از پله کانی پایین رفتم که در کنار خیابانی بود ، و بی اختیار خود را در جایی بزرگ یافتم که چهار محوطه داشت . دور این چهار محوطه حفاظ های های مشبک فلزی قرار داشتند. ناگهان و به ترتیب در هریک از این محوطه ها سگ های هایی پیدا شدند، که یکی سوگوارانه پارس می کرد و دیگر ی نیمه وحشی جلو می آمد و پس می نشیت، و دیگری خشن و عصبانی ، بطوری که وحشی گری از صورتش فرومی ریخت، و یکی هم مریض احوال بود. هریک به ترتیب به من هجوم آوردند. سه تا از آن سگان درنده رابا تمهیداتی از خود راندم و دیگری که همان سگ خشن ، وحشی و بزرگتر از همه بود جلو آمد ، می خواستم دعایی بخوانم ولی فراموشش کرده بودم.ترس مرا فرا گرفته بود که از بخت خوش ناگهان شخصی بلند قامت و با لباسی فاخر رسید، به یکدیگر سلام کردیم، و او گفت: باید بند کفشم را ببندم . سپس یک پایش را بر روی پله کانی قرار داد تا بند کفشش را ببندد. به محض آن که او پایش را روی پله کانی گذارد در یافتم آن همان پله کانی است که از آن پایین آمده بود م.
مجددا از آن بالا رفتم ، به خیابان برگشتم و دیگر اثری از سگان درنده نبود.
وقتی از خواب بیدار شدم ، این نکته در ذهنم جان گرفت که نجات از مشکلات ارتباط عمومی دارد ، بطوری که یک حرکت و یاگوش دادند و یا خواندن یک جمله کوتاه از دیگری می تواند راهنمای ما برای گریز از خطر و مهلکه باشد
امیر تهرانی
در گزارش جدیدی آمده بود:
آخر هفته گذشته، من در حال بازدید از آلمان بودم که ترافیک کاملاً متوقف شد و چیز شگفتانگیزی دیدم ؛همه ماشینها با آرامش به کنارهها رفتند و یک خط صاف در وسط جاده برای وسایل نقلیه اورژانس ایجاد کردند. آنجا قانون حکمفرماست و تماشای همکاری همه واقعاً چشمگیر بود.»
من اگر جای گزارشگر بودم خط آخر را این گونه می نوشتم: آنجا مابین مردم قرار داد فرهنگی وجود دارد که قانون نیز ضامن آن است.
امیر تهرانی
یک پرستار در دفتر یادداشت خود نوشته است: «در ۲۳ روز هیچکس به ملاقات بیمار اتاق شماره... نیامد، اما یک کبوتر هست که هر دو روز یکبار به دیدنش میآید. کبوتر مدتی میماند و بعد پرواز میکند و میرود. بعد فهمیدیم که این بیمار هر روز روی نیمکتی در پارکی نزدیک بیمارستان مینشیند و به کبوترهای آنجا غذا میدهد.»
امیر تهرانی
زمانی که جیمز هریسون ۱۴ سال داشت از یک نفر ناشناس و در بیمارستان خون دریافت کرد که باعث نجات جان او شد.
جیمز نیز هریس قول داد که این محبت را نسبت به بشریت جبران کنند. در هجده سالگی پزشکان در یافتند که خون او حاوی آنتیبادیهای نادری است که می توانند برای نجات جان بیماران بکار رنود. خوشبختانه جیمز هریس آماده بود تا قولش را اجرا کند.
از آن روز به بعد و به مدت ۶۰ سال او که لقب «مردی با بازوی طلایی» را گرفته بود هر دو هفته یکبار از خون خود پلاسما اهدا میکرد و این کار را ۱۱۷۳ بار انجام داد.
پزشکان و محققان از خون منحصر به فرد او که ایمونوگلوبولین ضد D ایجاد میکرد توانستند ترکیباتی بسازند که تا کنون توانسته جان ۲.۵ میلیون نوزاد را از بیماری رزوس نجات دهد و جیمز هریس در سال ۲۰۲۵ در سن ۸۸ سالگی در گذشت. روحش شاد!
بیماری اِرهاش (که به نامهای هم ایمن سازی رزوس رزوس، بیماری اِرهاش (دی)، و بیماری بچه آبی نیز شناختهمیشود) نوعی بیماری همو لیتیک جنین و نوزاد (HDFN) است. نام درستی که هماکنون برای آن کار میرود، بیماری همولیتیک جنین و نوزاد ناشی از پادتنهای ضد دی است؛ چرا که سیستم گروه خونی اِرهاش در واقع بیش از 50 آنتیژن و نه فقط آنتیژن دی را دربرمیگیرد. این بیماری پیش از کشف گلوبولین ایمنی anti-Rho(D) شایعترین نوع HDFN بود؛ طیفی از خفیف تا شدید دارد؛ و زنانی را که دارای گروه خونی منفی هستند، در حاملگیهای دوم به بعد از همسران بیولوژیک دارای گروه خونی مثبت درگیر میکند.
بهخاطر پیشرفتهای متعدد در پزشکی نوین میتوان از این بیماری با تزریق گلوبولین ایمنی anti-Rho(D) (روگام) حین بارداری و در اوّلین فرصت پس از وضع حمل پیشگیری کرد. بدینسان با کاهش موفقیتآمیز این بیماری، امروزه پادتنهای دیگری بهعنوان علل شایع HDFN مطرح هستند
امیر تهرانی
فرا رو گزارشی درد ناک از برپایی یک بنیان معماری از کاشی های غارت شده کاخ هفت دست صفوی در اسکاتلند دارد که خواندنی است:
باغ گمشده شاه عباس دوم روی دیوار موزه اسکاتلند«مجموعهای کمنظیر از کاشیهای کاخ هفتدست اصفهان در قرن هفدهم در موزه داندی اسکاتلند به نمایش درمیآید
یک دیواره کاشیکاری بسیار کمیاب از دوران شاه عباس دوم صفوی در قرن هفدهم میلادی پس از مرمت در موزه داندی در اسکاتلند به نمایش در میآید. این کاشیها زمانی در حمام خصوصی شاه عباس دوم صفوی در کاخ هفتدست اصفهان به روی دیوار بوده است. کاخ هفتدست به همراه کوشک آینهخانه و عمارت نمکدان مجموعهای تفریحی برای شاه عباس دوم صفوی بودند که در گذر زمان و دست به دست شدن اصفهان سرانجام به حکم حاکم این شهر در دوران مظفرالدین شاه قاجار ویران شدند.
به گزارش هفت صبح، محلههاییکه این کاخها در آن بودند، امروزه هم به همین نامها خوانده میشوند. مجموعهای که در موزه اسکاتلند قرار است به نمایش دربیاید، یک چهارچوب با عرض چهار و نیم متر و متشکل از ۱۱۴ کاشی یکه بوده که تصویری از یک بهشت آرمانی باغگونه را نشان میدهد. اهل فن دوران صفوی را اوج پختگی هنر کاشیکاری ایرانی میدانند. در این دوره استفاده از کاشیهای معرق و مشبک و هفترنگ رواج یافت و زینت بخش همه بناها شد.
در این اثر هم انبوهی درختان و گیاهان گلدار در حاشیهای آبی و زرد قرار دارند و جزئیات ظریف آن از جمله انارهایی به رنگ غیرعادی آبی وجود دارند. سوای اینها گونههای دقیق گلها با کارکرد باغبانی واقعیشان و بوته کدوهای رونده که به دور درختان سایهدار پیچیدهاند جلوه ویژهای به این قاب دادهاند.
آنگونه که محمدمهدی اصفهانی در سال ۱۳۱۴ قمری نوشته، کاخ هفتدست در اصل هفت دستگاه کاخ بوده. این کاخها در گذر زمان یک به یک ویران میشوند تا اینکه تنها همان کاخ هفتدست ساخته عباس دوم بر جای میماند.
گفتنی نیست که کاخ هفتدست هم از آن قاعده کارکرد بدیع و هنرنماییهای هنرمندان برکنار نبوده و توصیف حمام شاه عباس دوم در کتاب محمدمهدی اصفهانی هم آمده آنچنان که نوشته گرداگرد این کاخ ۱۰۰ حجره تو در تو بود که همه گچبری و زراندود با میناکاری استادانه است.
با حوضهایی از مرمر و سنگ سماق و تختگاه شاه آنچنان بود که ساعتها چشم تماشاچیان را خیره میکرد. شاه عباس در این کاخ روی تخت مرمری صیقلی درازای ۷ متر و پهنای بیش از ۳ متر قرار میگرفت و موجهای طبیعی به پایههای تختگاهش میزدند.
از این کاخ تنها عکسی مانده که آن را ارنست هولتسر گرفته است. جیمز وایلی که بانی قرار گرفتن این قاب در موزه داندی اسکاتلند بوده، درباره ویژگی این شاهکار هنر صفوی میگوید: «این قاب کاشی خارقالعاده از ایران باستان، تجسمی حیرتانگیز از باغ بهعنوان نمودگار قدرت آسمانی و هویت فرهنگی است. ما از اینکه پس از بیش از دو دهه کار مرمت طاقتفرسا آن را در موزه داندی به نمایش گذاشتهایم به خود میبالیم.»
گویا در گذر زمانه و پیش از اینکه دست لطف تاراج به کاشیهای کاخ هفتدست برسد حکام وقت هم از ویرانی آن کم نگذاشته بودند چنان که روی همه کاشیها را لایه بر لایه رنگ پوشانده بوده است. روند طاقتفرسای مرمت تاریخی این اثر در موزه ملی اسکاتلند انجام شده و در میانه این کار لایههای رنگی که در ۱۰۰ سال گذشته روی آن قرار گرفته حذف شده است. این عملیات پیچیده برای این بوده که طراحی اصلی این مجموعه کاشی آشکار شود. سوای این موزه ملی اسکاتلند وزن قاب را کاهش داده تا بتواند آن را به موزههای دیگر امانت دهد.
فردریکه فویگت که در موزه ملی اسکاتلند مسئول مجموعههای آسیایی است این اثر را تنها نمونه باقیمانده با ترکیب کامل طرح باغ توصیف کرده و میگوید:«این اثر اعجاببرانگیز بانقاشیهای زیبا و نمادین خود پنجرهای به شکوه باغهای کاخ هفتدست میگشاید و آینهای است که میتوانیم از تماشای آن تا حدودی تصویری از آن کاخ از دست رفته بیابیم.
در طول روند مرمت دشوار آن عظمت اصلی این مجموعه کاشی آشکار شده و خوشحالم که پس از یک نسل این اثر در این نمایشگاه بزرگ به نمایش در میآید.» قرار است این مجموعه کاشی بخشی از نمایشگاه آینده باغها در موزه داندی باشد که از یک هفته دیگر گشایش خواهد یافت.»
باید گریست و خون گریست که همه کاشیها و مجموعه ها و بنیان ظاهری کاخهای معروفی از ما را برده بودند و هیچ ایرانی نمی دانست که اصلا کاخ هفت دستی وجود داشته است.
این که چرا این کاخ ویران شده بود و آثار دیگر از بین رفتند گزارشی از حاج سیاح گزارشگر وطن پرست ایران وجود دارد که در کتاب خاطرات خود می نویسد: به ظل السلطان حاکم اصفهان و فرزند ناصر الدین شاه گفتم چرا آثار صفویه را خراب می کنید؟ بر خاسته و جعبه فلزی آورد و از درون آن نامه های ناصر الدین شاه خطاب به ظل السلطان یعنی خود ش را نشان داده و گفت : بخوانید ! اینها همه دستورات و تاکیدات شاه است مبنی بر اینکه هیچ اثری از صفویه نباید باقی بماند.
البته باید به این علتها حمله افغانها را افزود که در پی حماقت شاه سلطان حسین و خیانت اطرافیانش در ضدیت با یکدیگر که حتی حاضر بودند ایران را از بین ببرند ولی بتوانند طی این نابودی طرف مقابل خود را نابود سازند.
امیر تهرانی