شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

شبه یادداشتها : دیروز و امروز

یادداشتهای روزانه از خرداد سال ۱۴۰۰ شمسی

از ترس تا دروغ

شبه یادداشتها

فرهنگ ترساندن  اغلب از خانواده و مدرسه شروع می شود . در آنجا ها ست که   کودک و نوجوان را از همه چیز و هر کس می ترسانند.

 این روش تخریبی تربیتی   باعث ایجا د قدرتهای منفی مانند دروغگویی و فرار از حقیقت می گردد. 

درنتیجه ایجاد این دو ویژگی منفی بنیان اعتماد در هم ریخته می شود. در ضمن کودک و نوجوان را در حالت انتظار نگاه می دارد تا هر زمان که فرصت دست داد یا دروغ بگوید و یا از روبرو شدن با حقیقت بگریزد.

از سوی دیگر جامعه ای که درو غگو زیاد در آن یافت می شود اعتماد ازبین می رود . ابرهای سیاه بی اعتمادی بر جامعه سایه افکنده   و  روزگار  افراد بسیاری را هم چون برگهای خزان در باد پاییز  به این سو و آنسو می برد . چون که اعتماد از بین رفته و انسانها از روی سیاست بازی با یکدیگر رفتار می کنند.

امیر تهرانی


شما فقط یک انسان هستی!

مشکل اصطلاح : خود را بشناس!

رولو می  می گوید : 

*بعضی  از صاحبنظران و متخصصان  معتقدند که عبارت اصلی یونانی «خود رابشناس» به معنی آن است که «بدان فقط یک انسان هستی».

 یعنی همان طور که ما در روان کاوی می‌گوییم، آنچه باید «پذیرفت» یا «با آن کنار آمد»، میل کودکانه‌ی ما به بازی در نقش خدا و نیازهمه‌جایی‌مان به اینکه طوری با ما رفتار کنند که انگار خداییم.

اغلب مشکلات نیز از همین آبشخور سرچشمه میگیرد .چون یک مرتبه انسانی بخود می قبولاند که او یک خداست.

 این خدای قلابی در هر شکل و فرمی می تواند ظاهر شود: پدری که اجازه نفس کشیدن به فرز ندش نمی دهد، معلمی که کشیده  می زند و با کمربند بجان دانش آموز می افتدو...همه اینان فکر می کنند باید خداوار اطاعت شوند. اغلب ونفرت ها و سرکشی ها روی همین پایه بنا می شوند.

امیر تهرانی

چنین گفت ابر انسان!

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود
پس از ساعتی تک و تنها داخل پارکینگ می شود  و به طرف ماشینش قدم بر می دارد   که زنی به وی نزدیک می شود. 
زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک شد به او گفت : هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
دوستش جواب داد :بله کاملا همین طور است.
دو ونسزو گفته بود: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.
امیر تهرانی
منبع : سایت دانشجو

محتاط باش و دست یافتنی!

شبه یادداشتها

شوپنهاور گفته است: 

"اگر نمی‌خواهیم بازیچه‌ی دست، هر فرومایه‌ای و مایه‌ی ریشخند هر تهی‌مغزی باشیم، اصل اول این است که محتاط و دست نیافتنی بمانیم."

محتاط بودن تا حدودی شناخته شده است ، ولی دست نیافتنی بودن موضوع دیگر است.

بنظر من باید این گونه باشد که  نگذاریم هر کس ، هرجا ، هر زمان و هر اندازه که بخواهد از ما استفاده کرده و آنگاه ما را بدو ر اندازد.

 و یا بر سر مشکلاتی که ما آنرا بوجود نیاورده ایم و بخاطر دیگری که قدر نمی داند وارد کنش واکنش با شخص سوم شویم و خود را در  مهلکه ویلان سرگردان پرتاب کنیم.

امیر تهرانی



 

تست استخدام عجیب

شبه یادداشتها
وبلاگ  دانشجو مسابقه جالب زیر را مطرح کرده بود:
"یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که فقط پاسخ به  یک پرسش لازم بود و  پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
 شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید...
قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم."

امیر تهرانی