شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شما هم ممکن است برای دیگران ماهی طلایی باشید

شبه یادداشتها

شکسپیر در نمایشنامه "هملت" جمله مهمی در باره دروغ دارد :

 "با طعمه های دروغی می توان ماهی های حقیقی صید نمود."

تصور کنید روزانه ابلیس دروغ پراکنی در جهان چه میزان طعمه دروغی در اقیانوس زندگی می اندازد تا ماهی های طلایی بی خبر را بدام اندازد.

همین شکسپیر در همین نمایشنامه هملت گفته مهم دیگری دارد: 

"ترس بهترین راه حفظ امنیت است."

تعجب نکنید! چون اگر کسی از نور می ترسد باید او را سرزنش کرد    ولی اگر از تاریکی می ترسد و تا یک منبع روشنایی نداشته باشد بدرون آن قدم نمی گذارد، او ترسو و بز دل نیست ، بلکه از عقل کافی بر خوردار است.

مارک تواین نویسنده معروف سرعت پخش دروغ را این گونه توصیف کرده است:

"یک «دروغ» دنیا را دور می‌زند و به سر جای اولش برمی گردد؛ ولی در همین زمان یک «حقیقت» هنوز دارد بند کفش‌های خود را می‌بندد تا حرکت کند."


امیر تهرانی

سه قانون طلایی

شبه یادداشتها

-اگر ذهن شما طوری برنامه ریزی شده باشد که کاری را نمی تو انید انجام دهید، بطور حتم شما موفق به انجام آن کار نخواهد شد.

-اگر چیزی را به زور به طرف مقابل خودبدهید در او استرس ایجاد می شود و چه بسا که مغز او صدمه ببیند.

 ولی اگر داوطلبانه آنرا بپذیرد هیچ گونه استرسی را تجربه نمی کند بلکه شور و شوقی در او بوجود می آید که مشوق او برای قبول آن حقیقت، چالش ،موضوع و...می باشد.

-اگر تصمیمی گرفته اید و خوب و بد آن بر شما روشن است و نتیجه کار واقعا مثبت بنظر می آید بهتر است که هرچه زودتر تصمیم خود را عملی سازید و الا گذشت زمان باعث می شود که مغز و ذهن شما نسبت به انجام آن تصمیم  بی تفاوت خواهد شد.

امیر تهر انی


اگر جلوی پایت را می بینی کار تمام است

شبه یادداشتها

یک داستان کوتاهی هست که می گوید : یک پسر و یک اسب در جنگل راه می سپردند که ناگهان پسر به اسب گفت: من دیگر ادامه مسیر را نمی بینم، و فکر می کنم باید همین جا بایستم.

اسب پرسید: قدم بعدی جلوی پایت را می بینی؟

پسر پاسخ داد: بله!

اسب گفت: پس همان یک قدم را بردار و بعد قدم بعدی و...اصلا به انتهای مسیر فکر نکن و فقط یک قدم بعدی را بردار!

و اینطور شد که پسر هم توانست مسیر درون جنگل را بپیماید.

زندگی ما هم همین طور است. باید قدم بعدی را برداشت و سپس قدمهای بعدی!

 اگر به طولانی بودن مسیر فکر کنیم و نگران آن باشیم هر گز موفق به طی مسیر نخواهیم شد.

امیر تهرانی


اعتراف حیرت انگیر مارک توآین

آن چیزهایی که داریم و...

مارک تواین نویسنده معرو ف امریکایی اعترافی کرده که انسان را به حیرت وا می دارد.

او می گوید:

"ما در این سرزمین از وجود سه چیز برخورداریم: وجدان بیدار، آزادی بیان و احتیاط لازم برای اینکه از دوتای اول هرگز استفاده نکنیم!"

حال می توان حدس زد در جاهای دیگر چه خبر است.

امیر تهرانی


هنوز منتظرم

تا خدا چوب مرا کی پرتاب می کند
اروین دیوید یالوم همان که کتاب ":وقتی نیچه گریست "را نوشته است گفتار جالبی دارد که با قدری دستکاری در متن آنرا در اینجا می آورم"
"در ارتباط با این که زندگی چه معنایی دارد؟ و  هدف زندگی چیست؟» من همیشه  بیاد حکایت آلن ویلیس می افتم و  از چوبی که برای سگش، مونتی پرتاب می‌کند تا آن را پس بیاورد این گزارش او مرا تحت تأثیر قرار داده است. 
او می گوید:

"اگر خم شوم و چوبی بردارم، بی درنگ جلویم ظاهر می‌شود. حالا اتفاق مهمی افتاده، او یک مأموریت دارد... هرگز پیش نمی‌آید که مأموریتش را ارزیابی کند. هدفش  این است که کار را به انجام برساند. او هر مسافتی را می‌دود یا شنا می‌کند و از هر مانعی عبور می‌کند تا به آن چوب برسد. وقتی به آن رسید، برش می‌گرداند: چون مأموریتش فقط رسیدن به چوب نیست، بلکه باید آن را برگرداند. ولی وقتی به من نزدیک می‌شود، آهسته تر حرکت می‌کند. می‌خواهد آن را به من بدهد و وظیفه اش را به پایان برساند، ولی از اینکه مأموریتش تمام شود بی زار است چون  دوباره در وضعیت انتظار قرارمی  گیرد...

اما او خوش اقبال است که مرا دارد تا چوبش را برایش پرتاب کنم.
اما من در انتظارم تا خداوند چوب مرا بیفکند. مدت‌هاست منتظرم. چه کسی می‌داند او  چه وقت و دوباره توجهش را به من معطوف می‌کند و به من اجازه می‌دهد - همان‌طور که من به مونتی اجازه می‌دهم - حس مأموریت یافتن پیدا کنم؟
باور به اینکه خداوند از آفرینش ما هدفی داشته، بسیار اطمینان‌بخش است. برای افراد غیرمذهبی مایه‌ی ناراحتی و ناکامی است که بفهمند خودشان باید چوب خودشان را پرتاب کنند.
 چقدر آرامش‌بخش‌تر می‌بود اگر می‌دانستیم واقعاً جایی هدفی اصیل و ملموس برای زندگی وجود دارد تا اینکه تنها حس هدفمندی در زندگی داشته باشیم؟
 نظر اووید به ذهنم می‌آید:«باور به خدایان برایمان مفید است، پس بیایید به وجودشان باور داشته باشیم.»
امیر تهرانی