شبه یادداشتها
من از روسها می ترسم:
«ویل دورانت» تار یخنگار مشهور و نویسنده کتاب تا ریخ ویل دورانت در یادداشتهای خود بر ادبیات جهان دربارهی کتابهای نویسندگان روسی مینویسد:
«من از روسها میترسم. توان، طاقت، جرئت و نیرویشان را هم در ادبیات، در ارتش و در وجود دانشمندان، آهنگسازان، باله، سینما و هم در حفظ دولت پیچیده و نامتعارفشان احساس میکنم. در نیمهی دوم قرن نوزدهم تولستوی و داستایفسکی بزرگترین رمانهای همهی اعصار را خلق کردند. در موسیقی به چنان پیشرفتی رسیدند که برتری آلمان را در سمفونی و قدرت ایتالیا در اپرا را زیر سوال بردند. این روسها بودند که ارتش هیتلر را از استالینگراد به برلین عقب راندند و جنگ علیه نازیها را به پایان رساندند. سطری از نوشتهی داستایفسکی «اگر خدا مرده باشد همه چیز مجاز است.» زوال اخلاقی دنیای مسیحیت را نشان همگان داد.»
ضمنا تولستوی در ابتدای کتاب جنگ و صلح از زبان یک شاهزاده خانم روسی می نویسد: اروپا باید توسط روسیه مدیریت شود.
امیر تهرانی
شبه یاداشتها
بد شانسها و خوش شانس ها چه تفاوتی دارند؟
ریچارد وایزمن، روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر در پی تحقیقات طولانی توانسته " عامل شانس " را بیابد و به این نتیجه رسیده است که می توان بدشانسی را تغییر داد البته با انجام سه دستور العمل:
-به ندای درونی خود گوش دهید ! زیرا انجام چنین کاری اکثرا نتیجه مثبت دارد .
-از تجربه های جدید با روی باز استقبال کنید و عادتهای قدیمی را کنار بگذارید!
-هر روز چند دقیقه د باره وقایع مثبت در زندگی خود بیاندیشید
:وایزمن در این ارتباط می گوید
آیا هرگز فکر کرده اید چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟
من ده سال پیش مطالعه تحقیقاتی راو برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، آغاز کردم .در حقیقت می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه به سراغ برخی از مردم می رود، امابا دیگران کاری ندارد .. ساده تر بگویم : چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند ؟
یک آزمایش ساده علت بد شانسی و خوش شانسی را مشخص کرد
برای آن که به راز این موضوع مهم پی ببرم آگهی هایی در روزنامه ها منتشر کردم و از آنانی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند تقاصا کردم با من تماس بگیرند .
خوشبختانه صدها نفر داوطلب شدند و من طی سال های گذشته زندگی شان را تحت نظر گرفتم، با آنان صحبت کروم و آنان را تشویق کردم تا در آزمایش های من شرکت کنند .
نتیجه اصلی این بود:کلید خوش شانسی یا بدشانسی در افکار انسانها نهفته است .
چون خوش شانس ها همیشه از فرصت ها استقبال می کنند ولی بد شانس ها به آنها توجهی ندارند
این روانشناس برای اثبات نظریه خود دست به آزمایش جالبی می زند .
وبه هر دو گروه "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای می دهد و از آنان می خواهد تا آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست .
در ضمن به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار می دهد که در آن نوشته شده بود: "اگر به سرپرست این بررسی اطلاع دهید که شما هم این آگهی را دیده اید ۲۵۰ پوند پاداش خواهید گرفت ."
علیرغم آن که این آگهی نصف صفحه روزنامه را در بر گرفته بود و با حروف بسیار درشت چاپ شده بود، ولی فقط گروه خوش شانس آنرا دیده بودندو هیچ یک از بد شانسها آنرا مشاهده نکرده بودند.
یعنی بطور عمد از خواندن آن اجتناب کرده بودند.
در ضمن در این بررسیها مشخص شد افراد بد شناس اغلب در یک حال عصبی بسر می برند و همین فشار عصبی است که قدرت تشخیص فرصتها را مختل می کند.
با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند .
مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آن ها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند .
دیگر آن که آدم های خوش به همه آنچه که در اطرافشان می گذرد توجه دارند. در حالی که بدشانسها فقط در جستجوی چیزهای محدود هستند.
امیر تهرانی
بیداری روح
هر چیزی حیات خودش را دارد؛ موضوع اصلی، بیدار شدن روح آن هاست
نژادهای محکوم به صد سال تنهایی
-آنچه بر آن ها نوشته شده بود، از روز ازل و تا ابد، غیر قابل تکرار بود. چراکه نژادهای محکوم به صد سال تنهایی، شانس دوباره ای برای بودن روی زمین ندارند….
زمان
زمان نمی گذرد. بلکه فقط تکرار می شود
ادبیات
اگر روزی انسان در کوپه درجه یک مسافرت کند و ادبیات در واگن بار. کار دنیا به سر آمده!
از کتاب صد سال تنهایی
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
گاندی را یکی از تاثیر گذارترین شخصیتهای تاریخ دویست ساله اخیر دانسته اند و این حقیقتی غیر قابل انکار است. نوشته ها و گفتار های چنین بزرگانی ما را با بنیانهای شخصیتی و فکر ی آنان آشنا می سازد. او در بخشی از دستنوشته هایش از خواننده می خواهد چیزی نباشد که دیگران می خواهند:
"میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم.
من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم.
من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو میخواهى، من را خودم از خودم ساختهام.
منى که من از خود ساختهام، آمال من است.
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى
و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه
ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى
میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسانهاست.
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند.
حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند.
دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم.
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.من قابل ستایشم، و تو هم یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتادبه خاطر بیاورى که آنهایى را که هر روز میبینى و با آنها مراوده میکنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت اما همگى جایزالخطا
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند ."
امیر تهرانی
منبع: بیتوته
شبه یادداشتها
من از نیچه نویسنده آلمانی دل خوشی ندارم چون زیاد لاف می زند و اصولا مبلغ بدبینی است. اما در میان گفته های وی مطالب خوبی نیز یافت می شود. از جمله گفتارش،درباره "آزادی" است که می گوید"
"ما همگان غُرّیدن برایِ «آزادی» را از همه بیش دوست میدارید. امّا من بیایمان شدهام به «رویدادهایِ بزرگ»ی که پیرامونِشان غُرش و دود فراوان باشد.