شبه یادداشتها
۱۰ شهریور ۱۴۰۰ شمسی
چرا تن فروش شدند؟
آلبرکامو نویسنده فرانسوی در کتاب یادداشتهایش می نویسد: در قطار نشسته بودم در کنار من خانواده ای بودند که دو بچه داشتند. یکی از بچه ها دختر سه چهار ساله ای بود که دستش را داخل بینی اش کرد. مادر بچه به او گفت: یک دست دیگرت را هم در بینی ات بکن تا مثل دفعه پیش طوری کتک بخوری که نفست بند بیاید.
یکی از روانشناسان معروف کشورمان در یک سخنرانی تعریف می کرد که برای تحقیق در مورد پسرهایی که تن فروشی و خود فروشی می کنند تحقیقات مفصل کرده که چرا به چنین منجلابی کشانده شده اندو شهر برلن آلمان را برای تحقیق انتخاب کرده بود که از این نوع پسرها در آن فراوانند.
این روانشناس با تعدادی از اینان سر گفتگو را باز کرده و همه آنها تاکید کرده بودند که کتکهای پدر ها باعث شده بود در چهارده و پانزده سالگی از خانه بگریزیندو بناچار به این شغل روی آورند تا از گر سنگی نمیرند.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۱۰ شهریور ۱۴۰۰ شمسی:
چرا سگها با گرگها نجنگیدند؟
یک افسانه قدیمی وجود دارد که ایزوپ داستانسرای قدیمی یونان آنرا جزو افسانه های ایزوپ
آورده است. این افسانه چنین روایت می کند که سگها برای خود فرمانده از جنس انسان انتخاب کردند تا به جنگ گرگها بروند. پس از آنکه فرمانده انسانی از ارتش سگها سان و رژه ای دید و بدقت انواع آنان و ویزگیهایشان را بررسی کرد در یک سخنرانی عمومی به سگها اعلام نمود که آنان نمی توانند به جنگ گرگها بروند.
او خطاب به سگها گفت: شما سگها از گونه های مختلف ، رنگهای مختلف هستید و هریک حالت مختلف دارید(و قطعا به درندگی و برحمی گرگها هم نبودند) ولی آنها همه گرگند... از یک نژاد و گروه حیوانی...و همه درندگی جزو ذاتشان است.ولی شماها اگر هار بشوید درنده خو می شوید. آنها ذاتا هارند و درنده....بنابر این جنگ شما با گرگها فایده ای را در بر نخواهد داشت جز آن که شما سگهای مهربان از بین بروید.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۱۰ شهریور ۱۴۰۰ شمسی:
سرنوشت و یا اراده آزاد؟
دیروز غرق در این فکر بودم که کدام یک اصلی ترند و در زندگی ما نقش بازی می کنند: سرنوشت و یا اراده بشر؟
در ذهنم فهرستی کوتاه رقم زده شد که صورت آن به گونه زیر بود:
سرنوشت:
-سرنوشت ما بوده که بدنیا بیاییم و ما هیچ نقشی در آن نداشتیم
- سرنوشت ما این است که روزی از دنیا برویم ، حتی اگر دویست یا سیصد سال زندگی کنیم و ما نقشی در این رفتن نداریم
-حوادث: در زندگی ما حوادثی رخ می دهد که ما در اکثر موارد نمی توانیم از آن جلوگیری کنیم...روزی در خیابان مشغول عبور بودم که یک وانت پر از میله های فلزی بلند در حالی که محکم بسته شده بودند عبور کرد. از خیابان بغلی یک موتور سوار بداخل همین خیابا ن پیچید .او در پشت وانت در حال حرکت بود و نشان می داد که از آن فاصله گرفته است. ناگهان یکی از میله ها از درون بسته بندی از جای کنده شد...افقی به سمت موتورسوار آمد و ضربه وار ، گویی کسی آنرا در هوا تاب می دهد به گردن موتور سوار خورده او را نقش بر زمین کرد.
اراده آزاد
-شغل و حرفه : ما می توانیم شغل و حرفه امان را خودمان انتخاب کنیم
-محل زندگی: ما می توانیم محل زندگیمان را بسته به امکاناتمان خودمان انتخاب کنیم
-ازدواج : ما می توانیم ازدواج بکنیم و یا نکنیم...می توانیم همسرمان را خودمان انتخاب کنیم
-زندگی : ما می توانیم یک زندگی معمولی داشته باشیم و یا از آن شاهکار بسازیم
من به این باور رسیدم که زندگی ترکیبی از هر دو ست :هم سرنوشت و هم اراده آزاد! شما چه فکر می کنید؟
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۹ شهریور ۱۴۰۰ شمسی:
آمریکا چگونه بوجود آمد و سیاست آن چگونه شکل گرفت
برای پاسخ به این پرسش مهم تر جیح می دهم آن چه را که رابرت گرین نویسنده امریکایی در این مورد نوشته د راینجا نقل کنم.
گرین نویسنده کتابهای ۴۸ قانون قدرت، هنر اغواگری،۳۳ قانون جنگ، قانون پنجاهم و....دیگر کتابهایی از این قبیل است که اغلب جزو پرفروش ترین ها بوده اند و برای او شهرت و ثروت به ارمغان آورده اند. او در باره این که چطور آمریکا از زیر یوغ انگلیس بیرون آمد و مستقل شد می نویسد:
"مانند هر گونه نزاعی، و هر تعارض اخلاقی، اصولا دو نوع روش تهاجمی و تدافعی دارد.
یک روش این است ؛
- هنگامی که شما در معرض هجوم قرار میگیرید، به طور جدی تلاش کنید اعتبار دشمن را نابود سازید.
-پیش از انقلاب آمریکا و در جریان حوادث آن، مبلغ بزرگ امریکایی ، ساموئل آدامز، اعتبار انگلیس را به منظور رسیدن به آزادی و برقراری عدالت، آزادی خواهی و تمدن نشانه گرفت.
- اودر این ارتباط یک تصویر غیراخلاقی از انگلیس نشان داد. برای مثال موضوع بهره برداری منابع مستعمرات و محرومیت مردم سرزمین هایی که انگلستان آن سرزمین ها را مستعمره خود کرده بود از مواردی بود که آدامز بر روی آن تأکید داشت.
-با دمیدن در این بوق به تدریج افکار عمومی نسبت به انگلستان تغییر کرد و حتی کسانی که موافق رفتارهای دیپلماتیک این کشور بودند، نسبت به عقایدشان دچار تردید شدند.
-آدامز برای پیشبرد اهداف خود، در نقد سیاستهای دیپلماتیک انگلستان مبالغه میکرد و بارها بر رفتارهای مستبدانهی آنها تأکید داشت.
- تصویری که او از انگلستان به نمایش گذاشت، منصفانه نبود و خدماتی را که آنها در مستعمراتشان انجام داده بودند، را عامدانه نادیده میگرفت.
-هدف او نه تنها منصفانه نبود، بلکه باعث جنگ شد. او میدانست که مستعمره نشینان مبارزه نخواهند کرد؛ مگر با این انگیزه که، مانع شرارت بیشتر انگلستان در منطقه میشوند.
-او معتقد بود برای از بین بردن اعتبار اخلاقی دشمن خود بی پروا باشید. همه چیز را مطلق در نظر بگیرید؛ خیر یا شر، سفید یا سیاه. سخت است که مردم را برای مبارزه در یک منطقهی خاکستری آماده کنیم."
امروز امریکا
امریکا تا به امروز خود از همین سیاست بهره گرفته است ودر خیلی موارد موفق هم شده است.یعنی وقتی با شخصی، شهری ، کشوری تضاد پیدا می کند ، از روش آدامز استفاده می کند .
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۹ مرداد ۱۴۰۰ شمسی:
مردمی که به شهرشان عشق می ورزند
براستی خوشبختند مردمی که به شهر و دیار خود عشق می ورزند و همین عشق باعث می شود که در و دیوار شهر خود را حفظ کنند.
دیروز همراه با خانواده عزیزم به یک رستوران معروف ایرانی رفتیم. خوشبختانه غذا و روش بر خورد با مشتری بسیار خوب بود.
دیگر آن که وقتی از رستوران بیرون آمدیم متوجه شدم که خیابان سمت راست با شیب تندی به سمت پائین می رود و از همان آغاز متوجه شدم که در دوسوی آن کتابفروشیها ، مغازه ها و رستورانها و کافه ها قرار دارند که نظر گذرکنندگان از آن خیابان را بخود جلب می کنند. در حقیقت معماری به گونه بود که قدیم و جدید با هم در آمیخته بودند.
برخی رستورانها و کافه ها و یا خانه ها در مقابل در ورودی اشان فضای سبزی را بوجو د آورده بودند که هرکس از آن مکانها می گذشت ناچار می شد لحظاتی درنگ کند و عکسی بیاندازد.یعنی چشم انداز ها را طور ی تعبیه کرده بودند که شما را از حرکت باز می داشتند و ناچار به تحسین می شدید.
اعتراف می کنم که این زیبائیها خود بخود بوجود نیامده اند ، بلکه ملت و مسئولین هوشمند و وطن دوست آن ها را ایجاد کرده اند.
از سر کوچه ای گذشتیم که بنام یک کتاب نامگذاری شده و آن کتاب جایزه ادبیات نوبل را برده است. یعنی نویسنده کتاب را نوشته جایزه نوبل اش را برده ، یک موزه از مدارک و مستندات کتاب هم بوجو د آورده و موزه ای را در کوچه به همان نام ایجاد کرده اند...مگر نشان عشق به شهر و دیار بهتر از این می شود.
امیر تهرانی
ح.ف