30 خرداد 1401
شبه یادداشتها
۲۹ خرداد ۱۴۰۱
چرا از بعضی ها می گریزیم؟
کی گورنو: "محیط و رفتار های دیگران ممکن است در شما موجب رفتارهای گوناگونی شود که طیف آن از مهربانی زیاد تا خشونت و دشمنی گسترده خواهد بود.
هدف همهی رفتارها آن است که درگیر نشوید و با شخصی که بیش از همه می تواند ترس وجودی شما را بیدار کند در ارتباط قرار نگیرید.
این رفتارها با ترسهای سطحی مربوط به موقعیتها، مانند ترس از نداشتن فضای حیاتی یا امکان اظهار وجود در مقابل دیگران مخفی میشود."
با اندکی تغییر
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
۲۶ خرداد ۱۴۰۱
سایه های گذشته طول می کشند تا محو شوند
نویسنده ای بنام دراکولیچ در مورد این که آیا کمونیسم از جهان رخت بربسته و یا خیر نوشته است:
"میدانم که امروز دیگر در غرب «پایان کمونیسم» حرف تازهای به حساب نمیآید، عبارتی است متداول که معمولا برای توصیف وضعیت فعلی اروپای شرقی به کار میرود و واقعیتی مسلم محسوب میشود. وقتی این عبارت را در سخنرانیهای سیاسی میشنوی، یا در روزنامهها میخوانی به نظر خیلی خوب و عالی میآید.
اما واقعیت چیز دیگری است، واقعیت این است که کمونیسم هنوز به جای خود باقی است؛ کمونیسم هنوز در رفتار مردم، حالت چهرهشان و طرز فکرشان تداوم دارد.
علیرغم برگزاری انتخابات آزاد و بزرگداشت آغاز به کار حکومتهای جدید در پراگ، بوداپست و بخارست، حقیقت امر این است که بعد از همهی اینها، مردم همچنان در همان آپارتمانهای کوچک و شلوغ زندگی میکنند، سوار همان اتومبیلهای نامطمئن میشوند، همچنان نگران سلامتی فرزندان رنگپریدهشان هستند، سر همان کارهای ملال آور میروند- البته اگر اصلا کاری گیرشان بیاد - و همان غذای بیکیفیت را میخورند.
زندگی هنوز همان سکون فرساینده را دارد؛ زندگی چیزی است که باید تحملاش کرد، نه چیزی که بتوان از آن لذت برد.
هنوز تا پایان کمونیسم راه بسیاری مانده چون کمونیسم بیش و پیش از آنکه یک ایدئولوژی سیاسی و روش حکومت باشد، یک موقعیت ذهنی است.
قدرت سیاسی ممکن است یک شبه دستبهدست شود و زندگی اجتماعی و اقتصادی ممکن است به سرعت از آن تبعیت کند، اما شخصیت آدمها، که تحت حکومت رژیم کمونیستی شکل گرفته به این سرعت تغییر نخواهد کرد. ارزشهای خاص و شیوهی بخصوصی از تفکر و درک جهان چنان در عمق وجود و شخصیت مردم رسوخ کرده که معلوم نیست خلاصی از آن چقدر زمان ببرد."
بنابر این تصور این که یک شبه طرز تفکری که مدتی طولانی بر ذهن انسان حاکم بوده فروریزد آرزوی غیر منطقی است. باید با زمان جلو رفت ...این زمان است که همه چیز در ساحت او تجلی پیدا می کند.
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
دنیا همین گونه هست والا همه چیز بر چیده می شد
...دنیا دقیقاً آنطور که هست، وجود دارد، تا تو این گونه قضاوت کنی. اگر دنیـا در شـرایط کـاملی وجود داشت، روند زندگیِ تو در خلق خودت به انتها می رسید.
شغل وکالت، فـردا برچیـده می شد، اگر دیگر موضوع مورد منازعه ای وجود نداشت.
شغل طبابت فردا برچیده مـی شـد، اگـر دیگر بیماری و مرضی وجود نداشت.
شغل فیلسوف فردا به آخر می رسید اگر دیگر سـؤالی بـاقی نمی ماند.
وظیفه پروردگار فردا به پایان می رسید اگر مسئله و مشکلی دیگر وجود نداشت؟
دقیقاً، سؤال بسیار خوبی را مطرح کردی. همه ما، دیگر چیزی برای خلـق کـردن نداشـتیم، اگـر دیگر چیزی باقی نمی ماند که خلق کنیم. همه ما منافعی پنهان در تداوم ایـن بـازی داریـم .
همـه مـا ادعا می کنیم که مایلیم کلیه مسائل را حل کنیم، البته توان اینکه همه مشکلات را حـل کنـیم نـداریم چون در آن صورت دیگر کاری باقی نمی ماند که انجام دهیم.
منبع گفتگو با خدا
نوشته نیل دونالد والش ترجمه مالکی
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
۲۰ خرداد ۱۴۰۱
تقدیر یا تغییر؟
زمانی لئو تولستوی نویسنده نام آور روسی گفته بود:
"برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید؛ این جهان، جهان تغییر است نه تقدیر."
در این ارتباط پرسشی ذهن انسان را قلقلک می دهد و آن این است که :
آیا ما واقعا می توانیم بر تقدیر ات پیروز شویم؟
راستش بایدچند موضوع را از قبل از محدوده تغییرات به خارج از محدوه یعنی تقدیرات ببریم که تقدیرات حقیقی همانها هستند:
- ما در آمدن و نیامدن به این جهان هیچ نقشی نداریم بلکه ما بداخل جهان پرتاب می شویم.
- ما در رفتن از این جهان هیچ نقش نهایی نداریم و حتما روزی باید برویم ، چون درون سلولهای بدن ما کدی قرار داده شده و آن کد اضمحلال است. ممکن است بتوان چندی آنرا عقب انداخت ولی رفتن حتمی است. این نه تنها در مورد ما بلکه در باره کره زمین ما و خورشید و سیارات و کهکشانها و...نیز صدق می کند...یعنی آنها کد اضمحلال را باخود دارند.
-ما می توانیم تا حدود زیادی از حوادث بد ، تصادفات ، بیماریها و...بکاهیم ولی هرگز توانایی آنرا نداریم که کار ی کنیم که هیچ وقت هیچ حادثه ای و بیماری و سانحه ای برای ما رخ ندهد.
-ما می توانیم تعدادی محدود از دانشها و هنرها را بیاموزیم ولی هیچ انسانی توانایی آموختن و یاد گیری همه هنرها و دانشها را ندارد.یکی از آشنایان روز ی به من گفت: من از شما می خواهم زبان آلمانی را ظرف سه ماه به من بیاموزید! از اووپرسیدم: شما استعداد زبان آموزیتان چطور است؟ پاسخ داد: اصلا خوب نیست...و من گفتم سه ماه هیچ ، در سه سال هم نتواننید آنرا بیاموزید!
- از هفت هشت میلیارد انسان روی کره زمین حد اقل یک میلیارد نفر می خواهند به اندازه بیل گیتس، ایلان ماسک و ...ثروت داشته باشند و این اصلا ممکن نیست. حتی در کشورهای پیشرفته و ثروتمندی مانند آلمان ، دانمارک، نروژ، فنلاند و سوئد ۹۸ در صد مرد فقط حق داشتن یک زندگی معمولی و البته همراه با تامین اجتماعی آنهم در حد یکسان دارند.
....
قطعا دود از کله برخی بلند می شود و می پرسند: پس ما چه قدر اختیار داریم ؟ پس ما چه کاره ایم. لابد منظور این است که از روزگار تو سری بخوریم؟
اصلا منظور این نیست . بلکه این است که شما اختیار دارید اما بقدر معین!
و اگر قدر این اختیار داری معین خود را بدانید کارهایی می توانید انجام بدهید که کارستان باشد! این است معنی حقیقی و عملی اختیار !
امیر تهرانی