-هر انسان در سینه اش نوری آسمانی دارد که نامش وجدان است، اگر این نور ر و به خاموشی رود ، جامعه با هیولای دیگری روبروست.نگذاریم این نور خاموش شود!
-کار کوچک ولی خوب و نیکو ناچیز نیست، بلکه می تواند هم چون نو رضعیف از شعله یک کبریت باشد که جلوی پای دیگران حتی برای لحظه ای کوتاه در تاریکی روشن می شود،و درست همان زمان است که در کنار چاهی و یا چاله ای قرار دارند . به همین دلیل بر ماست که در قبال کارهای کوچک و خوب باید صمیمانه تشکر کنیم.
-برای آن که وجود داشته باشیم باید ببینیم و حس کنیم ، ولی برای آن که زندگی کنیم و درست زندگی کنیم باید درست و پیش از انجام هر کار فکر کنیم. باور کنید این تنها کلید طلایی سر افرازی است.
-دوستی های خوب ،پایدار و عقلانی هم چون گنج زرین هستند. چون می توانند در سخت ترین شرایط زندگی به کمک ما بیایند و نجاتمان دهند.
- سعی کنیم در قلبها بدرخشیم و نه در چشمها!زیرا اولی نتیجه اش محبت و دوستی و دومی حاصلش کینه و دشمنی است.
- به حقیقت و عملا در یافته ام که خود خوری ریشه بسیاری از بیماریهای روحی و جسمی است.
امیر تهرانی
پرسش فوق را قدیمی ها می کردند که معتقد بودند ازپشت تلویزیون ما رامی بینند و ما که آن زمانها نوجوان بودیم به گفته آنها می خندیدیم.ولی گویا تلوزیونهای جدید قادر به انجام شبیه به این نوع کار هستند.
نوح حراری در کتاب جدید خود که در باره هوش مصنوعی و سرنوشت بشر در آینده است می نویسد:
"واژة »تلویزیون« از کلمة یونانی »تله« می آید، به معنی »دور« و کلمة »ویزیو« بمعنی »دیدن« است. واژة تلویزیون بدواً به وسیله ای ارجاع می شود که به ما امکان می دهد تا از راه دور ببینیم. اما همین تلویزیون به زودی به ما امکان می دهد تا از راه دور دیده شویم.
همان طور که جرج اورول در رمان "۱۹۸۴ "به تصویر درآورد،هنگامی که ما تلویزیون تماشا می کنیم، تلویزیون هم ما را تماشا می کند.
بعد از دیدنً تمامی فیلم تارانتینو، احتمالا بیشتر آن را فراموش کرده ایم. اما نت فلیکس یا آمازون یا
هرکسی که الگوریتم تی وی داشته باشد، شخصیت ما را می شناسد و می داند چطورروی دکمه های عاطفی ما فشار دهد. چنین داده هایی می توانند نت فلیکس و آمازون راقادر سازند تا با دقت شگفت انگیزی برای ما فیلم انتخاب کنند، و حتی برای ما مهم ترین تصمیمات زندگی را بگیرند، مثل انتخاب رشتة تحصیلی، انتخاب محل کارو انتخاب همسر."
چند روز پیش ناگهان تصویرهایی تحت عنوان "سه سال پیش در همین روز" بر روی گوشی موبایل من ظاهر شد و عکسهایی را نشان داد که برای من آشنا بودند. با قدری جستجو متوجه شدم که من قبلا و احتمالا در همان سه سال پیش این تصویر ها را در pinterest دیده بودم.
پس نتیجه می گیریم که: ما رامی بینند
امیر تهرانی
اگر شما نیز دچار حالات و عادتهای غیر لازم زیر هستند، سعی کنید برای باز گشت به زندگی سالم و بی دغدغه و بتدریج از این عادتها دست بردارید تا لذت زندگی اصیل را درک کنید:
-شستشوی مداوم دست و پا
-تمیز کردن، دوش گرفتن یا مسواک زدن مداوم .
- چک کردن مداوم قفل در و پنجره برای اطمینان یافتن از اینکه قفل هستند یا نه .
- تکرار یک عمل، مثل رفتن و آمدن مدام، نشستن و پا شدن، یا دست زدن به یک چیز بخصوص برای دفعات زیاد .
- منظم و مرتب کردن چیزها به طرق معین و قرار دادن اشیا و وسایل به صورت
قرینه یا براساس یک نظم خاص
- اعدادی را مداوم حساب کردن
- مدام به دنبال تصدیق و تایید دیگران بودن
- اعمال تکراری مثل 26 بار چراغ را خاموش کردن
- جمع کردن و انبار کردن چیزهای بی مصرف مثل روزنامه یا وسایل غیرقابل
-استفاده و نگاه داشتن ایمیل ها یا چیزهایی که دیگر مورد نیاز نیست.
تأثیرات وسواس بر روی زندگی فرد
۱ .اتلاف وقت و از دست دادن سرمایه ارزشمند عمر، زیرا بازیابی زمان از دست
رفته امکان ندارد.
۲ .عدم توانایی در تمرکز حواس و ایجاد حواس پرتی
۳ .بازماندن از کارهای اصلی )از جمله تحصیل علم و مطالعه و درس خواندن....
منبع : افکار مزاحم : فاطمه شعیبی
انتخاب : امیر تهرانی
گزارش حقیقی
کم کم متوجه شدم که هر دو چشمم دچارتاری شده اند. ایران نبودم بناچار به مرکز چشم پزشکی معروفی در خارج کشور مراجعه کردم ، گفتند هردوچشم شما آب مروارید آورده باید بفوریت عمل جراحی شوند.
با اطمینان بسیار بسیار بالایی که به یکی از پزشکان هم وطن داشتم به وطن باز گشتم. او برای چشم چپ وقت زود تر داد و گفت که سریعا باید عمل شود.
روز عمل با هزار امید به بیمارستان رفتم و درذهن می پروراندم که بزودی از شر تاری دید رها شده و مجددا می توانم بخوانم و در وبلاگهایم بنویسم و کار از سر گیرم....اما زهی خیال باطل!
عمل جراحی آب مروارید من دو ساعت نیم در اتاق عمل طول کشید. همسر ، خانواده ،مادر خواهران و برادران و اقوام همگی در نگرانی ...آنان از خود می پرسیدند : مگر یک جراحی آب مروارید بطریق فیکو بیش از نیم ساعت و یا چهل دقیقه طول می کشد؟
وقتی که پیکر بیهوش مرا از ریکاوری به اتاق بستری آوردند، دچار مشکل تنفسی بودم،طبق گفته عزیزانم که با من بودند ناخنهای من کاملا کبود شده بود( نشانگان نرسیدن اکسیژن به بدن) تنفس بشدت ناراحت بود، اکسیژن وصل کردند ، دکتر قلب آوردند و من تازه به هوش آمده و احساس می کردم از یک عمل جراحی قلب سنگین بیرون آمده بودم.
چهل و هشت ساعت بعد را در خانه به سختی گذراندم(بیمارستان مربوطه شب بیمار نگه نمی دارد).
طبق قانون متعارف خدمت آقای دکتر رفتم. تا مرا دید گفت: عمل شما سخت ترین عمل دوران زندگیم بود. از کت و کول افتادم از بس مته زدم...آب مروارید شما مًثل سنگ منجمد شده بود...چشم شما در حین عمل به چپ و راست می گردید ، اصلا کره چشم چپ شما پایه هایش آویزان و رها شده بودند... و آنگاه آهسته بطوریکه همسرم که در اتاق بود متوجه نشود گفت:" شما از این به بعد یک دید نسبی خواهید داشت."
با توجه به آن که خود من حدود ۱۷ سال در زمینه تجهیزات پزشکی و چشم پزشکی، دارو و درمان کار کرده بودم و حتی چند سال رییس هیئت مدیره یک شرکت تجهیزات چشم پزشکی بودم و از قضا شعبه نخست همان بیمارستانرا که در آن چشمم را عمل کرده بودند تاحدود زیادی خودم تجهیز کرده بودم ، فهمیدم که در هنگام عمل من فاجعه ای رخ داده است.
دوهفته صبر کردم و به چشم پزشک دیگری مراجعه کردم...او گفت: دید کامپیوتری چشم شما ۲۰ از ۱۰۰ است، یعنی هیچ! و درهنگام معاینه ناگهان از جای برخاست وگفت: پنج جای عنبیه شما پاره شده که بخیه کرده اند...بیش از این نمی توان بر سر یک چشم بلا آورد...این چشم دیگر درست شدنی نیست.
من هم مطالبی را که جراح چشم من گفته بود به ایشان گفتم تا دلایل را گفته باشم :" آب مروارید را مته زدم...چشم در بیهوشی به چپ و راست می رفت ...پایه های کره چشم آویزان بودند..."...ناگهان آقای دکتر عصبانی شد و گفت: آقا این مزخرفات چیه ؟ چشم شما را از بین برده اند...درست مثل این که با کارد و چنکا ل به جان چشم افتاده باشند.
روز بعد به مر کز چشم پزشکی معروف دیگری مراجعه کردم...خانم دکتری بادقت چشم را معاینه کرد و گفت: "حتما در اتاق عمل فاجعه ای رخ داده ولی من نمی دانم علت آن چیست .به همان چشم پزش مراجعه کنید."
نکته: ۹۵ در صد پزشکان معروف هر گز روی چشم عمل شده توسط وبخصوص دچار مشکل کار نمی کنند، مگر شش ماه گذشته باشد...
ادامه دارد...
امیر تهرانی
می گویند زمانی که مردم آمریکا بدنبال طلا بودند و شب و روز در جستجوی آن بسر می بردند ، یک انسان با هوش با فروختن بیل به جویندگان طلا میلیونر شد ، آنهم از نوع دلاریش!ولی کسی نتوانست از جستجوی طلا و خاک زمین را زیر و زبر کردن به آنچنان ثروتی برسد.
به بیان دیگر ؛ رسیدن به گنج در نحوه تفکر ما نهفته است. الان خیلی ها بدنبال گنج های پنهان درون زمین می گردند و گروهی نیز با فروش فلز یاب به ثروت می رسند و آنان که بدنبال گنج هستند اغلب و رشکست شده اند.
امیر تهرانی۴