شهر ونیز غالباً به «شهر کانالها» معروف است. در منابع مختلف به اعداد متفاوتی اشاره شده:
برخی گفتهاند که این شهر بیش از ۱۵۰ کانال دارد.
منبعی دیگر میگوید در مرکز تاریخی حدود ۱۷۷ کانال وجود دارد.
بنابراین میتوان با تقریب گفت که ونیز دارای حدود ۱۵۰ تا ۱۸۰ کانال است.
تعداد بازدیدکنندگان سالانه
به نظر میرسد این عدد نیز بسته به منبع متفاوت است، اما چند تخمین معتبر بدین شرحاند:
برخی منابع میگویند ونیز تقریباً ۲۰ میلیون بازدیدکننده در سال دارد.
در گزارشهای دیگر آمده است که در سال ۲۰۲۳ بیش از ۵٫۷ میلیون گردشگر (“tourist arrivals”) طی همان سال به ونیز سفر کردهاند.
یکی دیگر از منابع اعلام کرده که محدودهٔ تخمینی “روزانه تا حدود ۶۰٬۰۰۰ نفر” بازدیدکننده در سال ۲۰۱۷ بوده است.
مساحت ونیز تاریخی (بر روی آب)
مساحت بخش تاریخی ونیز که روی تالاب و جزایر قرار دارد حدوداً ۷ تا ۸ کیلومتر مربع است.
عدد دقیقتر در منابع رسمی: ۷.۶ کیلومتر مربع مساحت کل شهر ونیز (به همراه سرزمین اصلی – Mestre و Marghera)
اگر مناطق خشکیِ پیوسته به ونیز هم محاسبه شوند، مجموع مساحت رسمی شهرداری ونیز حدود ۴۱۴–۴۱۵ کیلومتر مربع است
یعنی مردمان این منطقه از ۸.۵ کیلومتر مربع و یا حتی دست بالا بگیریم از منطقه ای در حدود ۴۱۵
کیلومتر مربع در آمدی حدود حداقل پنج تا شش میلیارد دلار در سال در آمد دارند.
امیر تهرانی
امروز گزارشاتی دیدم تصویری از پایان مذاکرات ترامپ و شی رییس جمهور چین! بنظر می رسید که چین باز از سیاست همیشگی خود استفاده کرده باشد: جلو می رود و عقب گرد می کند. چهره هردو رییس جمهور نشان می داد که فعلا بطور موقت کوتاه آمده اند. با دیدن این گزارش یاد نکته ای افتادم که یکی از استادان دانشگاه چندی پیش اظهار کرد. او در یک سخنرانی گفت: پارسال به نخست وزیر سابق چین گفتم چرا شما با آمریکا درگیر نمی شوید؟ او گفت: «ما در سیلیکون ولی آمریکا یک بنیادی داریم که در آن چهار صد متخصص چینی مشغول مطالعه و تحقیقات هستند. این چهار صد نفر اگر در خیابانها و کوچه های سیلیکون ولی راه بروند برای ما آخرین اطلاعات مربوط به آی سی و هوش مصنوعی را ارسال می کنند. »
به زبان و بیان دیگر؛ ما چینی جر و بحث با آمریکا می کنیم و لی چون به پستانهای این گاو شیرده چموش چسبیده ایم، فقط گاه گاه و آنهم بصورت لحظه ای نزدیک شاخ هایش می رویم و لی هیچ وقت روی شاخه این گاو وحشی خونریز نمی نشینیم.
امیر تهرانی
یکی از کارهایی که عضدالدوله دیلمی کرد ساختن یک مرکزبرای نگاهداری از دیوانگان بود. روزی که از آن مرکزدیدن می کرد ، از دیوانه ای پرسید : حالت چطور است؟
دیوانه پاسخ داد: از حال تو بهتر است.زیرا تو ظاهراً از ما دیوانه تری .
عضد الدوله پرسید : چطور من از تو دیوانه ترم؟
دیوانه پاسخ داد: چون تو پول مردم عاقل را می گیری و خرج ما دیوانه ها می کنی.
برخی اوقات ما دیوانگی می کنیم و وقت و پول و عمر خود را خرج کسی می کنیم که حتی به خود ما به چشم یک ناقص عقل نگاه می کند.
امیر تهرانی
عبدالحسین فرمانفرما از شاهزاده های مشهور قاجار بود که به مقامات سیاسی هم رسیده بود. او همیشه می گفت : من به اندازه کشور سوییس در ایران ملک وزمین و باغ دارم
فریدون خان راننده فرمانفرما نقل کرده بود:
یک روز فرمانفرما را به یک محضر در خیابان آشیخ هادی بردم. مدتی طول کشید تا بیاید ، وقتی آمد و در اتوموبیل نشست متوجه شدم که خیلی ناراحت است. فهمیدم ملکی را که می خواسته بفروشد به قیمت مورد نظرش نفروخته است.
خودش به من گفت: فریدون خان ملک فلان( نام جایی ) را هم فروختیم.
من گفتم: حضرت اشرف سلامت باشد ، هرچه آن خسروکند شیرین بود.
دوباره فرمانفرماگفت: حقیقت این است که بدون رضا و رغبت فروختم.
من گفتم: ملک ملک حضرت اشرف است و مختارند خدا سلامتی بدهد.
اتوموبیل کمی جلو گرفت و فرمانفرما مجددا گفت؛ اما فریدون خان باور کن که خیلی ارزان ومفت فروختیم.
گفتم : تن شما سلامت باشد، این پولها ارزشی ندارد، بچه ها بزرگ شده اند و خرج دارند، مهم نیست.
وقتی به در باغ خانه فرمانفرما رسیدیم و وقتی می خواست از اتوموبیل پیاده شود، گفت: فریدون ! فقط تو میدانی که ما هم این املاک و زمین ها را به همین قیمت ها خریده ایم.
منظور ش قیمت مفت و یا حتی مجانی بوده است.
این است پول دار شدن های افسانه ای!
امیر تهرانی
گزارش حسنک وزیر که در دربار سلطان محمود غزنوی وزیری با حشمت و جاه بود توسط ابوالفضل بیهقی در تاریخ مشهور بیهقی به تفصیل آمده است. این سرگذشت دلخراش که جگر سنگ را آب می کند، نکته پنهانی دارد و آن نکته این است که
:
حسنک مذهب شیعی داشت و در دوران وزارت خود مسعود ولیعهد سلطان محمود د را رنجانده بود
یعنی بطور مکرر او را آزرده بود و این طور می پذیریم که حق با حسنک بود و نه با مسعود. محمود و مسعود سنی بودند و تابع خلیفه بغداد. هرگاه مسعود از او گله کرده بود ، حسنک در پاسخ گفته بود:« من آنچه انجام می دهم به فرمان خداوند خود( سلطان محمود ) می کنم ، هر گاه سلطنت به تو رسید ، حسنک را بر دار کن
!
و قتی مسعود به حکومت رسید در پی انتقام از حسنک بود و در پی بهانه!تا آن زمان که حسنک به مکه رفت تا حج گذارد و در راه بازگشت به دیدن خلیفه بد نهاد نرفت، بلکه از راهی رفت که با فاطمیان ملاقات کر د و هدیه سلطان فاطمی بپذیرفت. خلیفه که از این موضوع خشمگین شده بو در ، آن را بهانه قرار داده و از سلطان مسعود که به جای پدر نشسته بود، خواست تا حسنک را تنبیه کند.
مسعود بدین کار راضی نمی بود ولی آن جمله حسنک را بیاد داشت که به مسعود گفته بود: اگر به سلطنت رسید ی حسنک را بر دار کن ! او نیز حسنک را بر دار کرد.
اگر پای عقل و احتیاط در میان بود چه دلیلی داشت که حسنک به مسعود چنان حرفی بزند و برای آینده خویش دشمنی قوی بتراشد؟
در زندگی روز مره حکم همین گونه است ! چه دلیلی دارد که ما از دوست و فامیل و همکار گرفته تا همسایه و....را با حرف و کلام و جمله بی سود و بی نتیجه بیازاریم تا یک مسعودکی پیدا شود تا حسنک را بر دار کند؟
بسیاری از جنایت ها و گرفتاریهااز زبان و کلام خود آدمی است.بسیاری از جدایی های سوزناک و پودر شدن ها از یک کلام است که نسنجیده بر زبان و یا بر قلم می آید.
امیر تهرانی