ادامه از نوشتار پیشین
شبه یادداشتها
۲۸ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
من که هستم؟
هر انسانی ممکن است طی دوران زندگی اش بخاطر آرزوهای بر جای مانده و بعمل در نیامده تاسف بخورد؛ غمگین شود،سوز دلی پیدا کندو آهی بکشد. برای مثال کسی می خواسته پزشک موفقی شود، و پزشکی می خواسته بیمارستان و یا کلینکی برای خودش داشته باشد، معلمی می خواسته مدیر شود، کارمندی آرزو می کرده یک شرکت خصوص موفق داشته باشد و هیچ کدا م تحقق نیافته اند.
یا این که مدتی بیکار شده، مریص بوده ، هم اکنون در سن و سال بالای شصت پا درد دارد، فشار خون گرفته است.
آیا موارد فوق نشانگان یک انسان مفلوک و بدبخت است؟ بهیچوجه این طور نیست.
چون خیلی هاآرزو داشتند معلم، پزشک ، کارمند و...بشوند نشدند و چیز دیگری شدند. یعنی آنان هم کاری سودمند ارائه کردند و در ازای آن زندگی خود را اداره نمودند.
بنابر این پاسخ پرسش : من که هستم؟ این است که : شما همان هستی که کاری انجام داده و بهره اش را برده است. شاید هم اثر مثبتی بر جای گذاشته باشید . بنابر این جای غمگین شدن نیست.
من علیرغم هجوم گاه و بیگاه بیماریها چهل سال سابقه کار ثبت شده و تایید شده در پستهای کارمندی، مدیریت بازرگانی ، مدیریت عامل، تدریس و نویسندگی داشته ام. در همین بلاگهای پارسی شاید حدود ۵۰۰۰ نوشتار از خود بجای گذارده ام. حدود ۱۱ کتاب نوشته ام که چند تای آن به چاپ رسیده اند. چرا دیگر افسرده باشم ؟
توانایی من از لحاظ جسمی و فکری همین بوده و فکر می کنم وظیفه ام را انجام داده ام.
شوپنهاور فیلسوف آلمانی زمانی گفته بود و یا در جایی نوشته بود:
"در پاسخ به این که : من کیستم؟ باید بگویم من همان مردی هستم که کتاب «جهان به مثابه اراده و تصور» را نوشته است. اثری که در آن راه حل برای مشکل بزرگ هستی ارائه نموده ام .شاید تمامی راه حلهای پیشین را پاسخ من بدون استفاده جلوه دهد... من چنین مردی هستم و دیگر چه چیز ی قدرت دارد در سالهای اندکی که پیش رو دارم، می تواند مزاحم من باشد."
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
شبه یادداشتها(۳)
۲۶ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
آیا واقعا راهی ساده بر ای یادگیری زبان های خارجی وجود دارد؟
راستش (خواهشمندم حمل بر تعریف و خودستایی نشود. چون قطعا شما هم هنرها و دانشهایی دارید که من ندارم)بعنوان کسی که توانسته بر سه زبان انگلیسی ، آلمانی و فرانسه تسلط پیداکند که بتواند صحبت کند، سخنرانی کند، مذاکره کند ، مطلب و مقاله بنویسد و حتی کتاب بنویسد، و بعنوا ن کسی که توانسته با زبان عربی (خواندن کتاب، مقاله، اخبار و ترجمه و نوشتن) و زبانهای هلندی و دانمارکی (در حد خواندن اخبار، روزنامه ها، داستانها و مکالمات معمولی) آشنایی داشته باشد و سالها از همین گذرگاه در شغل و کارش استفاده فراوان کرده است، باید با خواننده این سطور صادق و صمیمی باشم:
۱-برخی در این زمینه یعنی زبان اموزی استعداد خوبی دارند و اگر روش درست وصحیح آموختن زبان را یاد بگیرند و یا خودشان بر اساس نبوغ شخصی به آن پی ببرند یاد گیری زبانهای خارجی مانند خواندن داستان است.
۲-برخی دیگر دارای استعداد متوسط بوده و با کوشش و پایداری و تمرین و تکرار موفق به یاد گیری یک و یا دوزبان خواهند شد و در آن هیچ شکی نیست.
۳-برخی دیگر ذاتا دارای استعداد آموختن زبانهای خارجی نیستند ولی می توانند ده ها موضوع دیگر را بیاموزند.
راهی را که من پیموده ام بسیار ساده بود:
-انتخاب ساده ترین کتاب گرامر که همه مطالب مهم را با تمرینهای ساده ارائه کرده است. سپس مطالعه هر بخش بصورت روزانه ویا دوروز یکبار و انجام تمرینات کتبی و شفاهی(با خودتان صحبت کنید)و تمرینات اضافی که خودتان
ایجاد می کنید
- انتخاب دو کتاب لغت : زبان خارجی به زبان پارسی و زبان به پارسی به زبان خارجی که حتما شامل اصلاحات و ضرب المثلها باشند. حفظ کردن هرروزه لغات و اصطلاحات بر حسب ضروری ترین واژها و اصطلاحات .
این واژه ها را یاد داشت کنید و از روی آنها جمله بسازید و در ذهن مکالمه کنید!
هر سه روز یکبار آنچه را حفظ کرده اید دوره کنید!
-پس از یک ماه شروع به خواندن داستانهای کوتاه کنید و سعی کنید معانی لغات را از روی کتابهای لغت بیابید!
پس از سه ماه به خواندن اخبار کوتاه و بلند و داستانهای کوتاه و بلند پرداخته و درباره آنها مطلب بنویسید!
- حتما به نوار های صوتی تصوی ، رادیو ها یی که بر نامه های آموزش زبان دارند گوش بد هید و درک مطلب از طریق گوش را تقویت کنید.
گروه شماره یک برای آموزش زبان در حدکافی به سه یا چهار ماه و گروه دوم به پنج الی هفت ماه نیاز دارند.
لطفا توجه داشته باشید که حتی نوابغ تاریخ بشری زحمت کشیده تا آموخته اند چون در آموزش علم و یاد گیری مهارتها راه شاهانه وجود ندارد.
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
شبه یادداشتها(۲)
۲۶ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
آیا همان شدیم که می خواستیم؟
این که روزی سر انجام برسیم به درک این نکته برسیم که ما به شخصیتی تبدیل شده ایم که نمی خواستیم باشیم، بسیار رنج آور خواهد بود. درست مثل درختی خواهیم بود که از درون پوسیده شده است.
برای آن که چنین روز تاریکی در زندگی ما اتفاق نیافتد باید آئینه ذهن خود را وارسی کنیم که مبادا روی آن بخار و یا زنگار گرفته باشد و ما خود مان را درست نمی بینیم.والا هر انسان فهیم و با شعور و آگاهی وقتی متوجه شود که تبدیل به موجود وحشتناکی شده که نمی خواسته باشد بلافاصله به اصلاح خود اقدام می کند.
در این ارتباط تنها بیماران روانی خطرناک از اصلاح خود عاجز هستند.آنان نیاز به دارو درمان و مشاوره های روانشناسی روانپزشکی طولانی دارند.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۶ خرداد ۱۴۰۰شمسی
آنچه نداریم و آنچه داریم
امروز که تقویم را دیدم تا مجددا تاریخ روز را بر ای یادداشتها مطابقت بدهم نقل قولی از شوپنهاور فیلسوف آلمانی دیدم که مرا بفکر واداشت.نقل این بود:
"ما ندرتا در مورد چیز هایی که داریم فکر می کنیم ، چون همیشه به چیزهایی که نداریم می اندیشیم."
این حقیقتی است که بارها از زبان متفکران، شاعران ، نویسندگان و فیلسوفان و روانشناسان صدها بار به صورتهای گوناگون اظهار شده و از ما انسانها خواسته شده تا به چنین نکته مهمی که می تواند در زندگی ما تاثیر فراوان بگذارد عمیقا توجه کنیم.
ولی متاسفانه اغلب ما انسانها دقیقا همین نکته بی توجه هستیم . یعنی هرچه داریم را فراموش می کنیم و در نظر نمی گیریم و قدر آن را نمی دانیم و در عوض بدنبال چیزی هستیم که نداریم و شاید هم هر گز بدست نیاوریم.
شوربختانه این یعنی؛ از دست دادن همان چیزهایی که داریم.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۴ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
اگر هیچ کاری نمی توانید انجام دهید....
امروز کتاب "بخواهید به شما داده می شود "نوشته جری هیکس را ورق می زنم چشمم به این مطالب افتاد . چون آنها را جالب دیدم بعنوان " یادداشت از طرف دیگری" و نه شبه یادداشت در این شبه یادداشت آوردم:
"زندگی همیشه در حال حرکت است پس شما نمی توانید ثابت باشیدگاهی اوقات آدمها می گویند : » من چهار دست و پا مانده ام و هیچ کاری نمی توانم بکنم.
«بارها گفته ایم که ساکن ماندن برخلاف ذات آدمی است زیرا انرژی و به تبع آن زندگی همیشه در حال جنبش و حرکت است . همه چیز در حال تغییر است.
-اما دلیل این که احساس میکنید از حرکت مانده و وارفته اید این است که دایم یک فکر در سر شماست و به همان فکر چسبیده اید .
-اگر می خواهید همه چیز تغییرکند باید افکار جدیدی را جانشین افکار دیگر کنید.
-لازمه این کار پیدا کردن راههای جدید برای رسیدن به مقوله های آشناست.
دیگران نمی توانند آرزوها و خواسته های شما را درک کنند.دیگران اغلب اوقات مایل هستند شما را راهنمایی کنند. مردم بی شماری هستند که عقاید، مقررات، پیشنهادها و نظریات مختلفی در مورد این که چگونه زندگی کنید، ابراز می کنند. اما هیچ یک از آنها قادر نیستند موضوعی مهم را که برای رسیدن به آرزوهایتان لازم است در نظر بگیرند :
دیگران نمی توانند میزان ارتعاش خواسته های شما را درک کنند، بنابراین نمی توانند شما را راهنمایی کنند . حتی اگر نیت خیر داشته باشند و خیر و صالح شما را بخواهند.
-هیچ کس جز خود شما نمی داند چه چیز برایتان بهتر است
-هنگامی که به یاد می آورید که هر کس طلب کند دریافت خواهد کرد . بر شما
واجب است که خودتان برای خود انتخاب کنید. هیچ کس نمی داند چه چیز برای
شما بهتر است مگر خود شما. در هر لحظه خود شما می دانید چه چیز برایتان بهتر