شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها :۲۹ مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی : ملت عشق یا چهل قانون عشق؟


شبه یادداشتها

۲۹ مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی


ملت عشق یا چهل قانون عشق؟

الیف شافاک نویسنده ترکیه ای ساکن انگلیس کتابی با عنوان" چهل قانون عشق" دارد که  در آن از شمس تبریزی و مولانا جلال الدین شاعر و عارف نابغه ایران به کرات سخن به میان آورده است. این کتاب در ایران تحت عنوان" ملت عشق " ترجمه شده است. چند روز پیش مصاحبه ای با متر جم کتاب را می خواندم که ایشان متذکر شده بودند: هرکس بگوید الیف شافاک کتابی با عنوان " ملت عشق " دارد دروغ گفته چون او هر گز چنین کتابی ننوشته است. 

خوب جناب مترجم ! این اسم را خود شما روی ترجمه کتاب گذارده اید، بقیه را چه گناه و تقصیر؟  آنانی که کتاب را به فارسی خوانده اند کتاب را با نام " ملت عشق" می شناسند.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها :۲۹ مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی: دلم بحال راننده تاکسی سوخت.



شبه یادداشتها

۲۹ مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی:

دلم بحال راننده تاکسی سوخت.

راننده تاکسی حدود شصت سال و شاید بیشتر داشت. آدرس را به او گفتم و با اشاره او سوار شدم. به محض این که درون تاکسی نشستم پرسید : مال کدوم مملکت هستی؟ طرز پرسش طوری بود گویی مسئول اقامت دادن و یا تحقیق در باره امور خارجیهاست. 

وقتی گفتم ایرانی هستم طوری صورتش بهم ریخت که گویی با دشمن روبرو شده است . طوری چک و  چانه اش را بهم پیچاند که باخود گفتم : نکنه سکته ای بزنه؟

بعد راه را دور کرد از مسیر های نا مربوط رفت ...هنوز به آدرس نرسیده بودیم که یک سربالایی را نشان داد و گفت: اونها اونجاست! و مرا پیاده کرد و خود همان مسیر را رفت.

کرایه من ۲۳ تا شده بود،  پنجاهی دادم بیست و پنج تا برداشت. بدون این که منو نگاه کنه ۲۵ تا برگردوند. 

بله,,!فقط دو واحد کمتر! دلم بحالش سوخت . 

چون من در کشور او زندگی و کار می کنم . همه قوانین را رعایت می کنم. قانون شکنی نمی کنم. دزدی        نمی کنم...و لی ده برابر آنچه که او  در تمام عمر بدست آورده و می آور د بدست می آورم...

مشکل او و امثال او در تمام سرزمین ها این است که هوشمند نیستند ...در هاله ای از کینه ها و حسادتها بسر می برند...ولی هیچکدام  این میوه های باغ ابلیس درمان کننده و  چاره ساز نیست.

بلکه خوشبختی هوشمندی ، درایت ، کاردانی و برنامه ریزی می خواهد. اگر او چنین بود هم اکنون یک موسسه ای ، شرکتی و یا چنین امکاناتی داشت و ده تا راننده جوان حقوق بگیر ا و بودند...نیاز به دو واحد پول دزدی نبود...دلم بحال پیر مرد راننده تاکسی سوخت!!!

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها: ۲۸مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی : عیسی مسیح گفت: اگر مرا می بینی باید فرستنده مراهم ببینی!


شبه یادداشتها

۲۸مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی :

عیسی مسیح گفت: اگر مرا می بینی باید فرستنده مراهم  ببینی!

در انجیل یوحنا در باب ۱۲ و آیه ۴۴ سخن متینی از زبان عیسی مسیح آورده شده که خطاب به مردم آن زمان و حتما مردم زمانهای بعد گفته بود:

"اگر به من ایمان آورید در واقع به خدا ایمان آورده اید، چون آنکه مرا دیده  گویی فرستنده مرا دیده است..."

 همه پیامبران الهی از دو مرجع سخن گفته اند: فرستنده و فرستاده و همواره نخستین مرجع یعنی فرستنده در بند این جهان نبوده و لی دومین یعنی فرستاده گرفتار زمین و زمینیان و دیر فهمی و یا ضدیت آنان بوده است.

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها: ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی :کبیر عارف مشهور هند: در مورد پاکی و ناپاکی چنین گفت:...


شبه یادداشتها

۲۸ مهر ماه ۱۴۰۰ شمسی


کبیر عارف  مشهور هند:در مورد پاکی و ناپاکی چنین گفت:

روزی کبیر عارف مسلمان هند که پانصد بیش زندگی می کرد با دو راهب بزرگ و والا مقام هندو در کنار رود گنگ نشسته و از هر دری سخن می گفتند.

 راهبان به کنار رود گنک آمده بودند تا در آن غسل کنند و گناهان خود را پا ک نمایند. در اثنای صحبت، یکی از راهبان تشنه شد و کبیر جام خود را در رود گنگ زده و آنرا پر از آب کرده و به راهب تعارف کرد. ولی راهب آن را قبول نکرد. چون معتقد بود که کبیر به طبقات پائین مردم هند تعلق دارد و در حالی که خودشان به طبقات بالاتر تعلق داشتند.

کبیر  راهب هندو را مورد خطاب قرار داده  و گفت: 

"اگر آب رود گنگ نمی تواند جام کوچک مرا پاک کند و تطهیر نماید چگونه می تواند گناهان شما را از وجود شما پاک کرده و بزداید و شما را پاک گرداند؟ "

امیر تهرانی

ح.ف

شبه یادداشتها :۲۷ مهرماه ۱۴۰۰ شمسی: وطن و نظم شخصی مردم, ! اصلی که عمدا کنار گذاشتیم

 


شبه یادداشتها

۲۷ مهرماه ۱۴۰۰ شمسی:

وطن و نظم شخصی  مردم  !اصلی که عمدا کنار گذاشتیم


توماس مان نویسنده معروف آلمان کتابی بنام" کوه جادو" دارد که شهرت جهانی برای او به ارمغان آورد. 

البته امسال نیز مصادف با شصت و پنجمین سال در گذشت این نویسنده است.

 او در کتاب کوه جادو  تاریخ داستان را به سالها پیش از تاریخ نگارش باز می گرداند، مثلا از تاریخ امروز به صد و پنجاه سال قبل! او در جایی از این کتاب در حالی که شرح مسافرت یک جوان آلمانی به منطقه داووس در سوئیس را می دهد که جهت دیدار پسر خاله اش عازم آن کشور است، این نکته را به رخ می کشد که آن جوان آلمانی با انجام آن سفر هر لحظه از وطن و نظم دور می شد.

این نظم در آلمان امروز هم وجود دارد و همه شهرت آلمان در کار و زندگی بخاطر نظم مردم آن است.اخیرا فرزند یکی از اقوام نزدیک ما که در آلمان زندگی می کند تصمیم به ازدواج گرفت. برای ثبت قانونی ازدواج نیاز به محضر اسناد رسمی بود. زمانی که در خواست وقت کردند به آنان اعلام شدند بیش از چهار نفر نمی توانند همراه عروس و داماد به محضر بیایند ، آنهم با رعایت پروتکل های ماسک زدن و...

دیروز که با خانواده  ام تلفنی تماس گرفتم گفتند که در کوچه مقابل طی ماه گذشته برای جوان سه جوان هر ده روز یکبار برای یک نفر حجله گذاشته اند که دو نفر د ر تصادف گشته شده اند درحالی که سوار بر موتور بودند و دیگری جوانی بوده که پایش شکسته بوده و در مراحل از این بیمارستا ن به آن بیمارستان در گذشته است.

هم چنین برایم تعریف کردند که چند شب پیش ساعت دو بعد از نیم شب از صدای وحشتناک یک تصادف مقابل خانه امان از خواب پریدیم.

 به خیابان آمده و پیگیری کردیم مشخص شد یک جوان موتور سوار بدون داشتن کاسکت سر چنان با سرعت به اتومبیل در حال حرکت جلوی  خود  و از پشت کوبیده که خود موتور سوار از روی موتور بر روی زمین پرتاب شده  و سر او بشدت به آسفالت خیابان برخورد کرده و فریاد می زند: من را به بیمارستان ببرید سرم از درد دارد می ترکد...بله ساعت ۲ بعد از نیمه شب...جوان ۱۷ و یا هیجده ساله در حال موتور سواری ....باسرعت زیاد و بدون کاسکت سر و بدون رعایت قوانین رانندگی...

این است که توماس مان از دوری نظم انسانها در وطن اش  آنهم در ۱۵۰ سال پیش آنچنان تعریف می کند.

امیر تهرانی

ح.ف