شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

کلوچه های شرمندگی

شبه یادداشتها

زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .

در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.
وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.
در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره!
هر بار که او کلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد.
وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد: “حالا این مردک چه خواهد کرد؟”
مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!...
زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.
وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه‌اش، دست نخورده مانده .
تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه‌اش را از کیفش درنیاورده بود.
امیر تهرانی

امروز بهار است ولی من نمی توانم آنرا ببینم

خودرا محترمانه به جهان معرفی کنیم!

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود 
روی تابلو خوانده میشد:  
من کور هستم لطفا کمک کنید .
 روزنامه نگارخلاقی از کنار او گذشت و نگاهی به او انداخت، فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت و نوشته روی آن را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و...
روزنامه نگار آنجا را ترک کرد. ولی عصر آنروز روز مجددا به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.
 مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. 
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد: 
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.

امیر تهرانی

چرا برخی از هر اقدامی می ترسند؟

شبه یادداشتها

ژان پیاژه روان شناس کودک، تعارض را بخش مهمی از رشد ذهنی می‌داند. کودکان از طریق درگیری با همسالان و پس از آن والدینشان، می‌آموزند که با جهان سازگار شوند و راهبردهای مقابله با مشکلات را بیابند.

آن دسته از کودکانی که در هر شرایطی و به هر قیمتی به دنبال پرهیز از درگیری هستند یا کودکانی که از حمایت بسیار والدین برخوردارند، در رفتارهای اجتماعی شان کاستی هایی دارند.

همین امر درباره‌ی بزرگسالان هم صادق است. شما از طریق درگیری با دیگران، متوجه درست و غلط کارها می‌شوید و می‌آموزید چگونه از خودتان محافظت کنید.

پس به جای شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت به استقبال مشکلات بروید. کنش و و اکنش در بعضی مواقع، درمان است.

به نقل از کتاب جنگ نوشته رابرت گرین

امیر تهرانی

چرا برخی از هر اقدامی می ترسند؟

شبه یادداشتها

ژان پیاژه روان شناس کودک، تعارض را بخش مهمی از رشد ذهنی می‌داند. کودکان از طریق درگیری با همسالان و پس از آن والدینشان، می‌آموزند که با جهان سازگار شوند و راهبردهای مقابله با مشکلات را بیابند.

 آن دسته از کودکانی که در هر شرایطی و به هر قیمتی به دنبال پرهیز از درگیری هستند یا کودکانی که از حمایت بسیار والدین برخوردارند، در رفتارهای اجتماعی شان کاستی هایی دارند.

 همین امر درباره‌ی بزرگسالان هم صادق است. شما از طریق درگیری با دیگران، متوجه درست و غلط کارها می‌شوید و می‌آموزید چگونه از خودتان محافظت کنید.

پس به جای شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت به استقبال مشکلات بروید. کنش و و اکنش در بعضی مواقع، درمان است.

به نقل از کتاب جنگ نوشته رابرت گرین

امیر تهرانی

چرا سختیها وجود دارند؟

شبه یادداشتها

28 آبان 1401

"یکی از بد بین ترین و عنق ترین فیلسوفان یعنی آرتور شوپنهاور که برخی اوقات با خود ش نیز قهر بود و وقتی که زنده بود با نیم من شکر و عسل هم نمی شد او را قورت داد برای این پرسش پاسخ عجیبی دارد:

...اما اگر تمام خواهش ها به محض برانگیخته شدن برآورده شوند، انسانها چگونه در زندگی خود مشغول باشند و وقت خود را بگذرانند؟ تصور کنید نژاد بشر به مدینه فاضله نقل مکان کند، جایی که هرچیزی خود به خود به ثمر برسد و کبوتران درحین پرواز بیدرنگ کباب شوند، جایی که هرکس فورا محبوب خود را پیدا کند و در حفظ و نگهداری او هیچ مانع و مشکلی نداشته باشد. انسانها از دلزدگی خواهند مرد، یا خود را حلق آویز خواهند کرد، یا شاید با هم بجنگند، یکدیگر را خفه کنند یا بکشند. بنابراین دچار رنج و درد بیشتری از آنچه اکنون طبیعت برای آنها مقرر نموده، خواهند شد."

شاید بتوان این پاسخ را در ارتباط با پرسشهایی مانند پرسشهای زیر بکار برد:

-چرا شیطان وجود دارد؟

امیر تهرانی