شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

آیا می توان برای همیشه زنده ماندو عمری ابدی داشت؟


شبه یادداشتها
25 مهر 1401
آیا ممکن است روزی به عمر ابدی دست یابیم؟ 
مارک منسن در یک نوشته کوتاه این مژده را می دهد که بزودی انسان به
عمر بسیار طولانی دست خواهد یافت. ولی پس از این امید بخشی ناگهان پرده ای از روزگار عمر ابدی را در مقابل چشمان خواننده می گشاید که بس نا امید کننده  است :
"بسیاری از دانشمندان  فن آوری مدرن عقیده دارند که روزی تواناییِ درمانِ مرگ را به دست خواهیم آورد. ژنتیک انسان اصلاح و بهینه می‌شود. نانوروبات‌هایی خواهیم ساخت که هر چیزی که زندگیِ ما را از نظر پزشکی به خطر بیاندازد، شناسایی و ریشه‌کن می‌کنند. زیست‌فناوری ما را قادر خواهد ساخت که جسم خود را دائما تعمیر و جایگزین کنیم، بنابراین به ما اجازه می‌دهد عمر ابدی داشته باشیم. 
مثل فیلم‌های علمی تخیلی به نظر می‌رسد؛ اما بعضی‌ها عقیده دارند که در همین نسل به آن دست خواهیم یافت. 
فکر از بین بردنِ احتمالِ مرگ، غلبه بر شکنندگی بیولوژیکی‌مان، و تسکین دادنِ همه دردها، در ظاهر به شدت هیجان انگیز است. اما به نظر می تواند در عمل یک فاجعه‌‌ی روانی باشد.
اولا اگر مرگ را از بین ببرید، یعنی دقایقِ عمر دیگر کمیاب نیستند، و اگر کمیابیِ دقایق عمر را از بین ببرید، دیگر نمی‌توانید برایشان ارزشی مشخص کنید. همه چیز در برابرِ وقت و توجه شما به یک اندازه خوب یا بد و با ارزش یا بی‌ارزش خواهد بود؛ چون بی‌نهایت وقت و توجه در اختیار دارید. می‌توانید صدها سال وقت صرف تماشای یک برنامه‌ی تلویزیونی کنید و مهم نباشد. می‌توانید بگذارید روابط‌تان نابود شوند و فروبپاشند؛ چون این آدم‌‌ها که همیشه خواهند بود. پس چرا زحمتِ درست کردن رابطه را به خودتان بدهید؟! می‌توانید هر افراط و انحرافی را با گفتنِ «خوب قرار نیست من رو بکشه» توجیه کنید و انجامش دهید. 
مرگ از نظر روانی اهمیت دارد؛ چون به زندگی بها می‌بخشد. حالا چیزی برای از دست دادن وجود دارد.
نمی‌توانید ارزش چیزی را بفهمید، مگر آنکه احتمالِ از دست‌دادنِ آن را تجربه کنید."
امیر تهرانی


هفت مرتبه ای که روح خود را تحقیر کرد

شبه یادداشتها

مراحل هفتگانه تحقیر روح

روح  غیر مستقیم نیزتحقیر می شود و این فقط و فقط بستگی به انتخاب خود انسان دارد. 

برخی انتخابهای ما انسانها همان تحقیر روحمان است. 

جبران خلیل جبران نویسنده لبنانی

مراحل هفتگانه تحقیر روح را این گونه فهرست کرده است:

هفت بار روح خویش را تحقیر کرد: نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد. 

دومین بار آن هنگام که در مقابل فلج‌ها می‌لنگید. 

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.

 چهارمین بار وقتی‌که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند.

 پنجمین بار آنگاه‌که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باززد و صبر را حمل بر قدرت و توانایی‌اش دانست. ششمین بار زمانی‌که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره، یکی از نقاب‌های خود اوست. 

و هفتمین‌بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.

امیر تهرانی

شبه یادداشت :مشهور بودن یا مفید بودن؟

شبه یادداشت

5 مهر ماه 1401

مشهور بودن یا مفید بودن؟ 

در یکی از دبیرستان های بروکلین آمریکا پرسشنامه‌ای توزیع شده و در آن از دانش آموزان سؤال شده بود، «دلتان می‌خواهد چکاره شوید؟». 

دو سوم دانش آموزان پاسخ داده بودند، «یک آدم مشهور.». 

آنها اصلا این تصور را نداشتند که باید از خود مایه بگذارند تا چیزی به دست آورند.

به این سخن جوزف کمبل باید اضافه کرد که مفید بودن برای جامعه، هدفی مقدس داشتن، از روی وجدان و تعقل و بر اساس حقیقت  دیگران را راهنمایی کردن هم شهرت می آورد و هم........... جاودانگی!

امیر تهرانی 

شبه یادداشتها استعدا د های نادر


شبه یادداشتها

استعدا د های نادر

آرتور شوپنهاور بر این باور بود که فردی با استعدادهای والا و نادرِ ذهنی، که به حرفه‌ای گمارده شودکه صرفا مفید تلقی می شود ؛ مانند یک ظرف باارزش تزئین شده با زیباترین نقش‌هاست که به جای دیگ آشپزخانه استفاده شود.

امیر تهرانی

رازهای هولناک از درباریان گذشته....

شبه یادداشتها
30.6.1401
دست آهنی و دستکش مخملین 
رابرت گرین نویسنده معاصر که همواره مرا بیاد گراهام گرین نویسنده معروف و کتاب مشهورش" آمر یکایی آرام"   می اندازد چنان از کار و سیاست د ر باریان گذشته و جنایات آنان پرده برداشته که هر صاحب فکر و وجدانی را به اندیشه وا می دارد. او می گوید:

"درباریان گذشته چه می کردند؟ 
 علی‌الظاهر محسّنات را محترم می‌شماریم، اما پیش خودمان محتاط عمل می‌کنیم، مگر اینکه خیلی احمق باشیم و این کار را نکنیم. در این مورد پیرو ناپلئون هستیم که گفت:«دست آهنی‌تان را دستکش مخملی کنید.»
اگر همچون درباریانِ گذشته در دوز و کلک، اغواگری، افسون‌گری، دست‌به‌سر کردن و زیرکانه رقیب را از دور به درکردن استادید، مطمئناً قله‌های قدرت را در خواهید نوردید. حتی می‌توانید بقیه را تسلیم اراده‌ی خود کنید بدون اینکه خبر داشته باشند، و اگر هم سر از کارتان درآوردند، نه در برابرتان مقاومت می‌کنند و نه از شما بیزار می‌شوند.
امیر تهرانی