شبه یادداشتها
۱۰ خرداد ۱۴۰۱
از گربه به مرغ دریایی
هر روز در حیاط کوچک خانه ما انواع گربه ها حضور پیدا می کنند تا جیره روزانه خود را دریافت کنند. چندی است که حال و روز و رفتار برخی گربه ها توجه مرا بخود جلب کرده است.چون یکی از این گربه ها از غذایی که جلویش می گذاریم دو لقمه بیشتر نمی خورد و بلافاصله می رود. .. سپس با فاصله زمانی اندک یکی دو گربه می آیند و بقیه غذا ها را می خورند. ضمنا در اکثر موارد نا چار می شویم غذایی بیشتر ی جلویشان بگذاریم.گویی آن گربه که قبلا آمده و دولقمه بیشتر نخورده بود حاتم طایی این موجودات و گربه فداکار است. نمی خورد و می رود تا گرسنه تر از خود را خبر می کند.
چند روز بیش اتفاق دیگری رخ داد و من جلوه عجیبی از ارتباط ما بین گربه ها و پرنده ها را دیدم. قبلا باید بگویم که محل اقامت ما تا دریا فاصله چندانی ندارد.به همین دلیل مرغهای دریایی در هوا پرسه می زنند. ولی هیچ وقت هیچ کدام به حیاط خانه ما نمی آیند.
آن روز جلوی یکی از گربه ها غذا گذاشتم ، یکی دو لقمه خورد و سپس سر را به این طرف و آن طرف و بالا گردانده قدری صبر کرد....گویی منتظر آمدن موجودی دیگر بود ...سپس بدون آن که بقیه غذا را بخورد رفت.
بلافاصله مرغ دریایی بر زمین حیاط ما نشست و غذاهایی را که گربه نخورده بود خورد و پر کشید و رفت.
آیا می توان حدس زد که گربه فداکار هم داریم؟
اگر چنین باشد انسانهایی که با کم فروشی ، گرانفروشی، احتکار ، و...غذا و سهم دیگران را می بلعند در کجای جدول انسان و حیوان قرار می گیرند؟
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
مهم ترین عامل احساس خوشبختی چیست؟
بسیاری از ما انسانها، پول و ثروت، سلامتی، موفقیت در کار و...را عامل و یا عوامل احساس خوشبختی بشما می آوریم که در جای خود همگی از چنین ارزشی بر خوردارند. ولی وقتی بحث بر سر احساس درونی است موضوع فرق می کند.
کی گورنو نویسنده و پژوهشگر عصر حاضر این مطلب را یبا توصیف کرده است:
"بیایید از خود بپرسیم که برای خوشبختی انسان ها چه چیزی مهمتر است ... می توان گفت در ردیف نخست آنچه الزامی است، مطمئنا هیجانِ حاصل از ابراز وجود است.
هنگامی که موجودی از ابراز وجود محروم میشود، مجبور به بستن دهانش میشود، چه در سطح خانواده باشد چه در سطحی وسیع تر، این شخص احساس بدبختی میکند.
این ممنوعیت چه از خارج باشد و چه از درون، در هر حال راه خوشبختی را سد میکند.
کودکی را از ابراز وجود محروم کنید، ناگهان خشن یا برعکس توسری خور میشود. از دیدگاه روان شناسی، از نظر جسمی و روحی بیمار و احتمالا غیرقابل کنترل میشود. با رفتارش سعی میکند آنچه را ابرازش با کلام ممنوع شده، نشان دهد و همین واکنش در انواع سرکوب رخ میدهد. سرکوب در نهایت موجب احساس از خودبیگانگی، یعنی احساس غریبه بودن با خود میشود.
................
موضوع ابراز وجود بسیار وسیع است. فعلا به خاطر بسپاریم که فردی که در فعالیت های شغلی، خانواده یا دوستانش قادر به ابراز وجود نیست، بیشتر از سایرین احساس بدبختی و رنج میکند. به زبان دیگر، شخصی که در فعالیت شغلی، زندگی زناشویی یا خانوادگی یا میان دوستانش اثر وجودی ندارد، بیش از دیگران احتمال دارد به زندگی بیعلاقه شود."
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
۵ خرداد ۱۴۰۱
در خدمت جامعه باشیم و یا نباشیم؟
ژوزف کمبل می گوید:
"انسان نباید در خدمت جامعه باشد، جامعه باید در خدمت انسان باشد. اگر انسان در خدمت جامعه قرار گیرد، یک دولت هیولایی خواهیم داشت، و این چیزی است که جهان را در این لحظه تهدید میکند."
بنظر من این یکسویه بودن نیز درست نیست. بلکه هم جامعه باید در خدمت انسان باشد و هم انسان در خدمت جامعه! برای این یکی ضریب اطمینان بیشتری وجود دارد ، چون هم انسان احساس مسئولیت می کند و هم جامعه نیز خود را متعهد می داند.
شما چه فکر می کنید؟
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
دوم خردادد۱۴۰۱ شمسی
از خدای چیزی در ما وجود دارد:
دیروز در یادداشت تقویم نوشته بود:
"می دانیم که حسب تعلیمات دینهای بزرگ ، خداوند نه جسم است ، نه ماده است، نه مرکب است و نه چیزی که بتوان اورا دید ، عکسی از او انداخت، فیلمی از او تهیه کرد...او هیچ یک از این ویژگیها را ندارد. اما یک چیز بسیار بسیار مهم و اصلی دارد...و آن "روح "است.
چون خود او می گوید" من از روح خودم نفخه ای در آدم دمیدم." بنابر این خدا روح دارد. و در نتیجه روحی که درون پیکر ماست، یعنی نفخه ای ، جرعه ای، مشتی ، اندکی از روح بزرگ و بی انتهای خداست که به ما زندگی و حیات بخشیده است.
این روح الهی در ما هم هست ، با این تفاوت که میزانش در مقایسه با روح خدا هم چون پشه ای بر فرازاقیانوس است ، و دیگر آن که همین اندک روح نیز باز به نزد خود او باز می گردد.
یعنی اگر او اراده کند که این اندک روح در ما بماند و ما را ترک نکند ، زندگی ابدی و حد اقل عمری تا پایان جهان حتمی است.
مشکل در این است که آیا جسم ما عمر یک میلیارد ساله را می تواند تحمل کند؟
شاید بخاطر همین بوده که خیام شاعر نکته سنج ایرانی آرزوی بازگشت دوباره کرده و گفته است:
ایکاش که جای آرمیدن بودی این راه دراز را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک یک لحظه مجال بر دمیدن بودی"
این که نفخه ای از روح الهی درون ماست خیلی خیلی اهمیت دارد، لحظاتی در تنهایی و سکوت به این مو ضوع فکر کنید! ناگهان دایره وسیعی از بزرگی و امید در گرداگرد وجود شما شکل می گیرد و احساس خوبی به شما دست می دهد: از جمله این که: خدا روح خود را با شما به مشارکت گذارده است.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
یکم خرداد ۱۴۰۱شمسی- (ت)
بزرگترین دروغ جهان چیست؟
پائلو کوئیلو در کتاب کیمیاگر و از قول کاهن یا پادشاه سالیم بزرگترین دروغ جهان را این گونه توصیف می کند :
...بزرگترین دروغ جهان این است که در یک لحظه اجاز ه بدهی سرنوشت بر تو حاکم شود ...
پیرمرد نیز خواندن بلد بود شاید پیش تر آن کتاب را هم خوانده بود .
اگر آن طور که میگفت, کتابی خسته کننده بود, هنوز برای مبادله آن با کتابی
د یگری فرصت داشت .
یپرمرد ادامه داد: این کتاب درباره چیزی صحبت می کند که تقر یبا همه کتابها دیگر از آن صحبت می کنند؛ از ناتوانی آدم ها, در انتخاب سرنوشت خویش
و سر انجام کار ی می کند که تمام مردم دنیا بزرگتر ین دروغ جهان را باور کنند .
جوانک شگفت زده پرسید : بزرگتر ین دروغ جهان چیست؟
پیر مرد پاسخ داد: این است که در لحظه مشخصی از زندگیمان اختیارمان را بر زندگی خود از دست می دهیم و از آن پس سرنوشت در زندگی ما فرمانروا می شود .این بزرگتر ین دروغ جهان است .
(شاید بهتر است بگوییم : سرنوشت های تحمیلی از سوی دیگران بر ما حاکم شود.)
جوانک گفت برای من اینطور نشده! می خواستم کشیش بشوم, و لی من تصمیم گرفتم, چوپان بشوم .
ییرمرد گفت: این طور بهتر است, چون تو سفر کردن را دوست دار ی
جوان با خود اندیشید اندیشید: فکرم را خوانده
امیر تهرانی