شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : ۴ مرداد ۱۴۰۰ شمسیَ : چرا بعضی ها خوشبختند؟


شبه یادداشتها

۴ مرداد ۱۴۰۰ شمسیَ

چرا بعضی ها خوشبختند؟

راستش پاسخ به این پرسش ممکن است قدری بحث برانگیز باشد و لی یادم هست که برتراندراسل  فیلسوف انگلیسی زمانی گفته بود: "برای خوشبخت کردن یک جامعه نیاز به هوشمندی است."

یعنی فقط یک پدر هوشمند می تواند یک خانواده را به سمت خوشبختی هدایت کند. در ضمن خوشبختی  تنها ثروتمند بودن نیست بلکه ثروت یکی از بنیانهای اصلی خوشبختی است. مثلا پیکاسو نقاش معروف گفته بود: من دوست دارم  فقیر باشم ولی پول زیادی در بیاورم...از این سخن بوی خوشبختی به مشام        نمی رسد.

ولی  فهرست عوامل خوشبختی را می توان این گونه نوشت : محتاج و درمانده نبودن، نداشتن ترس از آینده، سلامتی روحی و جسمی و، شغل مطمئن و سود آور و تامین کننده، روابط خانوادگی و اجتماعی درست و سالم و ...همه اینها در مجموع یک خانواده خوشبخت  و یا یک جامعه خوشبخت را می سازند...واین صد در صد نیازمند هوشمندی است.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها : ۳ مرداد ۱۴۰۰ شمسی : واقعیت چیست؟


شبه یادداشتها

۳ مرداد ۱۴۰۰ شمسی

واقعیت  چیست؟

امروز به صفحاتی از کتاب فلسفه چیست؟ نوشته هایدگر فیلسوف آلمانی نگاهی انداختم. بحث در باره معنای فلسفه و هستی بود...و این که ار سطو گفته است : فلسفه هر چه که پیش برود آخر کار به معنای حقیقی هستی دست نخواهد یافت. سپس هاید گر با نقل جمله ای از ارسطو می نویسد که ارسطو در پی این بود که هستی و واقعیت را بهم پیوند بزند و نشان دهد که هستی همان واقعیت  است که در زبان یونانی " انرخیا یا همان انرژیا " گفته می شود.

اگر این تعریف را بپذیریم باید نیز بپذیریم که هرچه واقعیت ندارد هستی هم ندارد... برای مثال کوهی از جیوه نمونه خوبی است. چون جیوه ماده فراری است و هر گز بصورت تپه و کوه در نمی آید...شاید بدین طریق بتوان بسیار ی از باور های خرافی را بدور ریخت ...چون آنها واقعیت ندارند پس هست ندارند ویعنی وجود ندارند.

امادر ضمن اگر بنابه تعریف ارسطو فلسفه هر گز به  کشف حقیقت هستی نائل نشود و هستی همان واقعیت باشد در نتیجه فلسفه هیچ وقت به شناخت واقعیت نیز نایل نمی شود.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها : یکم مرداد ۱۴۰۰ شمسی : دلهره هستی خوب است یا بد؟


شبه یادداشتها

یکم مرداد ۱۴۰۰ شمسی

دلهره هستی خوب است یا بد؟

همه از زمانی که بدنیا می آمدیم هر روزه و چه بسا هر لحظه دلهره هستی را تجربه می کنیم؛ میل به زنده ماندن و بیشتر و بیشتر د ر کنار عزیزان بودن!

این دلهره و میزانش اغلب اوقات ثابت و خفیف است. اما حوادث گوناگون باعث   می شود که بر  میزان این دلهره بخاطر هستی و زنده ماندن افزون گردد. برخی اوقات این دلهره نجات بخش است و ما بدنبال راه نجات می گردیم و برخی اوقات ما را به مات شدن در صفحه شطرنج هستی می برد.

اخیرا یکی از آشنایان به کرونا و از نوع شدید آن مبتلا شد. با توجه به آن که مرد میانسالی است که پا به سن گذارده و بیماری قند دارد او را دربخش سی سی یو بستری کرد ند.دیروز که حالش را پرسیدم گقتند: بهتر شده  و آثار بهبودی در او بوجود آمده است.

دکتر معالج اش درآخرین معاینه به او گفته بود: چون نترسیدی زنده ماندی ...وگرنه شدت بیماریت بسیار بالا بود...به بیان دیگر این شخص دلهره هستی داشت و لی گویا علیرغم ابتلا به کرونا، میزان  دلهرههستی  او در حد معمول بو ده است.

باید توجه داشت که میزان معتدل دلهره هستی به معنای بی خیالی و بی توجهی به قوانین بهداشت و سلامت نیست. بلکه دلهره هستی د ر حد منطقیش بسیار خوب است. 

این نکته را اضافه کنم که اگر پای فلسفه به میان کشیده شود که چون هستیم  دلهره هستی داریم باز این در حد معقولش قابل قبول است و بیش از آن دلهره ضد هستی است...

امیر تهرانی

ح.ف


شبه یادداشتها : ۲۸ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی: گربه اسرار آمیز خانه ما


شبه یادداشتها 

۲۸ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی

گربه اسرار آمیز 

در اینجا چند روز تعطیلی پشت سرهم وجود دارد. خیلی ها به مسافرت رفته اند. به همین دلیل  ارتش گربه ها که  در این شهر بسر می بر ند با کمبود مواد غذایی روبرو شده اند که همواره سخاوت ساکنان شهر این مشکل را از آنان بر طرف       می کرده است.

یکی دوروز پیش از شروع تعطیلات ناگهان متوجه شدم که گربه ای روی لبه دیوار حیاط خانه ما چمباتمه زده و با حالتی  سوزناک و در خواستگر به داخل خانه ما نگاه می کند. با خود حدس زدم باید گرسنه باشد...مقداری کالباس از یخچال در آورده و جلویش گذاشتم. خورد و رفت...

فردا همان ساعت مجددا پیدایش شد...از غذای خودمان جلویش گذاشتم ولی نخورد...یک تخم مرع پخته را پوست کندم و با شک وتردید جلویش گذاشتم...خوشبختانه خورد...

پسرم ظرف غدایی مخصوص تهیه کرده و آنرا برروی لبه دیوار قرار داد ...و غذای مخصوص گربه در آن ریخت ...ولی گربه از آن نخورد و تنها در یک متری آن بصورت ناظر خرج و غذا نشست...

سپس  یعنی ظرف سه یا چهار دقیقه گربه دیگری آمدو از غذای درون ظرف خورد...قدری که خوردنش طول کشید با یک فریاد گربه ا ولی یا هما ن گربه ناظر خرج از خوردن دست کشیده رفت و پس از سه چهار دقیقه گربه های دیگر به ردیف آمدند.

گربه هایی که می آیند تحت نظار مستقیم گربه ناظر غذا می خورند و زمان غذا خوردنشان هم معین است و اندازه دارد و الا ناظر خرج فریادش بر  خواهد خواست.

-من مانده ام‌ که گربه ها با چه زبانی به یکدیگر خبر دادند که در فلان محله و برلب دیوار فلان خانه غذای گربه وجود دارد؟

-چرا گربه اولی خود از این غذا نمی خورد؟

- چرا اکثر اوقات بعنوان ناظر و محافظ در یک متری ظرف غدایی نشسته که همنوعانش از آن غدا می خورند و خود لب به آن نمی زند.

-در ضمن در میان این همه گربه که آمدند و خوردند و رفتند، گربه ناظر به یک گربه اجازه خوردن نداد؟چرا؟

این گربه زیبا را من گربه " اسرا ر آمیز" لقب داده ام.

امیر تهرانی

ح.ف





شبه یادداشتها : ۲۷ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی: چرا از رفتن از این جهان می ترسیم؟


شبه  یادداشتها

۲۷ تیر ماه ۱۴۰۰ شمسی

چرا از رفتن از این جهان  می ترسیم؟

پورسینا دانشمند و پزشک نامدار ایرانی:

"از نظر من کیفیت زندگی مهم است و نه کمیت و مقدار آن...من می دانم که عمر طولانی نخواهم داشت."

(وقتی او در ۵۷ و یا ۵۶سالگی  در گذشت کتابهای او در زمینه پزشکی  همراه با کتاب حاوی       محمد زکریای رازی کتابهای  جامع  ، اصلی و مرجع برای تدریس به دانشجویان پزشکی  و معالجه مردم جهان  بودند و این موفقیت تا هفتصد سال پس از پورسینا ادامه داشت."

نیچه  نویسنده  آلمانی نیز در این ارتباط کلامی دارد:

-"زندگی ات را به کمال برسان و به موقع بمیر! » همان طور که زوربای یونانی با گفتن این حرف تاکید کرده است:«برای مرگ چیزی جز قلعه ای ویران به جا نگذار!»"

و

-ژان پل سارتر فیلسوف و نویسنده فرانسوی گفته است:

آرام آرام به آخر کارم نزدیک می شدم... یقین داشتم که آخرین تپشهای قلبم در آخرین صفحه های کارم ثبت می شود و مرگ فقط مردی مرده را درخواهد یافت.»


البته دیگران هم دلایل خود را دارند که با علت های برشمرده فوق فرق 

می کند...

خود من  متواضعانه و درنهایت ادب و با عرض ارادت می گویم بخش بزرگ وظیفه ام را که به کار و حرفه ام مربوط می شده  نسبت به کشورم و مردمم و خانواده ام انجام داده ام...

شاید بخش کوچک باقیمانده آن  نوشتن  موضوعاتی باشد که شاید جوینده ای را بکار آید  و دیدن جاهایی باشد  که ندیده ام و این که شاهد موفقیت های فرزندان ، خانواده و بستگانم باشد...

ولی باید اعتراف کنم همان گونه که آگاتاکریستی نویسنده فوق العاده موفق انگلیسی در سن هشتاد سالگی گفته بود: چه کسی دوست ندارد وقتی که شب سر بر بالین می گذارد به فکر صبحانه خوشمزه فردا ، بوی مست کننده  قهوه و نان تست و مربا ی خوشمزه نباشد.

از همه مهمتر دیدن عزیزانی که به آنان عشق می ورزیم و دوستشان داریم و برایشان نگران هستیم: مسئله این است : تکلیف آنان چه می شود؟ 

...آنهم در این جهان پر از مشکل و مسئله که هم‌چون هجوم ملخ های زشت از درو دیوار می بارند...!!!

اما حرف بزرگان هم درست است...اگر از زندگی بهره و لذت کافی برده باشیم و جام حیات را به اندازه لازم نوشیده باشیم از مرگ بسیار کمتر خواهیم ترسیم.

برنامه ریزی و کوشش به ما چنین امکانی را خواهد بخشید...البته این نو جوانان و جوانان اند که باید از هم اکنون آغاز کنند...

امیر تهرانی

ح.ف

امیر تهرانی

ح.ف

 ۱