برای پاسخ به پرسش فوق می توان از نظر لارس اندرسون استفاده کرد که در بار ه روش دو سیاست پیشه اروپایی و نظرات اشان در مورد اداره امور یک کشور یعنی توماس هابز و ماکیاولی گفته است :
"ماکیاولی اطمینان زیادی به توانایی شهریار برای حکومت کردن از طریق ترسی دارد که ناشی از قدرت او برای اعمال قهر و خشونت به اتباعش است. هابز با ماکیاولی همعقیده نیست و فکر نمیکند فرمانفرما بتواند تنها با کمک ترس حکومت کند.
در نظر هابز، اتباع یک کشور باید از خودشان اشتیاقی به تسلیم و تبعیت نشان دهند، چون به نفع آنان است.
بنابراین، ترس سیاسی صرفا چیزی نیست که از بالا بر شهروندان تحمیل شود. بهعکس، ترس سیاسی یک فرایند جمعی است که هم شامل اشتیاق و آمادگی افراد می شود و هم شامل نهادهایی اجتماعی نظیر کلیسا است.
افراد همدیگر را میپایندو اعمال همدیگر را رصد میکنند و به همدیگر درباره عواقب برهم زدن نظم اجتماعی هشدار میدهند.
حکومت جبارانه - یعنی همان حکومتی که هابز از آن دفاع میکند - نمیتواند دوام بیاورد مگر اینکه همه شهروندان آگاه باشند که دیگر شهروندان آنان را میپایند و اعمالشان را رصد میکنند و میتوانند آنها را به حکومت لو دهند."
در اروپا و غرب همه همدیگر را می پایند.در انگلستان از هر چهار نفر یکی با سیستم امنیتی کشور در تماس است و اطلاعات می دهد.
امیر تهرانی
فرانسیس بیکن فیلسوف معروف معتقد بود که مار دارای عقل و احتیاط ، و کبوتر دارای صفا و بیگناهی است.
راستش را بخواهید با صفا و بی گناهی کبوتران موافقم ، اما قبول عقل و احتیاط مار قدری سنگین است.
بنظر من آنچه که مار را وحشتناک و کریه ساخته، حس گزندگی و ضر به زدن او ست.
او خود می داند تنها ویژگیش این است که می تواند شرنگ مرگ و درد و رنج را به بدن موجودات دیگر ناجوانمردانه تزریق کند.
او می داند که باید در کمین بنشیند تا از نا آگاهی از مقابل چشمان تیز بین او بگذرد و او هم چون زوبین مرگ و رنج به طعمه نگون بخت بپرد.
این دیگر عقل نیست که کینه و در نده خویی است.
البته و صد البته که مارهای در لباس انسان بسی خطرناک تر و گزنده تر از مار حیوانی هستند.
کسی که ویروس مر گباری می سازد، ماری جهانی است که بدون حرکت و خزندگی، مرگ و بیماری را در رگ همه موجودات تزریق می کند.
امیر تهرانی
1-خدا، زمان ، مکان ونفس(روح) از ازل وجود داشته اند.(پس به باور او خدای خالق وجود دارد و ازلی و ابدی است.)
2-هرکس پس ازمرگ حالی خوش،و یا ناراحت دارد، درست مانند همان حالتی که در زمان زنده ماندن داشته است.( این باور نشان میدهد که رازی به بقای روح پس از مرگ معتقد بوده است،و گرنه جسم که با مرگ از بین می رود، پس این روح است که باید بماند و حالاتی مانند زندگی را تجربه کند)
3_کمال مطلوب این است که بدنبال علم باشیم و با عدل و داد زندگی کنیم تا در جهان پس از این زندگی که در آن رنج و ناراحتی نیست زندگی کنیم.( بر این اساس پس از زندگی در این جهان به جهان دیگری وارد می شویم که اگر در جهان قبلی با عدل و داد زندگی کرده باشیم، در جهان بعدی نیز شادمان و نیک بخت خواهیم بود. پر واضح است که آن جهان بعدی نیز باید مدیر و مدبر و گردانندگانی داشته باشد.)
4-پروردگار ما که از او انتظار ثواب داریم و از مجازاتش نگرانیم، از روی رحمت خود نمی پسندد که بر ما آزار نماید و ستم و نادانی ما را زشت می داند و از ما خواستار علم و عدل است. بنابر این کَسی که دیگری را آزار کند مستحق آ زار می شود و به همان اندا زه که آزار کرده مجازات می شود.( اگر چنین باشد جهانی که پس از مرگ بوجود می آید برای حساب و کتاب است که هر کس بر اساس کارهای خوب خود در جهان قبلی پاداش می بیند و یا مجازات می شود. ضمنا این خداوند است که مالک جهان بعدی نیز می باشد.)
5-لذات این دنیا زود گذر و فانی است و ولی لذتهای جهان پس از این که پایدار است و جاویدان همیشگی و جاو انه است.( به بیان ساده تر:جهان بعدی جهان سرمدی و ابدی است. )
اگر این پنج مورد را بدقت مور د مطالعه قرار دهیم ناشناخته هایی در ارتباط با باورهای رازی آشکار می شون :
- رازی خدا پرست بوده است.
-رازی به نوعی مذهب گرا بوده است.
-رازی به جاودانگی روح ، جهان پس از مرگ، پاداش و مجازات در جهان بعدی باور داشته است.
منبع: کتاب سیرت فلسفی
نوشته:محمد زکریای رازی
ترجمه: دکتر عباس اقبال
امیر تهرانی