر انسان می تواند هیولا هم بشود.
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
برخی از ما آدمیان سعی می کنیم و یا فکر می کنیم که دیو درونمان را بیرون کنیم و با فرشتگان هم پرواز شویم. اما ناگهان خود را دیو سیرت و گرگ صفت می یابیم.
چرا این گونه می شود؟ به این پرسش چند گونه پاسخ می توان داد. برای مثال نیچه که خود مشکلات فراوان داشت این نکته را یاد آوری کرده است که:
"و نیز این مَثَلی است برای شما:
راستش دروغ شکل مادی ندارد ولی می تواند هم چون گرد باد ی کوبنده هم زیان مادی و هم زیان معنوی ببار می آورد.
در مورد شکل دروغ یکی از نمونه های مورد نظر من گلهای سمی هستند.چون این نوع گلها در ظاهر زیبا، دلپذیر، طناز هستند، چشم و دل را می فریبند، در دل شوری و در سر شوقی می آفرینند! ولی دست زدن و بوییدن آنها و یا مصرف آنها انسان را دچار صدمات مهلک می سازند. دروغ هم همینطور است.
اگر از لحاظ فلسفی فکر کنیم یک سخن دروغ، یک نوشته دروغ همه اینها چند ویژگی ذاتی دارند:
-افراط و گنده گویی
- نداشتن منطق مستدل علمی
- کلمات شکل مسخره، انگ زدن و فشار دارند.
- دعوت به نوعی ر خوت و بی خبری می کنند
- مرکز خرافات، ترس، شوق را در ذهن تحریک می کنند.
امیرتهرانی
شبه یادداشتها
خواجه نصیر طوسی دانشمند پر آوازه ایران که با درایت خاص و با استفاده از قدرت هلاکوی مغول سیستم ترو ر اسماعیلیه آن زمان را منهدم کرد و با استفاده از همان هلاکو به حکومت عباسیان نیز پایان داده و بویژه شرشان را از سر ایران کوتاه نمود و ایران پس از پانصد سال به استقلال رسید رباعی دارد به این مضمون:
افسوس که آنچه برده ام باختنی است
بشناخته ها تمام نشناختنی است
برداشته هر آنچه باید بگذاشت
بگذاشته ام هر آنچه باید بر داشت
من همیشه بد نبال یک مصداق از شعر فوق در میان افراد معمولی بودم تا که امروز به داستان کوتاه و فوق العاده زیر برخو دم:
"مردی با دوچرخه بـه خط مرزی میرسد، او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد، مامور مرزی می پرسد: “در کیسه ها چه داری؟” او میگوید: “شن”
مامور وی را از دوچرخه پیاده می کند و چون بـه او مشکوک بود، یک شبانه روز وی را بازداشت می کند، ولی پس از کنترل فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد. بنابر این بـه او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا…
این موضوع بـه مدت سه سال هر هفته یکبار تکرار می شود و پس از ان مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز ان مامور در شهر وی را میبیند و پس از درود و احوال پرسی، بـه او میگوید: من هنوز هم بـه تو مشکوکم و میدانم کـه در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟
قاچاقچی میگوید: در کار قاچاق دوچرخه بودم و تو در کسیه شن دنبال جنس قاچاق می گشتی در حالی که من بر جنس قاچاق سوار بودم."
راستش چند بار با حقیقت مواجه شده ایم و آنرا نشناخته ایم.
امیر تهرانی