شبه یادداشتها
طرحی نو و آغازی دوباره
حافظ در شعری معروف گفته است:
...فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
تمام راز این گفته در دو مطلب خلاصه می شود:
1-سقف فلک را شکافتن(ناممکن را ممکن ساختن)
2-با طراحی و نقشه مسیر جدید زندگی را پیمودن
در مورد نخستین شرایط زیر لازم و حتمی است:
-کوشش و کار پیوسته
-شجاعت لازم جهت تغییر و تحول
-عشق فراوان به انجام کار
و در مورد دوم آنچه که لازم است :
-کسب اطلاعات و آگاهی
-تهیه طرح نوشتاری
-مشخص نمودن هر مرحله از انجام طرح
-مشخص نمودن مشکلات و روشهای مقابله با آنان
آنانی که سقف فلک را شکافتند بدون شک مراحل فوق را رعایت کرده اند.
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
دوهفته پیش یکی از خوننندگان عزیز این نوشتارها که همیشه مرا با تشکر هایش مورد لطف خود قرار داده است طی یی میل خصوصی درد دل کرده و پرسیده بود:
"چرا روزگار بامن (نویسنده یی میل) سر جنگ دارد؟
چرا به هر کاری دست می زنم پس از مدتی دچار مشکل می شود؟
چرا ناگهان همکاری، دوستی ، فامیلی چنان با من به دشمنی بر می خیزد که مدتها من در شوک رفتار این گونه آدمها از حال و نا می روم؟"
من سعی می کنم پاسخ این عزیز را با شرح کوتاهی از زندگی خودم بدهم تا ایشان بدانند که تنها نیستند.
خودمن بجز در برخی موارد برایم زندگی بیشتر شبیه به جنگ بوده است. در حقیقت خیلی وقتها دنیا بامن جنگیده و برخی اشخاصی که همکار ، فامیل ، دوست و...بوده اند نیز بدون بعلت و یا با کوچکترین علت پیش پاافتاده با من به جنگ پرداخته اند.
من در خانواده ای بدنیا آمد که پدرم یکی از بی نظیر ترین پدرهای دنیا و مادرم کهکشان بخشندگیها بوده و هستند.
پدرم سالها پیش در گذشت و خدا همه مادران را برای فرزندانشان و مادر مرا برای ما حفظ کند.
در حالی که من و خواهران و برادرانم از وجود چنین پدر و مادر بسیار بسیار خوبی بهره مند بوده ایم ولی من و یکی از خواهرانم از ابتدای تولد با بیماریهای گوناگون دست و پنجه نرم کرده ایم.
بعنوان نمونه؛از آغاز کودکی حد اقل هر ماه ناچار بودند بعلت تبهای شدید، و یا استفراغهای عجیب و غریب مرا به مطب دکتر ببرند. همواره پزشک و دارو جزو مراحل زندگی من بوده است.
آن قدر آنتی بیوتیک برایم تجویز کرده اند که اکنون نسبت به اکثر آنتی بیوتیکها حساسیت شدید دارم.
در پانزده سالگی به یک تب سه ماهه مبتلاشدم و شب و روز 38.5 تب داشتم و با هیچ تب بری قطع نمی شد.
پزشک معالج من شادروان استاد دکتر محمد علی حفیظ ابر مرد تاریخ پزشکی ایران بود که روانش شاد باشد.
دکتر حفیظی پس از رادیولوژی از سینه و آزمایشها ی مکرر طبی به پدرم گفته بود:"فرزند شما به تب ناشناخته مبتلاشده که علم پزشکی دلیل و علت آنرا نمی داند."
پس از سه ماه تب با نوعی درمان یک ساعته و غیر معمول معالجه شد.
سر درد جزو برنامه هفتگی ام بوده و مسکن های قوی ابزار کمکی زندگیم.
تاکنون تمام آنفولانزهای معمولی، کمرغی و حتی خوکی را گرفته ام و در برخی موارد تا پای مرگ رفته و باز گشته ام.
یک سال و نیم پیش نیز مبتلا به کوید 19 یعنی همان کرونای ملعون شدم و هنوز که هنوز است از عوارض آن رنج می برم .
حدود 27 سال پیش وقتی سعی کردم شیر آبی را که در محل کارم چکه می کرد ببندم دچار پار گی دیسک کمر شدم.
از لحاظ دست یابی به ثروت من می توانستم بدون درد سر به آن دسترسی داشته باشم ...اما از آنجا که روز گار مرا با پیامبران بزرگ اشتباه گرفته بود...یک روحانی نمای کلاش در سر را ه پدرمان قرار گرفت و دبیرستانی را که پدرم با خون دل بوجو آورده بود بنام خدا و امام زمان و... از دست او بدر آورد...اکنون ورودی سال اول این دبیرستان برای هر دانش آموز چیزی حدود شصت میلیون تومان در سال است.
فرزندان این آرسن لوپن دینی اکنون چنان غرق در ثروت هستند که فقط با افسانه های هزار و یک شب قابل مقایسه اند.
وقتی پدرما درگذشت، او مرا به همان دبیرستان دعوت کرد و در حالی که او 70 سال داشت و من 26 سال، او سر فر و د آورد و دست مرا جلوی همه بوسید و گفت: "من در حق شما جنایت کرده ام.حق شما را خورده ام.چه کنم که شما ها از من رضایت پیدا کنید.؟"
واقعا شوکه شده بودم ، این شخص هستی ما را بنام خدا غارت کرده بود و حالا می گفت چه کندتا ما رضایت پیداکنیم.؟
همه اش بازی بود...از جایی احساس خطر کرده بود...والا آن دبیرستان و مدرسه های وابسته به آن همه در اختیار فرزندان و داماد های اوست و شهریه های گران مدرسه های خصوصی آنانرا فوق نیلیاردر های پنهان نموده است....
ادامه دارد...لطفا حتما ادامه را بخوانید
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
دانیل گلمن که نمی شناسمش گفته است :
"وقتی همه به آدم پشت کرده اند، حتی یک نفر دوست می تواند اوضاع را عوض کند، اگر چه پایههای این دوستی چندان مستحکم نباشد."
شبه یادداشتها
شکسپیر در نمایشنامه "هملت" جمله مهمی در باره دروغ دارد :
"با طعمه های دروغی می توان ماهی های حقیقی صید نمود."
تصور کنید روزانه ابلیس دروغ پراکنی در جهان چه میزان طعمه دروغی در اقیانوس زندگی می اندازد تا ماهی های طلایی بی خبر را بدام اندازد.
همین شکسپیر در همین نمایشنامه هملت گفته مهم دیگری دارد:
"ترس بهترین راه حفظ امنیت است."
تعجب نکنید! چون اگر کسی از نور می ترسد باید او را سرزنش کرد ولی اگر از تاریکی می ترسد و تا یک منبع روشنایی نداشته باشد بدرون آن قدم نمی گذارد، او ترسو و بز دل نیست ، بلکه از عقل کافی بر خوردار است.
مارک تواین نویسنده معروف سرعت پخش دروغ را این گونه توصیف کرده است:
"یک «دروغ» دنیا را دور میزند و به سر جای اولش برمی گردد؛ ولی در همین زمان یک «حقیقت» هنوز دارد بند کفشهای خود را میبندد تا حرکت کند."
شبه یادداشتها
قضاوت بدون آگاهی دقیق
زن جوانی بستهای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .
در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.منبع: دانشجویان
امیر تهرانی