ادامه از نوشتار پیشین
شبه یادداشتها
۱۳ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
حدود ۴۰۰۰ جلد کتاب که خواندم
قطعا اشتباه ننوشته ام. چون من واقعا حدود ۴۰۰۰ جلد کتاب خوانده ام که در باره بسیاری از آنها در دو وبلاگ زیر مطلب نوشته ودر حال نوشتن هستم:
https://razhayeketabkhaneman.blogsky.com/
http://raazhayeketabkhaneman.blogfa.com/
در این دو وبلاگ حتی بخشهایی از این کتابها را در نوشتار ها آورده ام. اگر در عنوان موضوع از واژه " حدود" استفاده کرده ام بخاطر آن است که من حدو د ۴۰۰ الی ۵۰۰ جلد از کتابهای کتابخانه ام را به کتابخانه های عمومی هدیه کردم. در نتیجه الان این تعداد کتابها را در کتابخانه ندارم. آن چه که در کتابخانه شخصی دارم حدود ۳۵۰۰ جلد است . البته به همین تعداد ، کتاب بصورت دیجیتالی از نسخه خطی گرفته تا چاپی در تبلت و کامپیو تر پرتابل دارم.
رنه دکارت فیلسوف و ریاضیدان نامدار فرانسوی زمانی گفته بود: "خواندن کتاب خود مکالمه با بزرگان شرافتمند گذشته است."
حال سخن من و تاکیدم روی "کتاب خوب" است و این که کتاب خوب چیست؟ چه کتابهایی خوبند؟
تجربه کتابخوانی من نشان داده است که نو جوانان و جوانان باید فقط و فقط کتابهای خوب بخوانند که از آنان افرادی با شخصیت نیرومند ، مثبت، خلاق، سودمند برای خود و جامعه بسازد. چون کتاب خوب دانشگاه انسان سازی است . مدرسه عالی نابغه پروری است و گنجها از کتابها بیرون می آیند، البته همان طور که گفتم مقصودم کتابهای خوب است.
اکنون به این پرسش پاسخ می دهم که کتاب خوب چه مشخصاتی دارد و البته این مطالب را را بر اساس تجربه شخصی و محدود خودم بیان می کنم:
۱- کتاب خوب امید دهنده است،
۲-کتاب خوب روشنگر ی می کند و ذهن را پرورش می دهد.
۳-کتاب خوب سطح آگاهی و دانش انسان را بالا می برد.
۴-کتاب خوب از رنجهای روحی می کاهد و راه نجات نشان می دهد.
۵-کتاب خوب سرمایه خوبی برای زندگی است. باعث پیشرفت در کار و شغل و حرفه می شود.
۶- کتاب خوب سرنوشت ساز است. به خواننده می آموزد که چگونه معمار سرنوشت خود باشد.
۷- کتاب خوب پاسخ دهنده پرسشهای بی جواب است.
۸- کتاب خوب باعث می شود پرسشهای جدیدی در ذهن بوجود آید ولی انسان را سرگردان و طغیانگر نمی سازد.
۹- کتاب خوب روایتگر داستانها، خاطرات ، و گزارشات منطق گر ا است.
۱۰- کتاب خوب بدور از کینه ورزیها ، حسادت ها، اهانتها، تمسخر ها، و...نوشته شده است.
۱۱- کتاب خوب راحتی بخش و رفیق لحظات تنهایی است.
۱۲-کتاب خوب خواننده را از مردابهای بد بینی به بوستانهای مثبت اندیشی هدایت می کند.
و بقیه اش را شما بنویسید!
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
شبه یادداشتها
۱۳ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
جای خالی امید
و ما به امید نیاز داریم
این روزها که جهان کرونا زده شده و یک سایه غلیظ ترس بر همه جا حاکم است علاوه بر رعایت پروتکل های بهداشتی و تزریق واکسن و در صورت لزوم رعایت قرنطینه به یک موضوع و اصل مهم دیگر نیاز داریم.مارک منسن نویسنده آمریکایی که کتابهای هنر ظریف بی خیالی، شاد بودن کافی نیست، اوضاع خیلی خراب است را تا کنون به علاقمندان کتاب عرضه کرده در این ارتباط می نویسد:
"ما فرهنگی هستیم که به صلح، رفاه و وسایل تزئینی کاپوت ماشین نیاز نداریم. ما فرهنگی هستیم که به چیزی بیثباتتر از اینها نیاز داریم. ما مردم و فرهنگی هستیم که به امید نیاز داریم."
او سپس توضیح می دهد که این " قهرمانها "هستند که می توانند به جامعه امید بدهند:
"قهرمان بودن، یعنی توانایی فراخوانی امید؛ آن هم در جایی که ذرهای امید وجود ندارد، مثل برافروختنِ کبریتی برای روشن کردنِ دنیایی تاریک. یعنی نشان دادن وجود دنیایی بهتر؛ نه آن جهان بهتری که میخواهیم وجود داشته باشد، بلکه آن جهانِ بهتری که اصلا نمیدانستیم ممکن است وجود داشته باشد. یعنی در شرایطی قرار بگیریم که به نظر میرسد همه چیز کاملا به فنا رفته، اما هر طور شده شرایط را به سمتِ بهبود پیش ببریم.
شجاعت امری رایج است. انعطافپذیری هم امری رایج است. اما قهرمان بودن، یکی رویِ فلسفی دارد. قهرمان، چرایی بزرگ مطرح میکند، آرمان و اعتقادی خارقالعاده که در هر شرایطی استوار باقی میماند. برای همین است که امروزه به لحاظِ فرهنگی این طور تشنهی قهرمانیم: لزوما نه به این دلیل که مشکلاتِ زیادی وجود دارد، بلکه به این دلیل که ما به وضوح، آن "چرا"یی که محرکِ نسلهای قبلی بود را از یاد بردهایم."
بنظر من این کار یعنی پیدایش قهرمان و تزریق امید به روح جامعه تنها از طریق انتشار "فرهنگ امید" و مثبت نگری ممکن است. البته صد در صد ضرورت دارد که شرایط جامعه تا حدودی ثابت باشد. جامعه ای که امروز یک وضع دارد و فردا وضعی دیگر نمی تواند جامعه امید باشد.
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
شبه یادداشتها
۱۲ خرداد ۱۴۰۰ شمسی
کرونا ی خطرناک و نانجیب کمک کرد به نهانخانه ها جهانی وارد شویم
من سالها در هلند زندگی و کار کردم . هلند کشور گل و رودخانه و خیلی زیبائیهای دیگر است ....ازجمله ثروتهای هلند کتابخانه لیدن می باشد که گنجینه بی نظیر و ناگشوده از کتابهای خطی از جمله کتابهایی خطی بسیار نادری است که توسط دانشمندان ایرانی به زبان فارسی و به زبان عربی نوشته شده است.
همین چند روز پیش بود که در تجسسات اینترنتی متوجه شدم که کتابخانه لیدن هلند حدود بیش از چهار صد جلد از این آثار خطی نادر را برای دانلود بر روی اینترنت قرار داده است(بدون شک کرونا عانل اصلی بوده است).
از شدت ذوق و شوق حدود بیست جلد از این کتابها را بدون وقفه داتلود کردم. بطوریکه وقتی از جا بلند شدم احساس کردم سرم سنگین شده است. ولی وقتی کتابها را ورق زدم دیدم به زحمتش می ارزید. چون بسیاری از این نسخه ها ی خطی منحصر به فردند و حتی در ایران وجود ندارند.
از جمله اینان کتابی بود که در سال ۳۰۰ هجری قمری توسط سعد بیهقی نسخه برداری شده و این کتاب توسط احمدبن سعد هروی و بدستور یحیی بن خالد برمکی وزیر ایرانی در بار عباسیان از زبان رومی به عربی ترجمه شده است.
این کتاب به بحث در مورد اصول هندسه اقلیدسی و دانش محاسبه مساحت و سطوح کروی پرداخته است. یعنی کتاب توسط سه ایرانی بوجود آمده در سرزمین ایران بزرگ ودر ۱۱۰۰ سال پیش نسخه برداری شده است.
در حالی که من فکر نمی کنم در کتابخانه ما در ایرانی کتابی خطی با سابقه بیش از هفتصد سال وجود داشته باشد. اگر هم باشد در زمینه های علمی نیست.
هم چنین کتاب دیگری جزو این مجموعه که احمد سجزی ریاضیدان و دانشمند نابغه ایرانی در زمینه ستاره شناسی و کیهانشناسی برای عضد الدوله دیلمی شاه ایران نوشته است تاریخ نسخه برداری کتاب در سال ۵۰۰ هجری قمری یعنی حدود ۹۰۰ سال پیش می باشد.
امیر تهرانی
ح.ف
شبه یادداشتها
۱۲ خرداد ۱۴۰۰ شمسی(یادداشت ۲)
آن روزها رفتند و دیگر باز نمی گردند
امروز برای نخستین بار کتاب " تولدی دیگر" را ورق زدم که شعرهای فروخ فرخ زاد را در بر دارد. او در یکی از این مجمو عه اشعار آرزوی "آن روزها " را کرده است. اما نکته مهم این است که منطور شاعر از آن روزها کدام روز ها هستند. اجازه بدهید ، قطعاتی از این شعر را بخو انیم و بعد من نظر خودم را مطرح کنم:
آن روزها رفتند
آن روزها رفتند آن روزهای خوب, آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک , آن شاخساران پر از گیلاس, آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها بیکدیگر , آن بامهای بادبادکهای بازیگوش ,آن کوچههای گیج از عطر اقاقیها, آن روزها رفتند آن روزهائی کز شکاف پلکهای من آوازهایم، چون حبابی از هوا لبریز، میجوشید ,
چشمم به روی هر چه میلغزید آنرا چو شیر تازه مینوشید گوئی میان مردمکهایم خرگوش ناآرام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشتهای ناشناس جستجو میرفت شبها به جنگلهای تاریکی فرو میرفت
آن روزها رفتند ،آن روزهای جذبه و حیرت ، آن روزهای خواب و بیداری. آن روزها هر سایه رازی داشت، هر جعبهٔ سر بسته گنجی را نهان میکرد ، هر گوشهٔ صندوقخانه، در سکوت
ظهرگوئی جهانی بود هر کس ز تاریکی نمیترسیددر چشمهایم قهرمانی بود.
آن روزها رفتند، آن روزهای عید ، آن انتظار آفتاب و گل، آن رعشههای عطر در اجتماع ساکت و محجوب نرگسهای صحرائی که شهر را در آخرین صبح زمستانی دیدار میکردند آوازهای دورهگردان در خیابان دراز،که لکههای سبز بازار در بوهای سرگردان شناور بود در بوی تند قهوه و ماهی،
بازار در زیر قدمها پهن میشد، کش میآمد، با تمام لحظههای راه میآمیخت و چرخ میزد، در ته چشم عروسکها. بازار، مادر بود که میرفت، با سرعت بسوی حجمهای رنگی سیال و باز میآمد با بستههای هدیه، با زنبیلهای پر. بازار، باران بود، که میریخت، که میریخت، که میرخت..."
بنظر من او نیز مانند اکثر مردمان بدنبال روزهای کودکی است. همان روزهایی که شع : روزگار کودکی بر نگردداش بصورت ترانه و موسیقی در آمد.
اما آیا هستند کسانی که آرزوی برگشت به دوران کودکی را نداشته باشند.من مطمئنم چنین اشخاصی وجود دارند. و صد در صد همحق با آنان است: کودکان یتیم ، کودکان گرفتار پدران و مادران عصبانی و بی رحم، کودکانی که در بیغوله های فقر ونداری بزرگ می شوند، کودکان رها در کوچه و خیابان و...
امیر تهرانی
ح.ف
ادامه از نوشتار پیشین
شبه یادداشتها
۱۲ خرداد ۱۴۰۰
سی سال تاخیر در انجام یک کار و زیانهای آن
دیروز پس از سی سال دل به دریا زدم و هردو پایم را به دست جراح قلب و عروق سپردم. تا رگهای فوق العاده دردناک واریس را ازبین ببرد که آرامش مرا ازبین برده بودند.سی سال پیش که در کشور هلند زندگی می کردم یک پزشک متخصص در بیمارستان سلطنتی هلند مرا ویزیت کرد و گفت طی سه جلسه با تزریق هوا به داخل رگها کاری می کنم که از این مصیبت خلاص شوی.
ولی من قدری ترسیدم. چون او گفت که هوا بداخل رگها تزریق می کند. یاد شکنجه گر دوران پهلوی اول پزشک احمدی افتادم که با آمپول هوا افراد مورد غضب رضا شاه را به آن دنیا می فرستاد.
در حقیقت چون من آن موقع از اصل مطلب بی خبر بودم ترسیدم. در حالی که ترس بر مبنای بی خبری و یا حدس و گمان یکی از پر ضرر ترین ترسهاست.ادامه دارد....
ادامه دارد