شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها: ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ شمسی: یادی از برادران کارامازوف


شبه یادداشتها

۱۱ مرداد ۱۴۰۰ شمسی

یادی از برادران کارامازوف

داستایفسکی کتاب برادران کارامازوف را یک سال پیش از مرگش منتشر نمود، او آرزو داشت که کتاب پیش از مرگش به چاپ برسد و چنین هم شد. احتمالا           می توان این کتاب را خلاصه باورهای خود داستایفسکی دانست. 

در این کتاب او روابط فرزندان  یک خانواده با  پدر خانواده را به تصویر می کشد، از خدا صحبت می کند، از وجدان سخن می گوید، از عاطفه دفاع می کند ، به تهمت ها می تازد...

ضمنا در جایی از کتاب این نکته را مطرح می کند که  اگر عشق وجود دارد بخاطر ایمان به " بقاء" است . چون اگر این ایمان وجود نداشته باشد همه چیز بی ارزش می شود...

من فکر می کنم منظور داستایفسکی از واژه " بقاء"  جاودانگی روح انسان است.

یعنی چون  روح جاودانه است پس می ارزد که پروانه عشق دور شمع  وجود معشوق به پرواز در آید. 

می ارزد که نیکوکار باشیم ، می ارزد که صادق و سالم باشیم...همه اینها با وجود باور به " بقاء" ارزش می یابند.

قطعا اگر برادران کارامازوف به بقاء ایمان داشتند(البته به استثناء یکی از آنان که کاری از دستش ساخته نبود) با پدر خود آنچنان رفتاری نمی کردند...

امیر تهرانی

ح.ف



شبه یادداشتها :۹ مرداد ۱۴۰۰شمسی :چه می شد اگر همیشه و برای ابد زنده می ماندیم؟


شبه یادداشتها

۹ مرداد ۱۴۰۰شمسی

چه می شد اگر همیشه و برای ابد زنده می ماندیم؟

خوب د ر آن صورت ما هنوز در غارها زندگی می کردیم...هیچ کس بدنبال هیچ کاری نمی رفت ...هیچ اکتشافی صورت نمی گرفت...همه چیز می ماند بر ای  فردا!!...

و فردا هم مثل دیروز می گذشت.

و هزاران فردا می آمد و می و رفت و ما انسانها دست به سیاه و سفید نمی زدیم...

این است که مهندس هستی  زندگی و عمر را معین و محدود تعریف کرده است.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادد اشتها: ۸ مرداد ۱۴۰۰‌ شمسی :برای چه می نویسیم؟ برای که می نویسیم؟


شبه یادد اشتها

۸ مرداد ۱۴۰۰‌ شمسی

برای چه می نویسیم؟ برای که می نویسیم؟

این چند روزه در این فکر بودم که برای چه و برای که می نویسم. برخی بر این باورند که نوشتن  نوعی انصراف خاطر است. شاید منظور شان این است که باری بردوش داشته اند که با نوشتن آنرا بر زمین گذارده اند و خیالشان راحت تر شده است.

یا این که چون" فقط نوشتار است که میماند" امثال ما می نویسیم تا نام ما و یاد ما باقی بماند.اما پس از آن که رفتیم دیگر این یاد را ما احساس نخواهیم کرد. 

پس بهتر و منطقی تر این است که بگوییم : می نویسیم چون می خواهیم منتقل کنیم، هم‌چون بار مسئولیتی که باید به دیگری تحویل داد. 

یاد شادروان پرفسور محسن هشترودی بخیر ! می گفت: "شاید جوینده ای را بکار آید.  ".

این هم پاسخ آن پرسش دوم که در ابتدا مطرح شد:   برای که می نویسیم؟ برای آن کس که بدنبال دریافتن و آگاه شدن است، حتی از موضوعات کوچک...

امیر تهرانی

ح.ف


شبه یادداشتها: ۷ مرداد ۱۴۰۰ شمسی: از دیروز: اگر به رم (ایتالیا رفتید...)مواظب ضربه روزنامه باشید!


شبه یادداشتها

۷ مرداد ۱۴۰۰ شمسی

از دیروز

اگر به رم (ایتالیا رفتید...)مواظب ضربه روزنامه باشید!

امروز تراول اویت دات کام  یک سری نصیحت به مسافرانی کرده بود که عازم  ایتالیا هستند. از جمله:
"...اگر نیازی به مدارک  ندارید ، آن را به همراه نداشته باشید - به خصوص گذرنامه خود را.  استیو این نکات را به بازدیدکنندگان ارائه می دهد تا از جیب بری در مناطق توریستی خودداری کنند:

همیشه دست خود را روی کیفی که روی شانه شما آویزان است نگه دارید یا کیف خود را جلوی خود نگه دارید.

کیف پول خود را در جیب پشت خود قرار ندهید.

از قفل بار ارزان استفاده کنید که می توانید زیپ های کوله پشتی یا کیف خود را در مناطق شلوغ قفل کنید.

در رستوران ها و کافه ها ، کیف خود را بجای آویزان کردن آن از روی صندلی ، در آغوش خود بگذارید و در صورت صرف غذا بیرون ، تلفن خود را روی میز نگذارید..."

خاطره از چند سال پیش!

زمانی که من مدیر بازرگانی شرکتی در تهران بودم و در َضمن همزمان مدیر عامل شرکتی در هلند، با انواع قشرهای اروپایی از جمله ایتالیایی ها د ر تماس بودم. وقتی رئیس هئیت مدیره ما که خود مدیر عامل  شرکتی معروف هم بود عازم سفر به ایتالیا بود به وی گفتم: د ر فرودگاه مواظب مدارک و پول خود باشید!

پوز خنده ی زد و گفت : بابا ما را دست کم گرفتی...مافیا هم نمی تواند پول مرا بزند...

چهل هشت ساعت بعد خبر دار شدیم که هم پاسپورتش و هم چهار هزار دلار پول اش را یکجا زدند، آنهم با یک حرکت دست ، آنهم با یک ضربه روزنامه به سینه اش!

خودش بعدا تعر یف کرد که وقتی در حال خروج از فرودگاه بوده خانم نابینایی  به او نزدیک شده و با روزنامه ای که در دست داشته ضربه روی سینه او زده و مدام می گفته : من نابینا هستم ...لطفا راه را باز کنید!

وقتی از فرودگاه بیرون می آید متوجه می شود با همان یک ضربه هم پاسپورت و هم‌پولش را از درون جیب کتش   بیر ون کشیده است...

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها : ۵ مرداد ماه ۱۴۰۰ شمسی : از دیروز :مامور حراست هتل سوخومویت در بانکوک: آقا آدم باید روزی حلال بخورد...


شبه یادداشتها

۵ مرداد ماه ۱۴۰۰ شمسی

از دیروز


مامور حراست هتل سوخومویت در بانکوک: آقا آدم باید روزی حلال بخورد...

خیلی سال پیش که به تایلند رفتم  متوجه شدم روز و شب دختران جوان وارد هتل سوخومویت هتل محل اقامت ما شده و پس از معرفی خود به مامورین حراست به طبقات مختلف می روند. می دانستم که آنان برای خود فروشی به آنجا آمده و به اتاقهای مشتریان در هتل می روند.

نکته ای که تعجب مر ا جلب کرد این بود که وقتی این دختران خود فروش              می خواستند هتل را ترک کنند باید مجددا به نزد مامورین حراست رفته و آنها با تلفن صحبت می کردند و سپس اجازه می دادندکه هتل را ترک کنند.

از یکی ازاین مامورین حراست پرسیدم : چرا وقت خروج از هتل این دخترها را متوقف می  کنید و داستان این تلفن شما چیست که پس از آن اجازه خروج به این دختران می دهید؟

نگاهی حاکی از تعجب کرده و پاسخ داد: آقا آدم باید روزی خود حلال بخورد.  من به اتاق مشتریان تلفن می کنم تا مطمئن شوم که از سرویسی که این دختر ها ارائه کرده اند راضی بوده اند و یا خیر!چون در غیر این صورت مزدی که اینان می گیرندحلال نیست.

پرسیدم : اگر مشتری راضی نبود؟

با جدیت تما م‌پاسخ داد: مجددا به همان اتاق باز می گیرند تا رضایت مشتری را جلب کنند.

امیر تهرانی

ح.ف