شبه یادداشتها
۳۰ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
روانشناسی عصبانیت ها
پیامبر اسلام که درود خدا بر او باد عصبانیت را در افراد مختلف به گونه زیر گروه بندی نموده است:
- دیر خشمگین می شوند زود به حال عادی باز می گردند
-زود خشمگین می شوند و دیر از عصبانیت دست می کشند
-زود خشمگین می شوند و لی زود از عصبانیت بر می گردند
بنظر ایشان بهترین گروه گروه نخستین و بد ترین گروه دومین گروه اند.
دلیل این تشخیص درمورد این گروه دوم نیز مشخص است ، چون اغلب در گیریها، کینه ها و انتقامها و دشمنی های طولانی را همین گروه باعث می شوند. آنان بنیان گزاران نفرتهای دائمی هستند .
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۹ مرداد ۱۴۰۰ شمسی:
د ر جستجوی شادی ها
می گویند : " شادی ها برروی زمین مانند مسافر در گذراست." امروز سرعت حرکت این مسافر بیشتر شده است.
برخی اوقات به سرعت می گذرد، همچون قطار سریع السیر...پس باید با آن همراه شد. نوشیدن یک لیوان اب خنک در تابستان داغ، خوردن یک صبحانه مورد علاقه، سخن گفتن با یک دوست،نگاه کردن به در خت انجیری در یک پارک هنگام غروب، در کنار خانواده بودن و...همه اینها همراه بودن با شادیها ست .
با توجه به حال و هوای بیمار گونه فعلی جهان باید قدر این شادی های کوتاه مدت را دانست. چون سر جمع می توانند انرژی کافی برای میل به ادامه زندگی را بیشتر کنند.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۹ مرداد ۱۴۰۰شمسی:
کرونا و انقلاب روانی بعضیها
در این دوران کرونا زده که خفاش های بیماری و حتی مرگ کرونایی د ر فضا جهان به پراوز در آورده شده اند برخی از افراد دچار یک استحاله عجیب شده و به یک اصلاحگر و مربی اخلاق مبدل شده اند.
برای مثال کسی که ده سال از من کوچکتر است و دوسال بخاطر اشتباه خودش بخاطر تکبر و نفهمی خودش به من سلام نمی کرد، در محافل و مجالس ، همه بزرگترها و کوچک تر محبت می کردند و جلوی پای من بلند می شدند( چنانکه خود من حتی جلوی پای یک نوجوان بر می خیزم و احترام می گذارم ) این شخص هم چون شتر بر زمین افتاده بر نمی خواست و به من بر بر نگاه می کرد و سلام نمی کرد.
این روزها این شخص ده ها مطلب برای من از طریق موبایل می فرستد که در آن تاکید می شود؛ باید قدر یکدیگر را بدانیم، به هم احترام بگذاریم ، بزرگتر ها را را از دست دادیم چه حیف شد! ...باید باهم مهربان بود ...بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ...تکبر کار شیطان است...
واقعا پررویی همحدی دارد...تو به ما می گویی؟
ویا شخص دیگری که اموال کسانش و نزدیکانش را که به او اعتماد کردند یک ضرب و با خشونت و جار و جنجال و حقه بازی بالا کشید حالا پیامهایی می فرستد مبنی بر این که باید حق را به حق دار داد، باید با هم مهربان بود، سهراب سپهری گفته : خدا آنجا ست که نانی بدست یتیمی بدهی!..و از این قبیل سخنان که اصلا در قد و قامت این شخص و مانند او نیست...
یادم هست به او گفته بودند : فلان فامیل نزدیک شما با مشکل فقر روبرو می باشد و او شیطان وارانه گفته بود: می دانم.حتی خمس و زکات مال من به اینان می رسد. ولی دامادشان مرا دید و به من سلام نکرد...من هم به آنان کمک نمی کنم...
آیا این موجود مفلوک حق دارد معلم و مربی اخلاق من و شما شود...چون کرونا آمده است؟
وقتی این گونه مطالب را بر کرسی سخنرانی های انسان دوستانه می بینم حالت تهوع روانی به من دست می دهد.می دانید چرا؟ برای این که این ها هر گز درست نشده اند. هیچ تحولی در آنان رخ نداده است. ترس از مردن آنان را مسخ کرده است. من هم از کرونا می ترسم...برای خودم ، خانوادهام ، خویشاوندانم ، دوستانم، هموطنانم و برای همه بشریت...ولی من هیچ کس را نصیحتی نمی کنم که خودم عیبش را سالها داشته ام.
در ضمن اگر کرونا برود که خدا کند برای همیشه برود ،اینان باز به هم مغاک و منجلاب تکبر و حق کشی باز می کردند.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۹ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
زرتشت :بیا زهر خود را باز گیر!
نیچه نویسنده آلمانی مطلبی در باره زرتشت نوسته است که از نظر دیگری و نه از منظر خود نیچه می تواند قابل توجه باشد. بیائید ابتدا متن نیچه را مطالعه کنیم و سپس نتجه مورد نظر را بازیابیم:
"زرتشت روزی از گرما در زیرِ انجیربُنی خفته بود و دستها را بر چهره نهاده، که ماری دررسید و گردناش را گزید، چنانکه زرتشت از درد فریاد کرد. چون دست از چهره برگرفت، مار را دید. مار چشمانِ زرتشت را بشناخت و ناشیانه به خود پیچید و رو در گریز نهاد.
زرتشت گفت:«مرو که هنوز سپاسات نگفته ام! تو مرا به هنگام از خواب برخیزاندی. من هنوز راهی دراز در پیش دارم.» مار غمگین گفت: «راهی چندان در پیش نداری. زهرِ من کُشنده است.» زرتشت لبخندی زد و گفت:«کجا اژدهایی از زهرِ ماری مرده است! بیا زهر ات را باز گیر! تو نه چندان توانگر ای که آن را به من بخشی.» آنگاه مار دیگر بار بر گردن او افتاد و زخماش را مکید ."آنچه که می توان از این متن نتیجه گیری کرد(البته اگر از جنبه داستانی و قصه پردازی اش بگذریم) این است که در مقابل حریف و دشمن و مخالف باید از روش "ترساندن معکوس" بهره گرفت . یعنی با اتخاذ یک استراتژی صحیح منزلت خود را در نظر طرف مخالفمان تقویت کرده، هیبتی و حرمتی برای خود وضع کنیم ، و دیگر آن که با گفتار و رفتار صحیح زهری را که او تصمیم داشت یا می خواهد هم چون شرنگ جانکاه در وجود ما تزریق کند به خود او باز گردانیم.
البته این طرز تفکر به هوشمندی و آگاهی قوی نیاز دارد که باید در وجود ما تقویت شده باشد. و این میسر نمی شود مگر آن که ما تاریخ و روانشناسی انسان و شیوه های رفتاری را به حد کافی مطالعه کرده باشیم.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۲۸ مرداد ۱۴۰۰ شمسی
احساس های خداگونه بودن
انسان فقط در دوحالت می تواند احساس خداگونه بودن را داشته باشد. یکی از این دو حال نیکی کردن به همنوعان و در اصل نیکی به همه موجودات است. و این کار را را فقط بخاطر خود نیکی کردن انجام دهد بدون آن که تظاهر کند و یا بدنبال تشکر و شهرت بگردد. فقط و فقط بخاطر نیکی به بشرء!
وضعیت دوم زمانی رخ می دهد که انسان در حالت تنهایی عالمانه و آگاهانه بسر برد...وقتی که در تنهایی خویش شعری می سراید، مطلبی می نویسد ، سخنی می گوید ، به رازی از رازهای هستی پی می برد و به مراتبی از آگاهی های بالاتر و ارزشمند تر پی می رسد، و این جنبش های روحی و ذهنی بر زندگی انسان های تاثیر مثبت می گذارد و نام کننده کار را جاودانه می سازد.
-وضعیت نخست از یک ذات پاک و خیر خواه نشات می گیرد.
-وضعیت دوم از هوشمندی و دانش و خرد و تعهد انسانی حاصل می شود
امیر تهرانی
ح.ف