شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ شمسی آزادی چیست؟ آیا با سرنوشت ارتباط دارد؟


ادامه از نوشتار پیشین

شبه یادداشتها

۳۱ خرداد ۱۴۰۰ شمسی

آزادی چیست؟ آیا با سرنوشت ارتباط دارد؟

اسپینوزا فیلسوف و متفکر هلندی گفته است" آزادی ، شناخت سرنوشت است." این جمله را دیروز در تقویم روز خواندم. چند دقیقه ای فکر کردم ، در ذهنم حساب و کتابی انجام دادم...ولی دیدم این تعریف یا درست نیست و یا کامل گفته نشده است. 

چون اگر گفته می شد:" آزادی این است که شما اختیار داری سرنوشت خود را بسازی و به قول معروف معمار سرنوشت خود باشی." این تعبیر صحیح تر بنظر 

آمد. 

البته در ارتباط با سرنوشت  و آنهم بطور کلی و عام ، هیچ کس آزادی تمام عیار ندارد؛ چون سرنوشت ما این بوده که بدنیا بیائیم و ما در این زمینه هیچ کاره ایم. وگرنه خیلیها  آرزو داشتند و دارند که ایکاش هر گز بدنیا نمی آمدند.

دوم آن که سرنوشت ما در رفتن از این جهان و به صحرای مرگ سفر کردن نیز دست خود ما نیست. قران می گوید ممکن است روزی انسان هزار سال عمر کند ولی سرانجام خواهد مرد.

 سوم آن که برخی حوادث مانند بیماریها، نقص های مادرزادی، ضعف های مادرزادی، تصادفات و... تا حدود بسیار زیاد از حیطه اقتدار و قدرت ما بیرون هستند...

بنابر  این سرنوشت ما در ارتباط با این گونه موارد هم محدود و بسته است.

شاید مقصود اسپینوزا مطلب دیکری بوده است ، یعنی وقتی او  در کنار برکه های زیبا و پرگل شهرشان در هلند پرگل قدم می زده و به حرکت مرغابی ها درون جویها و کانالهای آب می نگریسته ، ناگهان به این فکر رسیده که زندگی را همان طور که هست باید پذیرفت(منظورم محدویتهایی است که در بالا گفتم).

 در اینصورت تعریفش  قابل بحث است. شاید او این گونه فکر می کرده اگر بپذیریم که بیماری، حوادث و مرگ هم در زندگی وجود دارند و باید با آنها کنار آمد آن وقت آزاد تر خواهیم بود.

یعنی دغدغه فکری و افسردگی نخواهیم داشت.

شما چگونه می اندیشید؟ نظر شما چیست؟

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها(۲) ۳۰ خرداد ۱۴۰۰ شمسی : حقیقت را باید گفت ، ویا کتمان کرد؟


ادامه از نوشتار پیشین

شبه یادداشتها(۲)

۳۰ خرداد ۱۴۰۰ شمسی


حقیقت را باید گفت ، ویا کتمان کرد؟

امروز پس از سالها مجددا کتاب " تفکرات تنهایی " نوشته ژان ژاک روسو نویسنده و متفکر  مشهور فرانسوی را ورقی زدم. اتفاقا بحث او بر سر " دروغ" بود و پرسشهایی مطرح کرده بود که مجددا مرا به دست انداز فکری انداخت. او در این بخش از کتاب پرسیده است:

-آیا باید حقیقت را گفت یا کتمان کرد؟

- آیا همیشه گفتن حقیقت نفعش بیشتر از ضرر آن است؟

-دروغ چیست؟ پاسخ: کتمان حقیقت

- آیا دروغ بی ضرر هم وجود دارد؟

من با خواندن بحثهایی طولانی او پرسشهایی برایم مطرح شد که سی سال پیش به آنان فکر کرده بودم. از جمله آن که : اگر ما دیدیم کسی از کیف پول دیگری پول برداشته ، و شخص پول از دست داده از ما بپرسد : شما نمی دانید چه کسی از کیف من پول برداشته؟ آیا ما باید حقیقت را گفته و آن را کتمان نکنیم؟ اگر حقیقت را گفتیم و آن دو باهم درگیر شدند ، یکدیگر را صدمه زدند، آیا ما مسئول هستیم؟

و اگر بگوییم نمی دانیم چه کسی پول را برداشته و اصلا نمی دانیم از کیف پول شخص مورد نظراصلا  پولی برداشته شده و یا خیر ، آیا ما در این صورت دروغگو و خائن هستیم؟

آیا نباید به شخصی که  از کیف دیگری پول برداشته بگوییم پولی را که برداشته به صاحبش بر گرداند؟

اگر گفتیم و او ما را مورد ضرب وشتم و یا تهمت قرار داد و حتی گفت : من دیدم خود  شما پول را برداشتی و گناه را به گردن ما انداخت  ،  آیا ما در این صورت  درست عمل کرده ایم؟

سالها پیش که به این نوع پرسشها می اندیشیدم ، روش" اخطار غیر مستقیم" را بهترین چاره کار دانستم. برای مثال، می توانیم یادداشتی بدون ذکر نام خودمان برای بردارنده پول فرستاده و بگوییم که شاهد دزدی او بوده ایم.

در این ارتباط بلافاصله این پرسش مطرح می شود :

 اگر ما فقط سه نفر بودیم، من ، دزد ، و شخصی که کیف پولش به غارت رفته، در آنصورت نوشتن یادداشت به مثابه معرفی کردن خودمان به شخص دزد است و دردسرهایی که بر ایمان  آغاز خواهد شد. 

اما اگر در آن مکان افراد متعددی بودند، در  این صورت شاید  ارسال یک یادداشت اخطار  کار درستی باشد ، چون دزد پول نمی تواند با جمع زیادی در گیر شود.

شما چه فکر می کنید؟بنظر شما واقعا چه باید کرد؟ وجدانی باید عمل کنیم به قیمت تحمل ضربات و صدمات و تهمت ها؟ و یا منطقی و محافظه کارنه عمل کنیم و دم نزنیم؟


این یادداشت ادامه دار د...

شبه یادداشتها ۳۰ خرداد ۱۴۰۰ شمسی : با بعضی کتابها می توان جهان را سیاحت کرد.(بخش یکم)


ادامه از نوشتار پیشین

شبه یادداشتها

۳۰ خرداد ۱۴۰۰ شمسی

با بعضی کتابها می توان جهان را سیاحت کرد.(بخش یکم)

من کشورها و شهرهای زیادی را دیده ام و   حتی در برخی از این کشورها و شهرهایشان زندگی و کار کرده ام . اما هنوز شهر هایی هستند که آرزوی دیدن آنها را از نزدیک و با حضور فیزیکی دارم، تا در آنجا ها قدم بزنم ، در گردش‌گاه  هایشان ، خیابانهایشان ، جنگلها،  دامنه کوه ها، رود ها ، باغ ها ، کوچه ها، مساجد، کلیساها ، میدانها، موزه ها  ، کتابخانه ها و...!

این کمبود را من با خواندن کتابهای سفر و سفرنامه تا حدی جبران کرده ام. یکی از این سفرنامه ها سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی دانشمند و شاعر نامدار ایرانی است که با او در شهرها و سرزمینها ی دوران قدیم گشته ام ، او از پیش و روح و ذهن من هم‌چون شبحی رفیق وار بدنبال او، دشت به دشت کو به کو

 دیگری سفر نامه  ابن بطوطه است اگر چه نکات اغراق آمیز دارد.اما در مورد کشور ها و شهرهای دوران معاصر  کتاب " مائده های زمینی" نو شته آندره ژید نویسنده مشهور فرانسوی و کتاب یادداشتهای آلبر کامو دو کتابی بوده اند که با آنان شهر ها و کشورها را در عرصه ذهن  گشته ام و از آنان الهام گرفته ام.

وقتی آندره ژید  از کشورها و شهر ها روایت می کند در چند خط کلی و کوتاه   واژهایی الهام بخش به درون ذهن خواننده می فرستد که هر کدام مانند جرقه ها آتش ذغال در گردونه ها می درخشند و هر کدام واژه های جدید می افرینند. بخشی از کتاب او را ورق می زنیم :

تونس:

 در سراسر آسمان نیلگون هیچ چیز جز بادبانهای سفید رنگ و سایه های سبزشان د ر آب نیست.

شب.نگین هایی که در ظلمات می درخشد، و ماه که آدمی در آن سرگردان            می شود.

مهتاب شوم صحراء- ارواح خبیث سرگردان در گورستانها و پا های برهنه بر سر سنگهای کبود.

فلورانس(ایتالیا): در فلورانس گل سرخ می فرو ختند: برخی روزها سراسر شهر  عطر اگین می شد...

در اشبلیه(شهری در اسپانیا) نزدیک جرالده صحن مسجدی قدیمی هست،           در ختهای قدیمی جابجا قرینه هم روئیده اند...رمز زیبائیش را نمی توانم برایت وصف کنم.

از " القصر" برایت چه بگویم؟در این باغ که شبیه نوادر ایران است،گمان می کنم که وقتی با تو سخن می گویم این باغ بهترین است و این شعر حافظ را زمزمه می کنم که می گوید:

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر

برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینهٔ نالان من

سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را


شبه یادداشتها(۳) ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ شمسی :آیا می توان مثل کشور سوئیس شد؟


شبه یادداشتها(۳)

۲۹ خرداد ۱۴۰۰ شمسی

آیا می توان مثل کشور سوئیس شد؟

امروز یک مرتبه به این فکر افتادم که این مردم سوئیس چه کرده اند که چنین کشور مرتب و منظمی دارند و چیزی بنام ترس از آینده در آنان وجود ندارد. نیمی از ثروت جهان آنجا انبار شده است و در حقیقت سود این ثروت هزارها میلیون دلاری به جیب مردم سوئیس می رود؟ سعی کردم در اینترنت اطلاعاتی در این ارتباط بدست آورم. در اولین جستجو به یک سایت در مورد بورس بنام مرکز مشاوره بورس برخوردم که شخصی بنام کارشناس اطلاعات زیر را در مورد کشور و مردم سوئیس  نوشته بود:


-خانواده‌ها در سوئیس عموماً کوچک اند و والدین اغلب یک یا دو فرزند دارند.

-حریم خانواده در این کشور بسیار مهم است.
-بیشتر مردم سوئیس هنگام احوال پرسی باهم دست می‌دهند و آداب سنتی را رعایت می‌کنند.
-کشور سوئیس به خاطر ماهیت بشر دوستانه‌اش شناخته شده است.
-همه‌ی افراد در این کشور از احترام بالایی برخوردار هستند.
-افراد کمتر به ظاهر یکدیگر توجه می‌کنند و در امور یکدیگر کمتر تجسس به عمل می‌آورند.
-برای آشنایی، بیشتر به اخلاق و طرز برخورد و طرز فکر کردن فرد مقابل نگاه می‌کنند.
-کشور سوئیس از امنیت بسیار بسیار بالایی برخوردار است و جرم و خلاف در آن بسیار کم دیده می‌شود.
-قانون بسیار سخت گیر است و کسی جرات خطا کردن ندارد مگر اینکه از ثروت زیادی برخوردار باشد.
با این حال، مفهوم “اعتماد به یکدیگر” بین همه جا افتاده است.

-مردم سوئیس اکثرا مردمی با برخوردی سرد هستند و به قول معروف بیشتر سرشان به کار خودشان گرم است.
-دیدارها و آشنایی‌های کوتاه مدت را زود فراموش می‌کنند و زیاد اهل تلافی کردن در محبت نیستند.
برای مثال اگر شما با کسی در جشنی آشنا شده باشید و دقایق شاد و خوشی را با او گذرانده باشید، می‌توانید فردای همان روز از کنار همان شخص بدون هیچ نگاهی عبور کنید.این امر برای آن‌ها تعجب آور نیست اما برای ما ایرانی‌ها این رفتاری بسیار نامودبانه و دلگیر کننده به حساب می‌آید.

-سوئیس یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است. خرج و مخارج زندگی در این کشور بسیار بالاست ولی به همین نسبت حقوق افراد هم بالاست.
-اختلاف طبقاتی وجود دارد اما مثل کشور های دیگر پر رنگ نیست. همه تقریبا در رفاه زندگی می کنند.
-شاید بارزش‌ترین تفاوت سوئیس با دیگر کشورهای دنیا را بتوان در آزادی اقتصادی و سیاسی در این کشور دانست.
-شاخص آزادی رسانه‌ها در این کشور در میان تمامی کشورهای اروپایی بالاتر است .
-این کشور اروپایی از نظر سطح سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های اقتصادی و سطح توسعه‌یافتگی زیرساخت‌ها در میان تمامی کشورهای اروپایی بالاترین جایگاه را دارد.

راستش مانده ام که در پاسخ به عنوان نوشتار: آیا می توان مثل کشور سوئیس شد؟  چه پاسخی بدهم و چه مطلبی بعنوان نتیجه گیری در پایان بیاورم.

 اگر ممکن است هر کس که این نوشتار را می خواند خودش لطف نموده و نتیجه گیر ی کند.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها(۲) ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ شمسی :چرا خرافات بوجود می آید؟



شبه یادداشتها(۲)

۲۹ خرداد ۱۴۰۰ شمسی

چرا خرافات بوجود می آید؟

جامعه شناسان بر این باورند که وقتی انسان نسبت به آینده اطمینان و علم ندارد و علت پدیده ها و حوادث را نمی داند و یا در مقابل وقایعی مانند ؛ بیماری، مرگ، تصادفات، شکست های مالی و اقتصادی، عدم پیروزی در پروژه های زندگی و مانند آن نا توان است به خرافات پناه می برد. چون نمی تواند از راه منطق این حوادث را توجیه کند ، بنابر این چاره جز پناه بردن به خرافات ندارد.

البته این توجیه جامعه شناسان تا حدود زیادی در ست است. ولی مواردی هم وجود دارد که نمی توان در چهارچوب این توضیحات آنها را توجیه نمود . برای نمونه تاکنون ده ها وشاید صدها نفر از جمله چندین تن از پاپهای کاتولیک در اثر پریدن لقمه در گلو جان باخته اند. این گونه حادثه ها توجیه منطقی ندارند که ندارند.

در مورد کشور خود ما ایران محققان می گویند که بسیاری از خرافات برای مثال  خوش یمن بودن و بد یمن بودن و نحوست روزها و شبها و تاثیر سیارات و ستارگان از زمان حمله مغول به ایران رواج گرفت. که البته این نکته هم تا حدود زیادی درست است. از جمله طبق گزارش جوینی در تاریخ جهانگشای جوینی و از قول پدرش نقل می کند که در ایام حمله مغول با سلطان محمد خوارزمشاه بر بلندی ایستاده بودیم. او به من گفت حمله مغولان، خرابی مملکت کم بود، بیماری گری (گری نوعی بیماری خارشی پوستی است که در اثر کنه ریزی به نام Sarcoptes scabiei ایجاد می‌شود. ناحیه‌ی سوراخ شده توسط کنه دچار احساس خارش شدیدی می‌شود. این احساس خراش به خصوص در طول شب بسیار شدید می‌شود.) هم بر من عارض شده است. و او راست می گفت ، چون سر و روی او را بیماری گری فرا گرفته بود.

باز جوینی در همان کتاب گزارش می کند که سلطان محمد خوارزمشاه در آغاز حمله مغول در خواب دیده بود ه اشخاصی نورانی و لی سیاه پوش به زاری پرداخته و بر سرروی خود می زنند. از آنان پرسیده بود:" بزرگواران شما چه کسانی هستید؟" و آنا ن پاسخ داده بودند: "ما اسلامیم!"

البته بدون تردید عامل بزرگ حمله چنگیز به ایران حماقت خود سلطان محمد بود که  نمایندگان تجاری چنگیز را بدون تقصیر اعدام کرد. و وقتی چنگیز در خواست قصاص عامل این جنایت یعنی غایر خان را کرد باز سلطان حماقت بیشتری کرد و  سفیری را که این پیام را آورده بود اعدام کرد. در آن موقع بود که چنگیز تصمیم به قصاص از همه ایر ان گرفت.

امیر تهرانی

ح.ف