شبه یادداشتها
۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
آن دو نعمت بزرگ:
اروین دیوید بالوم گفته است:
"گرچه همه موافقند که زندگی زنجیره لعنتی از دست دادنهای یکی پس از دیگری است، اما افراد معدودی آگاهند که یکی از بدترین و آزاردهنده ترین از دست دادن ها که در دهه های بعدی زندگی انتظارمان را می کشد، خواب راحت شب است."
باید به این مقوله یعنی خواب ، مقوله خوراک را هم اضافه کرد. بیماران افسرده و یا آنانی که از اضطراب رنج می برند اگر خواب و خوراکشان خوب شود، بزودی به سلامتی می رسند. بشرط آن که ذهن انقدر آرام شود که اجازه خواب کافی و خوردن غذای کافی را بدهد.
ذهن نیز وقتی آرام می شود که انسان افکار بیهوده و اضافی را را از مغز بیرون ریخته و بجای فرورفتن در خود با جهان و انسانهای دیگر زندگی کند، به کار بپردازد، به دیگران کمک کند، افکار و احساسات عالی و تقویت کنند ه را در ذهن خود پرورش دهد. هم چنین باید با عشق و محبت و خدا آشتی کند.
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
۴ اردیبهشت ۱۴۰۱
طنز و فکاهی ضد فشارخون
پابلو پیکاسو نقاش معروف اسپانیایی زمانی گفته بود:
"بیشترین تأسف من در زندگی از این است که در زمینه فکاهیات و طنز، اثری از خود بجای نگذاشتهام."
دو روز پیش َدچار استرس شدید خارجی شدم(مربوط به خودم نبود). دستگاه فشار خون عددهای ۱۴ روی ۹ را نشان می داد. احساس بدی داشتم. در حالی که فشار خون عادی من یا ۱۲ روی ۸ و یا ۱۱ روی ۷ است. سالهاست سعی کرده ام در مواقع عادی این میزانهای فشار خون را حفظ کنم. به همین خاطرنوعی ترس مرموز در سینه ام موج می زد .
ناگهان بیاد سال پیش افتادم که بحثهای مربوط به کرونا فکرم را بهم ریخته بودم. تصادفا به صفحات جوک و طنز در اینترنت برخوردم . با خواندن آنها ابتدا لبخند بر لب آمد و سپس قهقهه من فضای اتاق را پر کرد. پس از ده دقیقه آرام شده بودم .
این بار نه تصادفا بلکه عمدا بسراغ جوک و طنز رفتم و در اینترنت به جستجو پرداختم. باز هم ابتدا لبخند و سپس امواج خنده و قهقهه وجودم را فرا گرفت.
برای آزمایش مجددا فشار خونم را اندازه گرفتم ؛ ۱۲ روی ۸ بود.
سالها پیش گروهی از روانشناسان پژوهشگر اثبات کرده بودند که اگر شخصی روزی سه مرتبه چنان به خنده بیفتد که شانه هایش مرتعش شود این شخص به افسردگی دچار نمی شود.
پس خواندن طنز و فکاهی و دیدن فیلمهای کمدی را فراموش نکنیم.
امیر تهرانی
بیشترین تأسف من در زندگی از این است که در زمینه فکاهیات و طنز، اثری از خود بجای نگذاشتهام.
شبه یادداشتها
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱
داستان آنانی که با یک دست دو هندوانه بر می دارند
برخی گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستند و البته در هیچ کاری موفق نیستند.
کاری که آنان انجام نمی دهند این است که باید یاد بگیرند که درها ی متعدد را بر روی زندگی خودشان ببندند. چون این بی توجهی بهراحتی میتواند بهقیمت موفقیتشان تمام شود.
نویسنده ای بنام رولف دیلی گفته است:
"یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم. یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید: چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزادکردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید. این کار نهتنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد. یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد بهجای آنکه هر بار که دری گشودهشد بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.امیر تهرانی
شبه یادداشتها
۲۷ فروردین ۱۴۰۱
مثلث ، آزار دیده ، حامی ، آزار دهنده
گی گورنو کارهای تحقیقاتی روانپزشکی بنام استفان کارپمان را توضیح داده و می گوید او در قالب یک مثلث وضعیت مجرم، حامی و شخص محروم را با مثال توجیه کرده است:
"شخص معتادی که به بازی قربانی اعتیاد بودن میپردازد و مورد اهانت، توهین، بی توجهی پزشکی و حتی خشونت مأموران پلیس قرار میگیرد، در واقع در جستجوی یک نجات دهنده است.
نجات دهنده با دست و دلبازی و بدون توقع اقدام به نجات معتاد میکند، بدون آن که توجه داشته باشدکه آیا این معتاد میخواهد با او همکاری کند و اعتیاد را کنار بگذارد یا خیر.
نجات دهنده پس از چند بار شکست، مأیوس و عصبانی میشود، تغییر نقش میدهد و به آزاردهنده تبدیل میشود. همه را متهم می کند، به همه توهین میکند، به معتاد بی توجهی میکند و به تنبیه او میپردازد.
معتاد هم به این طریق تغییر نقش میدهد و از قربانی تبدیل به آزاردهنده میشود و به حملهی متقابل میپردازد. معتاد به نجات دهندهی سابق خود ناسزا میگوید و به خشونت میپردازد و اورژانس و پلیس لازم میشود. کسی که با نقش نجات دهنده شروع کرد، هم اکنون قربانی است. تغییر نقش ها به این ترتیب حول این مثلث غم انگیز دور می زنند.»
شما نظرتان چیست؟ معتاد چه نقشی دارد؟ حامی چه باید انجام دهد؟ آیا معتاد بی تقصیر است؟ آیا جامعه مقصر است؟ آیا حامی کم حوصله است؟
امیر تهرانی
شبه یادداشتها
۲۶ فروردین ۱۴۰۱
کرونا دره اشکها
فراوانی روزنامه ها و مجلات ، وجود اینترنت و هجوم سیل اطلاعات درست و نادرست باعث گردیده که برخی از ما زندگی را به " دره اشکها" مبدل سازیم که فرسنگها از سبزه زارهای آرامش و عقلانیت دور است.
برای نمونه ترس از کرونا و شنیدن اخبار بیماری نزدیکان در بعضیها چنان اثر گذارده و می گذارد که خود به ناراحتیهای عصبی شدید مبتلا شده اند. در حالی که ترس از ترس وسیله نامناسبی است که ما برای نجات انتخاب می کنیم.
لارس اسوند سوندسون دراین ارتباط گفتار خوبی دارد:
"آگاهی تمام عیار از خطر - یا دلمشغولی مدام به آن - خطری بزرگتر از همه خطرهایی است که ما را تهدید میکنند. حرف من این نیست که ما در جهانی زندگی میکنیم که آکنده از خطر نیست. مثلا کاملا روشن است که گرم شدن زمین میتواند پیامدهای بسیار هولناکی برای تمامی کره زمین داشته باشد. در بسیاری از شهرهای بزرگ افراد در زمان های معینی از شبانه روز باید از رفتوآمد در برخی از ناحیههای شهر بپرهیزند. چون با این خطر مواجه هستند که مورد حمله قرار گیرند و احتمال آن هم کم نیست؛ و باید در موقع رد شدن از جاده و خیابان حتما به دو طرف آن نگاه کرد و مواظب بود. پدیدههای گوناگونی هستند که باید مراقبشان باشیم و از آنها بترسیم. اما مساله اینجاست که به نظر میرسد ما همه چیز را از منظر ترس میبینیم."
امیر تهرانی