شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : ۲۷ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی: جادوی این شهر دو هزارساله


شبه یادداشتها

۲۷ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی

جادوی این شهر

هفت تپه که با خانه ها و ساختمانهایش در آفتاب در خشان غوطه ورند، نرک های گل سرخ در کنار اتوبانها بخصوص بارباروس، پارکهای عمومی پرگل، شامگاه های آبی در ساحل، چشم انداز زیبا و افسونگر دریایی با قایقهای متعدد که مسافران سر زنده را به جزایر بهشتی می برند، باعث می شوند  خستگی را فراموش کنیم.


خیابانهای سراشیبی شهر ، همراه با تعداد قابل توجهی از خانه های قدیمی ولی تمیز و رخشان ، آب نماها ی پراکنده در کوچه ها و محله ها که برای تقرب به خدا بنا گردیده اند، کافه های پر از مردمان شاد  و امید وار به آینده، رستورانهای  مختلف و بی شمار باغذاهایی با طعم خود شهر، اصالتی که در جابجای این شهر دو هزار ساله موج می زند جادوی شهر را جلوه گر می سازد که بسیاری در جهان مشتاق بازدیدآن  حتی برای یکبار هستند...این پرده دیدنی قابل تعمق است...

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها :۲۵ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی: از دیروز: پول می دهی یا فوتش کنیم؟


شبه یادداشتها

۲۵ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی

از دیروز:

پول می دهی یا فوتش کنیم؟

پدرم که روانش شاد تعریف می کرد: 

"وقتی من جوان بودم و حدود بیست و پنج سال داشتم دو بظاهر درویش با کشکول و ریش بلند و گیسوان آویخته و لباسی بلند که بر روی آن طلسمات نقش شده هریک شمعی روشن در دست گرفته و در کوچه و خیابان می گشتند. این دو به هر کس که می رسیدند نگاهی عمیق به چشمهای او کرده و باصدای که بیشتر شبیه به تنوره دیو بود در مقابل صورت آن شخص فریاد می کشیدند : می دهی یا فوتش کنیم؟

 یعنی پول می دهی یا شمع زندگیت را فوت کرده و خاموش کنیم.

مردم نا آگاه نیز از ترس دست در جیب کرده هر چه داشتند در چنته آن دو نادرویش می ریختند.

تا این که یک روز من نیز نا گهان آن دو درویش را در مقابل خود دیدم که با دیدن و رسیدن به یک قدمی من فریاد زدند: می دهی یا فوتش کنیم؟

من نگاهی به دو درویش کرده گفتم : لازم نیست شما  زحمت بکشین ! من خودم فوتشان می کنم. و بلافاصله فوتی کرده و هرد  و شمع را خاموش کرده و گفتم : من عمری را که به دست شما دونفر باشد نمی خواهم.

دو درویش به هم نگاهی کرده و گفتند: آفرین بر تو جوان باهوش و آگاه! بیست سال ما با این حیله مردم را سر کیسه کرده و پول می گیریم.هیچ کس اعتراضی تا به امروز نکرده بود. و امروز تو طلسم ما را باطل کردی."

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها : ۲۳ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی : گریه هم کیفی داره؟


شبه یادداشتها

۲۳ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی


گریه هم کیفی داره؟


آلبر کامو در کتاب یادداشتها تعریف می کند که روزی در سالن سینما متوجه زن و مردی می شود که در کنار او روی صندلی نشسته و فیلم را تماشا می کردند ، تا این که فیلم به صحنه جدایی و غم و اندوه رسید و زن به شدت شروع به گریستن کرد. 

مرد برای آن که او را آرام کند به خانم گفت:" عزیزم این فیلمه، چرا خودت را اینقدر اذیت می کنی؟"

و خانم پاسخ داد:" می دونم فیلمه ولی بگذار کیفم را بکنم."

خدا وکیلی جوابی منطقی تر از این انتظار داشتید که بشنوید؟

ومن یاد ترانه استاد اکبر گلپا افتادم که در بخشی از آن با صدای حزین می خواند:

گریه ام حالی می خوا د...

شاید در آینده خواننده دیگری بخواند: گریه  هم کیفی داره...بگذار کیفشو ببرم.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها: ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی: رابطه پنهانی


شبه یادداشتها

۲۱ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی

رابطه پنهانی

هم اکنون به این نتیجه رسیدم که فکر و جسم با هم  رابطه ای پنهانی دارند...رابطه ای راز آلود...جسم در زمان حال زندگی می کند ...و هر لحظه کهنه تر می شود... در ضمن جسم ساکن است ...

ولی فکر هرجا که بخواهد و به هر زمان که اراده کند سفر می کند؛ از همین زمان حال گرفته تا به لحظه تولد خودمان!در برخی کارهای هیپنوتیزمی ذهن به لحظه تولد برده می شود...

فکر می تواند به پیش از آفرینش جهان ،منظورم سه دقیقه پیش از انفجار بزرگ پرواز کند...

فکر می تواند بر وضع خودمان در جهان و وضع جهان در سالهای آینده ...آخرین روز عمرمان... سفری که بیست سال قبل به جایی داشتیم ، با دقت متمرکز شود.

همه این پروازها و سفرها و جستجوها بدون جسم صورت می گیر د...ولی در تمام اینها جسم تحت تاثیر فکر قرار می گیرد...خاطره های خوش که فکر آنرا باز خوانی می کند جسم را به جو آرامش می برد...و فکر کردن به خاطره ای بد ...جسم را می سوزاند...

در حقیقت جسم برده فکر است. اگر فکر سالم است و دنبال درد نمی گردد جسم در امان است...اما وای بر جسمی  که فکر همزادش   فقط و منحصرا بدنبال باز خوانی و یا خلق لحظات رنج آور است...این گونه جسم همواره مریض اند...کوفته اند...خسته اند، در حال از دست دادن انرژی اتد

حال چه باید کرد؟ خیلی ساده است...فکر یک کالسکه است که ارابه رانش خود ما هستیم ، پس باید آنرا به درستی هدایت کنیم. مثبت فکر کردن، خود خوری نکردن، حسادت نداشتن، امید داشتن، و...راه در مان فکر آشوبگر است.


گردون نگری زقد فرسوده ماست          جیحون اثری ز اشک پالوده ماست

دوزخ شرری ز فکر بیهوده ماست            فردوس دمی ز فکر آسوده ماست

خیام


امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها : ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی :خاطره دیروز و دیشب از شبه کرونا : یاد عطسه های قدیمی بخیر!


شبه یادداشتها

۲۱ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی


خاطره دیروز و دیشب از شبه کرونا

یاد عطسه های قدیمی بخیر!


آرتور شوپنهاور  متفکر المانی گفته است:

 "بزرگترین خردمندی آنست که لذت بردن از لحظه حال را بالاترین مقصود زندگی قرار دهیم، زیرا این تنها واقعیت هستی است و جز این همه بازی فکر و اندیشه است. اما می توانیم آن را بزرگترین حماقت خود نیز بخوانیم، چرا که در این حالت لحظه ای کوتاه به وجود می آید و به سرعت یک رویا ناپدید می شود و هرگز ارزش تلاشی جدی را ندارد."


راستش در همان " زمان حال" ناگهان واقعه ای رخ می دهد که هم زمان حال را خراب می کند و هم "حال" خود انسان را می گیرد.

دو روز است که خانواده من و از دیروز خودم دچار بدن درد شدید، سنگینی و تعریق زیاد و احساس یک حالت سرما خوردگی سنگین هستیم...این علیرغم آن است که من و همسرم هردو واکسن زده ایم و از تزریق دوم دو هفته و نیم گدشته است.

بقیه اعضای خانواده ام با توجه به سنشان یکبار تزریق واکسن داشته اند و قرار است ده روز دیگر نوبت دوم انجام شود.

اما این که علیرغم تزریق  واکسن ما خانواده ناگهان همگی به عوارضی دچار شدیم که با توجه به فصل گرما سر ما خوردگی نمی تواند باشد جای نگرانی دارد.

آیا این ضعیف شده کرونا ست ؟شبه کرونا ست؟  خود کرونا ست؟برخی از ما پیش از تزریق واکسن تقریبا چند بار  به این نوع ناراحتی ها دچار شدیم...ولی این بار سنگین تر بود. 

خوشبختانه حال همسرم و پسر دومم امروز بهتر است گویا  آنها فاز سخت را گذراندند ولی من و پسر بزرگم شب سختی را گذراندیم. 

و من نگران نوه کوچکم ، عروسم  و اعضای خانواده ام و همه هموطنانم بویژه کودکان ، نوجوانان و جوانان و میانسالان هستم. بویژه آنان که واکسن نزده اند. مگر اینان چقدر از جام زندگی نوشیده اند؟

در حقیقت همه مردم جهان مهم‌هستند؛ چون بنی آدم اعضای یکدیگرند...این سخنی است که سعدی شاعر انسانگرای ایر انی در ششصد هفتصد سال پیش گفته است.

در ضمن نکته ای را که تجربه نشان داده و برخی متخصصین بیماریهایی عفونی و ویروسی نیز تائید کرده اند این است که  اگر عطسه می کنید، مثلا سه یا چها ر و یا پنج تا! در آن صورت و  به احتمال قوی شما نه آنفولانزا دارید و نه کرونا، و اگر هم مبتلا شده اید شروع چند عطسه پشت سر هم به معنا و مفهوم آن است که این دو بیماری در حال خروج از بدن شماهستند.

 من پزشک نیستم ...ولی بهتر است پزشکان به این موضوع بیاندیشند که چه باید کرد که عطسه های پی در پی قدیم باز گردند تا بجای آنفولانزا و کرونا به سر ماخوردگی و زکام معمولی دچار شویم. 

بابا خدا پدر آن عطسه را بیامرزد!

امیر تهرانی

ح.ف