شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

خطرناکترین دزد

شبه یادداشتها

دزد باورها خطرناکترین دزد

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.

 آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

امیر تهرانی

آن ماشین اسپرت شگفت انگیزو پیش داوریهای جگر سوز

شبه یادداشتها

پیش داوریهای جگر سوز

گاهی از کسی چیزی دریافت می کنیم، مانند یک کتاب، در حالی که ما انتظار داریم شیی با ارزش مادی بیشتر در یافت می کردیم. درست مانند آن جوان که از پدرش ماشین اسپورت خواست و پدر به او یک کتاب هدیه کرد. جوان سخت ناراحت شد و حالا کل داستان:

*مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. 

مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. 

او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه اش فراخواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.

 سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. 

یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. 

بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند  و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.

منبع :گزارشات داستانی پایلوکوییلهو

امیر تهرانی

چراما اوراگُم می کنیم؟

در کتاب بهاگاواد گیتا کتاب مقدس هندوان آمده است:

*کسی که همه جامرا مشاهده می کندو مرا درهمه چیزمی بیند،هرگز مرا گُم نمی کند. 

 من هم هرگز او رااز نظر دور نمی

 دارم."...یاد بابا طاهر بخیر که گفته بود:

-به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به دریا بنگرم در یا تو بینم

-به کوه و رود و دریا و در و دشت

به هر جا بنگرم آنجا تو بینم

-و من فکر می کنم که بابای شاعر و عارف ایران زمین در حالتی این رباعی را سروده که شاید بلند ترین اوج  جهش سیرو سلوک باشد. 

امیر تهرانی

خلق بهشت و جهنم در چند دقیقه

شبه یادداشتها

28 مهر 1401

خلق بهشت و جهنم در چند دقیقه

روزی یک جنگجوی سامورایی ژاپنی از استاد خود د خواست می کند تا مفهوم بهشت و جهنم را برایش توضیح دهد.

استاد با حالتی تند و خشم آلود و در ضمن اهانت آمیز پاسخ می‌دهد: «تو آدم نادانی بیش نیستی و من نمی‌توانم وقتم را با افرادی مثل تو تلف کنم.»

سامورایی که غرورش جریحه دار شده است برافروخته و خشمگین می‌شود، شمشیرش را از نیام بیرون می‌کشد و می‌غرد:«می توانم تو را به خاطر این گستاخی بکشم.»
استاد در جواب به آرامی می‌گوید: «این جهنم است.»

سامورایی با مشاهده‌ی این حقیقت که چطور برای لحظه ای اسیر خشم شده بود در خود فرو می‌رود، آرام می‌گیرد، شمشیرش را غلاف می‌کند، در برابر استاد خود سر تعظیم فرو می‌آورد و از او به خاطر این بصیرت تشکر می‌کند.
استاد بلافاصله می‌گوید: «این همان بهشت است.»
توجه به این که در چه زمانی و در چه مکانی چه حرفی بزنیم و یا چه عکس العملی نشان بدهیم که نتیجه مطلوب و سازنده داشته باشد، همان عقل و خردگرایی مطلق است. بدون توسل به این روش برای خود جهنم را باز سازی می کنیم و با استفاده از این روش می توانیم بهشت را بر پاکنیم.

امیر تهرانی

شبه یادداشتها : خلق بهشت و جهنم در چند دقیقه


شبه یادداشتها

28 مهر 1401

خلق بهشت و جهنم در چند دقیقه

روزی یک جنگجوی سامورایی ژاپنی از استاد خود د  خواست می کند  تا مفهوم بهشت و جهنم را برایش توضیح دهد.

 استاد با حالتی تند و خشم آلود و در ضمن اهانت آمیز پاسخ می‌دهد: «تو آدم نادانی بیش نیستی و من نمی‌توانم وقتم را با افرادی مثل تو تلف کنم.»

سامورایی که غرورش جریحه دار شده است برافروخته و خشمگین می‌شود، شمشیرش را از نیام بیرون می‌کشد و می‌غرد:«می توانم تو را به خاطر این گستاخی بکشم.»
استاد در جواب به آرامی می‌گوید: «این جهنم است.»

سامورایی با مشاهده‌ی این حقیقت که چطور برای لحظه ای اسیر خشم شده بود در خود فرو می‌رود، آرام می‌گیرد، شمشیرش را غلاف می‌کند، در برابر استاد خود سر تعظیم فرو می‌آورد و از او به خاطر این بصیرت تشکر می‌کند.
استاد بلافاصله می‌گوید: «این همان بهشت است.»
توجه به این که در چه زمانی و در چه مکانی چه حرفی بزنیم و یا چه عکس العملی نشان بدهیم که نتیجه مطلوب و سازنده داشته باشد، همان عقل و خردگرایی مطلق است. بدون توسل به این روش برای خود جهنم را باز سازی می کنیم و با استفاده از این روش می توانیم بهشت را بر پاکنیم.

امیر تهرانی