یکی از نمادینترین بازیکنان فوتبال را دیوید بکام دانسته آمد که نشان داد چگونه عشق و توجه مردمش را از دست داد، و تبدیل به منفورترین مرد کشور شد ولی سپس قلبهای آنها را به شیوهای که فقط خودش میتوانست، دوباره به دست آورد
«باید توضیح داد که ویژگی انگلیسیها همین است که پس از هر شکست صبر می کنند ، شکست را خاموش و مکارانه می پذیرند و شما فکر می کنید که آنان از صحنه زندگی حذف شدند. در حالی که این گونه نیست! چون در ایام تاریک سرشکستگی آنان بدنبال باز گشت هستند.
دیوید بکام نیز شکست را تجربه کرد ولی آنرا به پیروزی تبدیل کرد.»
روایت صعود و سقوط دیوید بکام پس از حذف دراماتیک انگلیس از جام جهانی ۱۹۹۸ را این گونه آورده اند:
دیوید بکامی که امروز جهان میشناسد، بسیار متفاوت از همان بازیکنی است که پیش از آغاز قرن ۲۱ به شهرت رسید.
بکام تجسم کامل شعار قدیمی منچستریونایتد است: «منفور، مورد ستایش، نادیده گرفته نشدنی»
او یکی از اولین فوتبالیستهای سلبریتی بود؛ کسی که فراتر از فوتبال، روی تصویر عمومی و زندگی خارج از زمین خود تمرکز میکرده!است
اما تا پایان تابستان ۱۹۹۸، همین تصویر او به نمادی از بدنامی تبدیل شد. دیوید بکام در آن لحظه منفورترین مرد انگلیس بود. یک لحظه عصبانیت و یک واکنش کودکانه، ملت را علیه او شوراند.
با نگاه به گذشته، شاید کمی مضحک به نظر برسد، اما آن لحظه، نقطه عطفی در زندگی و حرفه او بود. در اصطلاح امروزی، میتوان گفت این یک «رویداد بنیادین» و «خاطره جمعی» در تاریخ فوتبال انگلیس بود.
دیدار مرحله یکهشتم نهایی انگلیس با آرژانتین، قرار بود به خاطر فوتبال به یاد ماندنی باشد، اما بیشتر به دلیل کارت قرمزی که جریان بازی و سرنوشت یک ملت را تغییر داد، معروف شد. این داستان تاریکترین ساعت بکام و نحوه بازگشت او برای تبدیل شدن به یکی از محبوبترین بازیکنان تاریخ است.
ظهور یک ابرستاره
تا زمان جام جهانی ۱۹۹۸، بکام سه سال بود که در منچستریونایتد بازی میکرد. او عضوی از تیم مشهور «کلاس ۹۲» بود، همراه با پل اسکولز، رایان گیگز، نیکی بات، گری نویل و برادرش فیل.
این یک آغاز تازه برای شیاطین سرخ بود؛ تیمی که با جدایی از لیگ فوتبال، اولین لیگ برتر تاریخ را فتح کرد و آیندهای پر سود برای خود رقم زد.
با هدایت الکس فرگوسن مربی مشهور یونایتد به نیروی غالب در فوتبال انگلیس تبدیل شد.
مربی اسکاتلندی فرهنگی از انضباط و تلاش مستمر ایجاد کرده بود، که بکام کاملاً از آن پیروی میکرد. او ساعتها در زمین تمرین صرف تکمیل مهارتهای خود میکرد و بازیاش را ارتقا میداد.
این تعهد، همراه با استعداد خام و کمی جادوی شهرت، باعث شد او یکی از بهترین بازیکنان ضربات آزاد تاریخ فوتبال شود.
بکام در فصل قهرمانی ۹۶-۱۹۹۵ به تیم اصلی راه یافت، اما فصل بعد بود که به طور واقعی خود را نشان داد؛ او عنوان بازیکن جوان سال PFA را در ۹۷-۱۹۹۶ به دست آورد و چند هفته پس از پایان یورو ۱۹۹۶، اولین بازی ملی خود را انجام داد.
پیشنمایش یک کابوس
با اینکه پیش از سپتامبر ۱۹۹۶ برای انگلیس بازی نکرده بود، پس از پیوستن به تیم ملی، غیرقابل حذف شد. او در تمام بازیهای انتخابی جام جهانی ۱۹۹۸ حاضر بود، اما با ذهنی پراکنده وارد فرانسه شد.
بکام برای اولین بار در دوران حرفهای خود، بیشترین پاس گل لیگ برتر را به دست آورد، اما یونایتد قهرمان نشد و سرمربی انگلیس، گلن هادل، از ذهنیت او پیش از تورنمنت ناراضی بود و اینطور گمان میرفت ذهنش روی ازدواج با ویکتوریا آدامز متمرکز است.
هادل گفت: «او واقعاً ذهنش روی جام جهانی نبود. باید یاد بگیرد آرامش خود را حفظ کند. هرچه زودتر یاد بگیرد، بازیکن بهتری خواهد شد.»
اما بکام پاسخ داد: «همیشه روی فوتبال تمرکز داشتهام. فوتبال همیشه اولویت اول من بوده و هیچ چیزی در مسیرش قرار نمیگیرد. فقط به فرصتی نیاز داشتم تا نشان دهم چه میتوانم بکنم و آن را به بهترین شکل انجام دادم.»
انتقام او در آستانه دیدار یکهشتم نهایی با آرژانتین رخ داد. برای بسیاری از هواداران سهشیرها، شکست از «دست خدا»ی دیگو مارادونا هنوز در یادها مانده بود. این بازی انگلیس نباید میباخت. مردم نمیخواستند این تیم ۲۳ نفره بدون پیروزی به خانه بازگردد.
نبرد سنتاتین
فیفا برای کنترل این دیدار پرتنش، داور باتجربه کیم میلتون نیلسن را منصوب کرد. آرژانتین با پوشیدن پیراهن سرمهای تلاش کرد خوششانسی بیاورد.
در پنج دقیقه ابتدایی، آرژانتین پیش افتاد. دروازهبان دیوید سیمن، دیگو سیمئونه را در محوطه سرنگون کرد و پنالتی به نفع آرژانتین داده شد که گابریل باتیستوتا گل کرد. انگلیس نیز به پنالتی رسید و آلن شیرر گل کرد.
مایکل اوون در دقیقه ۱۶ گلزنی کرد، اما نیمه اول با گل خاویر زانتی در وقت اضافه مساوی شد.
نیمه دوم آغاز شد و تنها ۶۰ ثانیه بعد، بکام در واکنش به آرنج سیمئونه، پاشنه خود را بالا برد و داور، به جای کارت زرد، کارت قرمز نشان داد. انگلیس با ده نفر ادامه داد و در نهایت در ضربات پنالتی شکست خورد. بکام، مظنون اصلی، به نماد خشم و سرزنش ملت تبدیل شد.
دشمن شماره یک
تیتر روزنامهها پس از حذف: «۱۰ شیر قهرمان، یک پسر احمق».
او مورد خشم مردم قرار گرفت، عروسکهایش آتش زده شد و تهدید به مرگ شد. حتی یک نظرسنجی نشان داد که ۶۱٪ هواداران نمیخواستند او دوباره تیم ملی را نمایندگی کند.
اما بکام فرار نکرد و روبروی انتقادات ایستاد: «بدون شک این بدترین لحظه حرفهام بود. همیشه از کارم پشیمان خواهم بود. از بازیکنان و مدیریت انگلیس عذرخواهی کردم و میخواهم هر هوادار انگلیس بداند چقدر متأسفم.»
پس از بازگشت به یونایتد، اغلب توسط هواداران حریف هو شد و حتی در تیم ملی نیز مورد آزار قرار گرفت. در طول شکست ۳-۲ مقابل پرتغال در یورو ۲۰۰۰، حتی با پاس گلهایش، هواداران خودی علیه او بودند
مبارزه با افسردگی
در مستند نتفلیکس ۲۰۲۳ درباره بکام و ویکتوریا، او اعتراف کرد که این روزها سخت و تلخ بودند: «کاش دارویی بود که بتوان خاطرات تلخ را پاک کرد… اشتباه بزرگی کردم که زندگیام را تغییر داد… همهجا مورد آزار و اذیت بودم… غذا نمیخوردم، نمیتوانستم بخوابم… روی زمین، احساس امنیت میکردم.
یافتن رستگاری
با وجود همه انتقادات، بکام ادامه داد و به یکی از بهترین بازیکنان جهان تبدیل شد. او در سال ۱۹۹۹ دوم شد و یونایتد اولین سهگانه تاریخ فوتبال انگلیس را فتح کرد. فیلم Bend It Like Beckham در سال ۲۰۰۱ تولید شد.
او همچنان میخواست دل هواداران انگلیس را دوباره به دست آورد. انتصاب او به عنوان کاپیتان تیم ملی در نوامبر ۲۰۰۰، جنجالی بود، اما پذیرفته شد. در بازی تعیینکننده مقابل یونان، تنها یک نفر برای ضربه آزاد وجود داشت: دیوید بکام. او گل زد و انگلیس به جام جهانی ۲۰۰۲ راه یافت، و این بار قهرمان بود.
اگرچه انگلیس در یکچهارم نهایی به برزیل باخت، اما بکام دیگر دشمن ملی نبود، بلکه قهرمان و افسانه شد. تا به امروز تنها دو نفر، پیتر شیلتون و وین رونی، بیش از او برای تیم ملی بازی کردهاند.
بکام با ۱۴۶ گل در ۷۲۴ بازی، ۱۷ جام، بازی در پنج کشور مختلف و محبوبیت همیشگی برای همه تیمهایش، یکی از شناختهشدهترین چهرههای ورزش جهان باقی ماند. سرانجام، در سال ۲۰۲۵، او از سوی چارلز سوم شوالیه شد
بر گرفته از مقاله ای نوشته نسرین فرزین.
اقتباس: امیر تهرانی
اسکینر روانشناس معروفی که تحقیقات او هم به روانشناسی کمک کرد و هم به شدت در کارهای شستشوی مغزی اسیران جنگی ، خلافکاران و ...:قرار گرفت و می گیرد جمله ای دارد که می گوید:
هرکس که بتواند کنترل کند( انسان و یا جامعه را) در اختیار گیرد می تواند خوشبختی و یا بدبختی و به زبان قدیمیها سعد و نحس بیافریند.
اسکینر در این ارتباط آزمایش معروفی دارد که به«کبوتر خرافی»مشهور شده است.
در این آزمایش کبوتر در قفسی قرار داده می شود و یکبار برایش دانه ریخته می شود وهمزمان چراغی چشمک زن روشن می شود. کبوتری که نیمه شرطی شده است روشن شدن چراغ را پاداش حرکت به سمت دیگر قفس تلقی می کند و به سمت دانه می رود.
سپس دو سه بار چراغ زده می شود ولی هیچ دانه ای ریخته نمی شود. در مرتبه دوم کبوتر که از نیت کنترل کنندگان با خبر نیست به محض چشمک زدن مجدد چراغها به سمت قسمتی از قفس می رود که در وهله قبل در آنجا دانه ریخته شده بود.
این بازی آن قدر ادامه می یابد که حتی وقتی دانه ریخته می شود و چراغ چشمک می زند کبوتر به سراغ آنها نمی رود. چون او نیز نا امید شده و لابد به گونه ای خود را بدبخت و گرفتار نحسی می داند..
اسکینر می گوید که همین در مورد انسانها صدق می کند، چون هر بار که کار انجام شود او خود را خوشبخت می داند و آنرا به حساب شانس خوب و سعادت می گذارد و هر بار که موفق نشود آنرا به حساب بد شانسی می گذارد. در حالی که موفق شدن او در آن کار از طرف یک منبع دیگر کنترل می شده است و او خود نمی دانسته است.
اگر هیچ کنترلی در کار نبود و شخص بطور کامل همه چیز را در اختیار داشت دیگر نمی توانستیم از خوشبختی و بد بختی ساختگی سخن بگوییم. اما تا زمانی که امور زندگی انسانها توسط دیگران و بویژه آن منابع قدرت کنترل شود که به چشم انسان نمی آیند و نهان هستند، تا آن زمان انسان به سعد و نحس ساختگی باور دارد و آن دو را حقیقی می پندارد.
نکته خطرناک و جنبه تاریک کار در این است که در خیلی از موارد انسان می فهمد و در می یابد که از طرف منبعی کنترل می شود و اگر تن به کنترل دیگران بدهد قدری خوشبختی در بستر زندگی او می خزد و می تواند شانه به شانه دیگران از سر بالایی زندگی بالا رود ، در این صورت بسیاری می پذیرند که بطور موقت هم که باشد از استقلال فکری خود دست بر دارند و تحت کنترل در آیند.
اصولاً انسان های ضعیف ، گرفتار، بدهکار، بیمار ، در مانده، عاری از هنرهای ثروت آفرین و موفقیت زا، و انباشته از آرزوهایی که عملی نشده آن. و انسان های عقب مانده از جامعه و در گیر با بی عدالتی اجتماعی بشدت به سعد و نحس باور دارند.
امیر تهرانی
شهر ونیز غالباً به «شهر کانالها» معروف است. در منابع مختلف به اعداد متفاوتی اشاره شده:
برخی گفتهاند که این شهر بیش از ۱۵۰ کانال دارد.
منبعی دیگر میگوید در مرکز تاریخی حدود ۱۷۷ کانال وجود دارد.
بنابراین میتوان با تقریب گفت که ونیز دارای حدود ۱۵۰ تا ۱۸۰ کانال است.
تعداد بازدیدکنندگان سالانه
به نظر میرسد این عدد نیز بسته به منبع متفاوت است، اما چند تخمین معتبر بدین شرحاند:
برخی منابع میگویند ونیز تقریباً ۲۰ میلیون بازدیدکننده در سال دارد.
در گزارشهای دیگر آمده است که در سال ۲۰۲۳ بیش از ۵٫۷ میلیون گردشگر (“tourist arrivals”) طی همان سال به ونیز سفر کردهاند.
یکی دیگر از منابع اعلام کرده که محدودهٔ تخمینی “روزانه تا حدود ۶۰٬۰۰۰ نفر” بازدیدکننده در سال ۲۰۱۷ بوده است.
مساحت ونیز تاریخی (بر روی آب)
مساحت بخش تاریخی ونیز که روی تالاب و جزایر قرار دارد حدوداً ۷ تا ۸ کیلومتر مربع است.
عدد دقیقتر در منابع رسمی: ۷.۶ کیلومتر مربع مساحت کل شهر ونیز (به همراه سرزمین اصلی – Mestre و Marghera)
اگر مناطق خشکیِ پیوسته به ونیز هم محاسبه شوند، مجموع مساحت رسمی شهرداری ونیز حدود ۴۱۴–۴۱۵ کیلومتر مربع است
یعنی مردمان این منطقه از ۸.۵ کیلومتر مربع و یا حتی دست بالا بگیریم از منطقه ای در حدود ۴۱۵
کیلومتر مربع در آمدی حدود حداقل پنج تا شش میلیارد دلار در سال در آمد دارند.
امیر تهرانی
امروز گزارشاتی دیدم تصویری از پایان مذاکرات ترامپ و شی رییس جمهور چین! بنظر می رسید که چین باز از سیاست همیشگی خود استفاده کرده باشد: جلو می رود و عقب گرد می کند. چهره هردو رییس جمهور نشان می داد که فعلا بطور موقت کوتاه آمده اند. با دیدن این گزارش یاد نکته ای افتادم که یکی از استادان دانشگاه چندی پیش اظهار کرد. او در یک سخنرانی گفت: پارسال به نخست وزیر سابق چین گفتم چرا شما با آمریکا درگیر نمی شوید؟ او گفت: «ما در سیلیکون ولی آمریکا یک بنیادی داریم که در آن چهار صد متخصص چینی مشغول مطالعه و تحقیقات هستند. این چهار صد نفر اگر در خیابانها و کوچه های سیلیکون ولی راه بروند برای ما آخرین اطلاعات مربوط به آی سی و هوش مصنوعی را ارسال می کنند. »
به زبان و بیان دیگر؛ ما چینی جر و بحث با آمریکا می کنیم و لی چون به پستانهای این گاو شیرده چموش چسبیده ایم، فقط گاه گاه و آنهم بصورت لحظه ای نزدیک شاخ هایش می رویم و لی هیچ وقت روی شاخه این گاو وحشی خونریز نمی نشینیم.
امیر تهرانی
یکی از کارهایی که عضدالدوله دیلمی کرد ساختن یک مرکزبرای نگاهداری از دیوانگان بود. روزی که از آن مرکزدیدن می کرد ، از دیوانه ای پرسید : حالت چطور است؟
دیوانه پاسخ داد: از حال تو بهتر است.زیرا تو ظاهراً از ما دیوانه تری .
عضد الدوله پرسید : چطور من از تو دیوانه ترم؟
دیوانه پاسخ داد: چون تو پول مردم عاقل را می گیری و خرج ما دیوانه ها می کنی.
برخی اوقات ما دیوانگی می کنیم و وقت و پول و عمر خود را خرج کسی می کنیم که حتی به خود ما به چشم یک ناقص عقل نگاه می کند.
امیر تهرانی