شبه یادداشتها
۲۲ شهریور ۱۴۰۰ شمسی
بابا اینها را دیگر هیچ خدائی نفرستاده است.
من تقریبا دیر با آثار صمد بهرنگی آشناشدم، ولی به هرحال آشناشدم و این خود غنیمتی بود. امروز کتاب نامه های او را ورق می زدم که در صفحه ۳۳ آن مطلبی را یافتم که راست و پوست کنده و بدون هیچ گونه ابهامی سرچشمه بسیاری از بدبختیها ، غمها، و مشکلات بشری را توضیح میدهد:
" ...اما پیش از این هم برای بشر غم بوده است.نگاه کن ، بشر از هر طرف در غممحاط است: خدا با جهنمش که وصفش را جابجا توی قران آورده است- بشر را می ترساند، زلزله ها ، آتش فشانها، سیل ها ، رعد و برق
و...همگی بشر را می ترساند و زندگی را بر ایش تلخ می سازد.
اما اینها هیچکدام مهم نیستند.آنچه بشر با دست خودش می آفریند و با آن زندگیش را تلخ و اندوهگین
می سازد، بالاتر از اینهاست.از وقتی چشم گشوده ایم با این کلمات آشنا شده ایم:
دروغ ، فریب، حیله،ریا، خیانت ، نامردی، پستی ، بی وفائی، چاپلوسی، ناجوانمردی، نمک نشناسی و نا آدمی...اینها را هیچ خدایی نفرستاده است...هیچ زلزله و اتشفشان درعگو نیست...اینها را ما خود می آفرینیم..."
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۲ شهریور ۱۴۰۰ شمسی
چرا دروغ می گوئیم؟
دروغگویی چند علت دارد:
-می ترسیم ...در خود احساس ضعف و ناتوانی می کنیم ، وبه همین دلیل از گفتن حقیقت بخاطر حفظ منافع خود سر باز می زنیم ...اصلا بر این فکریم که حقیقت گفتن به منزله از دست دادن شهرت ، و منافع خودمان است پس دروغ می گوئیم.
-طرف مقابل ما آن قدر بی خرد و بی عقل است که اگر حقیقت را بگوئیم ، خودش، خود ما، یک زندگی و یک خاندان را به آتش می کشد...پس دروغ می گوئیم.
چه باید کرد؟
-د ر مورد نخست باید روشی برای زندگی و کار خودمان انتخاب کنیم که ناچار به دروغ پردازی نشویم. همیشه حفظ آبرو و منافع مساوی با دروغ گویی نیست. قطعا روش ما نادرست بوده است. باید روشمان را اصلاح کنیم.
- در مورد دوم نیاز به هوشمندی ویژه می باشد. باید از عامل زمان استفاده کرد و طرف مقابلمان راکه
رب النوع ضد عقل و بی خردی است و تاب شنیدن حرف راست و حقیقت را ندارد اندک اندک با خود آن حقیقت روبرو سازیم.این نوع آدمها وقتی خودشان با حقیقت محض روبرو می شوند اغلب چنان پس گرد می کنند که اعتراض کردن و سر و صدا کردن یادشان می رود.(بشرط آن که ما مقصر نباشیم)...
-و اگر ما مقصریم پذیرفتن تقصیر، جبران و عذرخواهی وظیفه هرکسی است که نام انسان بر خود گذارده و این در هر دو مورد اول و دوم صدق می کند
-در مورد کودکانی که دروغ می گویند باید از برخورد تند با آنان خودداری کرد. آنان می ترسند، احساس بی پناهی می کنند، احساس نا امنی می کنند که دروغ می گویند...اگر بدانند که والدینشان به اوبخاطر اشتباه انتقاد می کنند و لی تنبیه بدنی و فکری در کارنیست، آن وقت از میزان دروغگویی کاسته می شود.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۲ شهریور ۱۴۰۰ شمسی
آیا سنگفرش هر خیابان از طلاست؟
پرسش فوق نام کتابی پرفروش است که سالها پیش توسط یک بازرگان فوق العاده موفق نوشته و در ایران هم ترجمه شد. من کاری به خیابانهای کشور های دیگر ندارم و لی گویی در خیابانهای سرزمین ما و حتی برخی کشورهای دیگر سنگفرش ها از طلاست. به گزارش زیر توجه فرمایید:
"در تهران پول زیر دست و پا ریخته، کسی نیست جمع بکند :
رسول سوزن سنجاقی، روستازاده ای بود که در تهران صاحب همه چیز می شود و چون کار و بارش تیار میگردد ،کاغذی به ولایتش همدان نوشته در آن جمله بالا را که ( در تهران پول زیر دست و پا ریخته، کسی نیست جمع بکند) آورده روانه مینماید و طولی نمی کشد که تهران را همدانی پر می کند.
تا آنکه روزی یکی از انها به نزد رسول آمده می گوید: «پول که در تهران نریخته بود هیچ، به اغوای تو سرمایه مختصری را هم که با خود آورده بودم به باد دادم و با او به ستیز برمی خیزد.
رسول در دفاع، اول وضع حال خود را از موقعی که حتی کرایه راه نداشته و پیاده از همدان روانه شده است و وضع فعلیش را که صاحب همه چیز می باشد به تصدیق او می رساند و بعد برای روشن ساختن قضیه و این که درک واقعیت مطلب بکند او را با خود براه انداخته دور کوچه بازار گردانده، به هر چه از کفش کهنه و کلاه کهنه و گیوه کهنه گرفته تا کاغذ و مقوا و حلبی پاره و امثال آن برخورد می کند می گوید ،اینها همان پولهائی است که زیر دست و پا ریخته کسی نیست جمعشان بکند .
سپس از گذشته خود شروع می کند که چون به تهران رسیده در احوال تهرانیان تفحص نمودم، به این نتیجه رسیدم که در دماغ تهرانی بادی و در وجود او شتابزدگی ایست که بکارهای زحمت دار پر معطلی تن نمی دهد و دیگر این که در تهران به همه چیز حتی به خاکستر پول می دهند و این بود که تکه زمین بی صاحبی را در نظر گرفته، کیسه گونی ای فراهم کرده، از آنروز هرچه، حتی پشگل الاغ را در هرجا دیدم در کیسه ریخته به آن بیابان بردم.
وقتی مقدار آنها قابل توجه گردید همه را سوا و هر تکه را به خواهان و خریداری دادم؛ مثلا خرده شیشه هایش را به شیشه گر و کهنه پیله هایش را به تخت کش و پهن و پشکل هایش را به نانوا و حمامی و کاغذ مقواهایش را برای تو کاری به ارسی دوز و آهن مفرغهایش را به چلنگر و ریخته گر و الى آخر، در حالیکه تو خیال کردی در تهران اسکناس و سکه ضرب کرده زیر دست و پا ریخته اند و این کنایۀ «بنویس هم ولایتی هایت هم بیایند» از رسول سوزن سنجاقی مانده است.
همینطور می گویند رسول به پسرش وصیت می کند: «پسرجان سعی کن از مایه نخوری» و وقتی پسر تصدیق می کند که از مایه خوردن کاسب را نابود می کند می گوید: از منفعت هم نخورد و دنباله آن اضافه می کند: از دبه هم نخور، که پسر متحیر مانده می پرسد پس از چه بخورم؟ و رسول می گوید: «همین طور که راه می روی و نگاه می کنی که دو نفر معامله می کنند بگو من هم شریک و خودت را بند کرده امرت را از این راه بگذران.امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۱ شهریور ۱۴۰۰ شمسی
کتاب دیگری که تا ۲۱۱۴ چاپ نخواهد شد
امروز یادداشتی در مورد کتاب نویسنده ترک خانم الیف شافاک تحت عنوان" آخرین تابو" نوشتم که قرار است تا سال ۲۱۱۴ منتشر شود. مجددا همین امروز گزارش دیگری خواندم در باره نویسنده ای بنام دیوید میچل که با " کتابخانه آینده" همکاری می کند.
گویا این کتابخانه از نویسندگان می خواهد کتابی بنویسند که تا سال ۲۱۱۴ خو انده نشود. گفته شده در این ارتباط در ختانی نیز کاشته می شوند.چنانکه برای میچل ۱۰۰۰ در خت در اسلو نروژ کاشتند. وقتی ۱۰۰ جلد کتاب از ۱۰۰ نویسنده جمع شد و زمانی که ۱۰۰ سال دیگر این در ختان قطع شدند، آنوقت این ۱۰۰ جلد کتاب منتشر خواهد شد.
شاید راز نخست این باشد که آن درختان کاشته شده تا ۱۰۰ سال محافظت شوند.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۱ شهریور ۱۴۰۰ شمسی
مبارزان آگاه چه می کنند
من گهگاه از گفتار های دیگران در این شبه یادداشتها استفاده می کنم. چون اصراری ندارم که همیشه تنها گوینده و تنها نویسنده باشم. در این نوشتار نیز بخش از نوشته مفصل رابرت گرین نویسنده کتاب معروف "۴۸ قانون جنگ "را می آورم و فکر می کنم جویندگان را بکار آید: