شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

گزارش کلید گم شده

یک شب شخصی  بر حسب اتفاق  کلید خانه خود  را در خانه اش گم کرده بود و بر حسب اتفاق از خانه خارج شده و در را بسته بود  و  به همین دلیل نمی توانست وارد خانه اش شود. 

این نا اگاه و ره گم کرده  می دانست که  کلید خانه را در خانه اش گم کرده چون  عقلش کشان کشان کار می کرد در بیرون از  خانه و در پرتو  نور چراغ کوچه در بدر حیران و سرگردان بدنبال یافتن  کلید خانه اش  می گشت. 

در این حیص و بیص   همسایه  او را دید  که چشمان بزمین دوخته  ودر جستجوست.

همسایه که نمی دانست  جوینده کلید عقلش را هم گم کرده به کمک او آمد تا با هم کلید را پیدا کنند. 

خوب مشخص بود که نتیجه جستجو  بجایی نخواهد رسید. 

 پس از جستجو ی طولانی جرقه ای در ذهن همسایه  زده شد و از جوینده کلید او پرسید:

 اگر تو کلید را در منزل گم کرده ای، چرا در خیابان دنبال آن می گردی؟

 جوینده پاسخ داد: چون در خیابان نور بیشتر است! 

خیلی اوقات ما کلید  زندگی را در خانه مان و یا در ذهنمان گم کرده ایم ولی در جایی دیگر بدنبال آن هستیم. 

برخی از ایام نیز چنین است که اصلا بدنبال کلید نیستیم بلکه فقط قفل َسیاه را در دست گرفته و از دیگران می پرسیم:  شما نمی دانید این قفل چگونه باز می شو د؟ 

طبیعی است که در این گونه اوضاع و احوال هر کس نظری می دهد و جوینده نا آگاه همه آن روشها را امتحان می کند تا قفل کلا از کار می افتد و یا می شکند. 

امیر تهرانی


چرا سوئد می درخشد؟



در کشور   سوئد  هر پروژه کاری  حداقل ٢ سال  و یا  بیشتر طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگرپروژه مورد نظر بسیار ساده باشد. 

این قانون  در این کشور حکمفرماست. . مردم این کشور  معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و جدی بحث می کنند و علمی بحث می کنند و تخصصی بحث می کنند و  به آرامى و با احتیاط علمی کار  را جلو می می‌برند. بر اساس همین روش علمی و محتاطانه است که سوئد  که فقط  حدود 450000 کیلومتر مربع وسعت  و حدود 9 میلیون نفر جمعیت دارد  صنایعی با شهرت جهانی دارد مانند:

 ولوو، 

اسکانیا، 

ساب،

 الکترولوکس 

و اریکسون  و البته ده ها و ده ها  مر کز و موسسه موفق صنعتی و علمی  دیگر، با آینده ای تضمین شده!در حالی که در خاورمیانه همه چیز با عجله و بدون احتیاطکاری علمی و فنی صورت می گیرد و نتیجه آن این است که کشور های این منطقه  حتی بزرگترین آنان نمی توانند هم چون این کشور کوچک بدرخشند. 

منبع :rezaiba. blogfa. com

امیر تهرانی

هرچه کنی به خود کنی!

شبه یادداشتها

برخی اوقات بعضی از ما انسانها کار را از سر دل سیری و یا فقط بخاطر آنکه دیگران استفاده می کنند بدون رعایت ضابطه و قاعده لازم په پایان می بریم.

 ولی هیچ بعید نیست که آن محصول فاقد ضوابط اصولی نصیب خودمان و یا یکی از عزیزانمان گردد. 

اشتباه غیر قابل جبران آن نجار

یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که می خواهد بازنشسته شود تا خانه ‏ای برای خود بسازد و در کنار همسر و نوه‏هایش دوران پیری را به خوشی سپری کند. 

کارفرما از اینکه کارگر خوبش را از دست می داد، ناراحت بود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. 

کارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه‏ ای برایش بسازد و بعد بازنشسته شود. نجار قبول کرد ولی دیگر دل به کار نمی بست، وچون می دانست که کارش آینده‏ای نخواهد داشت، از چوب های نامرغوب برای ساخت خانه استفاده کرد و کارش را از سر‏ سیری انجام داد.

 وقتی کارفرما برای دیدن خانه آمد، کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه من به شما است، بابت زحماتی که در طول این سال ها برایم کشیده ‏اید. نجار خشکش زد؛ چون او در تمام این مدت در حال ساختن خانه ‏ای برای خودش بوده و حالا مجبور بود در خانه ‏ای زندگی کند که اصلاً خوب ساخته نشده بود.

امیر تهرانی

روال کار امروز انسانها

شبه یادداشتها

4 مهر ماه 1401

امروزه روال کار دنیا این گونه شده است، با هر که روبرو می شوی بلافاصله می گوید: "گوش بده ببین من چه می گویم!"

ولی کسی پیدا نمی شود و یا خیلی نادر اتفاق      می افتد،شخصی پیدا شود  که بگوید:من آماده ام گوش بدهم ببینم شما چه  می گویید.

اگر احیانا شما اشکالی وارد کنید و یا کلمه ای بگویید شخصی که در حال قبولاندن نکته مورد نظر خود به شماست، بلادرنگ می گوید:آستانه تحمل شما برای  شنیدن نظر دیگران   خیلی کم است.

 در حالی که خود او اصلا تحمل شنیدن ایراد، جواب و اشکال گرفتن شما را ندارد. اگر در حضور او باشید، شما را مورد اهانت و بد گو یی قرار می دهد، اگر از طریق فضای مجازی باشد شما را بلاک می کند.

امیر تهرانی

روح بزرگ کنار پنجره و داستان آن دو بیمار


دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند. 

ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. 


آن ها ساعت ها با هم صحبت می‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می ‏زدند. 

هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می ‏نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می ‏دید، برای هم اتاقیش توصیف      می‏ کرد:

 پنجره، رو به یک پارک است که دریاچه زیبایی  دارد. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می‏ کنند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم هستند، درختان کهن، به منظره بیرون، زیبیایی خاصی بخشیده اندو تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می ‏شود. 

همان‏ طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‏ کرد، هم اتاقیش جشمانش را می‏ بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‏ کرد و روحی تازه می‏ گرفت. 

روزها و هفته‏ ها سپری شد. تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند.

 مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می ‏توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب، با یک دیوار بلند مواجه شد! 

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می‏ کرده است.

 پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملا نابینا بود!

منبع: داستانکهای پایلو کوییلهو

نقل: امیر تهرانی