شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

رییس جمهوری برای چهار فصل

 در سال ۱۹۷۳ رئیس‌جمهور زئیر    که در آن زمان، ژنرال «موبوتو سسه سکو» بود  سفری سه‌روزه به کشور تازه استقلال یافته موریتانی داشت. کشور مو ریتانی در آن ایام  یکی از فقیرترین (کشورهای آفریقا  و اقتصادش  فقط بر ماهیگیری، کشاورزی و دامداری استوار بود.)

دراثنای آن  دیدار، ژنرال موبوتو  متوجه شد که میزبانش، یعنی شخص رئیس‌جمهور مور یتانی «المختار ولد داداه» – که نخستین رئیس‌جمهور  کشور پس از استقلال از استعمار فرانسه بود – در تمام مدت سه روز فقط یک دست لباس بیشتر نپوشیده است. این موقع بود که موبوتو دریافت که المختار  توان خرید لباس‌های گران‌قیمت و شیک را ندارد.

هنگام خداحافظی در فرودگاه نواکشوط، موبوتو برای آن‌که میزبانش شرمنده نشود، چکی به مبلغ ۵ میلیون دلار به دبیر مخصوص رئیس‌جمهور داد و همراه آن فهرستی ازآدرس خیاطان مشهور پاریس را داد  که خود لباس‌هایش را آنجاها سفارش می‌داد، تا رئیس‌جمهور موریتانی هم بتواند لباس‌های رسمی  و شیک تهیه کند.

بعد از رفتن موبوتو، دبیر مخصوص چک را به رئیس‌جمهور موریتانی تحویل داد و گفت: «این هدیه موبوتو است برای شما تا لباس و وسایل لاز را از پاریس بخرید.» 

اما «المختار ولد داداه» بلافاصله چک را به وزیر دارایی تحویل داد  داد تا به حساب دولت واریز کند.

اندکی بعد، از همین مبلغ، «مدرسه عالی تربیت معلم» در موریتانی ساخته و تجهیز شد؛ زیرا کشور به‌شدت از کمبود معلم و امکانات آموزشی رنج می‌برد.

پنج سال بعد، در سال ۱۹۷۸، موبوتو در مسیر بازگشت از آمریکا توقفی در مراکش داشت. وقتی «ولد داداه» باخبر شد، او را به دیداری مجدد و کوتاه از موریتانی دعوت کرد. در مسیر فرودگاه تا کاخ ریاست‌جمهوری، موبوتو با تعجب مشاهده نمود  که خیابان‌ها پر است از تابلوهایی با نوشته‌های عربی و فرانسوی:

«متشکریم زئیر»

«متشکریم موبوتو»

«سپاس از هدیه»

موبوتو متحیر شد و پرسید: «چه هدیه‌ای داده‌ام که مردم موریتانی از من تشکر می‌کنند؟ من تازه رسیده‌ام و هیچ هدیه‌ای همراه نیاورده‌ام!»

رئیس  جمهور «المختار ولد داداه» لبخندی زد و گفت: «این همان هدیه ارزشمند توست. با پنج میلیون دلاری که پنج سال پیش به من دادی، این مدرسه تربیت معلم را ساختیم، چون ملت ما بیش از هر چیز به مبارزه با فقر و بی‌سوادی نیاز داشت. این هدیه تو به مردم موریتانی بود، نه به من.»

موبوتو او را در آغوش گرفت و گفت: «اگر همه رهبران آفریقا مثل تو بودند، امروز ما مانند اروپا پیشرفته بودیم.»

ولد داداه پاسخ داد: «من از خزانه دولت حقوق می‌گیرم و بی‌مزد کار نمی‌کنم. این هدیه تو برای ملت است، نه برای من. چگونه می‌توانم در بهترین لباس‌های دنیا ظاهر شوم در حالی‌که مردمم در فقر به سر می‌برند؟»

«المختار ولد داداه» – که در سال ۲۰۰۳ درگذشت – به ساده‌زیستی و پرهیز از تجمل مشهور بود و در خانه‌ای بسیار ساده با سه اتاق زندگی می‌کرد.

امیر تهرانی

با دعا هیچ چیز بدست نیاوردم ...

از شخصی پرسیدند : تو این همه دعا کردی چه چیزهایی بدست آوردی؟

او پاسخ داد: هیچ چیز بدست نیاوردم و  بلکه خیلی چیزها از دست دادم ؛ مثلا، احساس تنهایی، ناامیدی ، کینه، حسد، افسردگی ،خشم، و مانند اینها .بله اینها را از دست دادم و این خود ثروتی بزرگ بود.

امیر تهرانی

مردی که در اثر دعا خیلی چیزها از دست داد

از شخصی پرسیدند : تو این همه دعا کردی چه چیزهایی بدست آوردی؟

او پاسخ داد: هیچ چیز بدست نیاوردم و بلکه  خیلی چیزها از دست دادم ؛ مثلا، ناامیدی ، احساس نداشتن امنیت , احساس تنهایی، حتی ترس از مرگ را از دست دادم.

امیر تهرانی

معجزه های کتاب خوانی: یعنی همان که به آن بی علاقه ایم

دکتر کیت اوتلی، روانشناس شناخت، می‌گوید کتاب خوانها مکرر در آزمون‌های «نظریه ذهن» نمرات بالاتری می گیرند — یعنی توانایی فهم افکار و احساسات دیگران‌ در آنان بیشتر است.چون کتاب خوانی باعث می شود ظرافت فکر پیدا کنید. 

پس اگر مهمانی‌ها برایتان کسل‌کننده‌اند و کتابفروشی‌ها انرژی‌بخش، این تکبر و خود خواهی به شمار نمی آید؛ این ویژگی  شما یعنی؛ ذهنتان  در جستجوی لایه‌هاست، نه عنوان ها 

متخصص دیگر گفته است: من هنوز آن سفر آخر هفته به بیگ سور را به یاد دارم که تمام صبح پیاده‌روی کردم، به نقطه‌ای روبروی اقیانوس رسیدم و تا غروب خورشید کتاب آنی دیلارد را خواندم. هیچ سیگنال تلفن، هیچ مکالمه‌ای —فقط  خوشبختی خالص.

ترجیح دادن کتاب‌ها  یعنی اینکه یاد گرفته‌اید تنها بودن به معنای تنهایی نیست. شما با برگشت به درون خودتان شارژ می‌شوید و اجازه می‌دهید کلمات نوشته شده ذهن‌تان را هدایت کنند، نه سر و صدای بیرونی.

سوزان کین در کتاب «ساکت» این را «زمان بازیابی انرژی» می‌نامد — لحظاتی که درون‌گراها برای تجدید انرژی‌شان اختصاص می‌دهند. شما این را یاد گرفته‌اید. جمع‌ها می‌توانند سرگرم‌کننده باشند، اما تحریک اجتماعی طولانی مدت سریع‌تر از آنچه فکر می‌کنید شما را خسته می‌کند.

تنهایی ( همراه با مطالعه ، آموختن )  ذهن شما را شارژ می‌کند و شما را برای تعاملات مهم‌تر تیزهوش‌تر می‌سازد.

نکته جالب این است: در حالی که به تنهایی ( سازنده ) علاقه‌مندید، اغلب نسبت به احساسات انسان‌ها حساس‌تر از پرجنب و جوش‌ترین فرد در اتاق هستید.

چون کتاب‌ها شما را به پوست فرد دیگری می‌برند.

مری آن ولف، نوروساینتیست و مدافع مطالعه، توضیح می‌دهد که داستان‌های ادبی بخش‌هایی از مغز که به همدلی و دیدگاه دیگران مرتبط است را فعال می‌کنند.

اصولاً  ذهن یک کتاب خوان و مطالعه گر مانند یک شرکت با بودجه نامحدود است.شخص کتاب خوان و دوستدار مطالعه از تخیل خلاق بر خوردار می شود. شخص مطالعه گر و کتاب خوان هر شایعه و مطلب ساختگی را در جا باور نمی کند. چون در همان  داستانها و حکایت‌ها ، در همان نوشتجات و تحقیقات با این‌گونه ترفند ها آشنا شده است و حقیقت را از افسانه و شایعه آسان تر تشخیص می دهد. سرانجام کلام آن که: مردمان کتاب خوان و مطالعه گر و با معلومات را نمی توان به سادگی سر کار گذاشت و زندگی آنها را به بازی گرفت.

با استفاده از مقاله کتاب خوانی در سایت اندیشه معاصر

امیر تهرانی

یک برده، یک محکوم به اعمال شاقه، و یک محکوم ...

به دنبال مطلبی که درباره اهمیت داستان و رمان و کتاب نویسی در یادداشت پیشین آوردم، امروز به گفتاری از آندره مالرو نویسنده کتاب «ضد خاطرات« بر خوردم که در ارتباط با زندگی سه داستان نویس بزرگ و از قول مردی پیر و ژولیده بیان کرده است:

«توجه داشته باشید که از سه رمان بزرگی که هدفشان تسخیر مجدد جهان است، اولی را یک برده و غلام یعنی سروانتس ، و دومی را یک محکوم به « اعمال شاقه» یعنی داستایفسکی و سومی را یک محکوم به زجر و آزار با چرخ شکنجه یعنی دانیل دفو نوشته است.»

راستش از سرنوشت داستایفسکی آگاه بودم، ولی نمی دانستم که دانیل دفو نویسنده کتاب جاودانه« رابینسون کروز و » یک محکوم به چرخ شکنجه بوده است. چون این کتاب همراه با کتاب بینوایان ویکتور هوگو نخستین کتابهایی بودند که من در پانزده سالگی خواندم و بدینسان با ادبیات غرب آشناشدم. البته امروزه می دانم که دانیل دفو بن مایه داستانش را از کتاب « هزار و یک شب گرفته» که هم به ایران و ایرانی مرتبط است که ما در نگارش و تکمیل و یا حتی خلق آن دست داشتیم. درست مانند کتاب کیمیاگر پاییلو کوییلو که آن نیز کاملا بر اساس داستان محمد المصری که گنج خود را در اصفهان یافت و گزارش آن در هزار و یک شب با آب و تاب فراوان